وبلاگ رسمی دوست داران میراث فرهنگی

IRAN ZAMIN COUNCIL

تاریخچه نوروز

HydroForum ? Group

 

Iran from the early days and even during its ancient history,
had been the origin and also the path
of the various cultures. There had been the cases of
formation of so many different ideas, traditions and
rituals that one could hardly find in the similar countries.
In the ancient time before the advent of the Holy religion of Islam,
there had been drastic changes regarding the national and
religious beliefs. The cases were to such an extent
that the primitive and early beliefs, which were so far away
from monotheism, were merged with the early religions of this
land such as Zarathostra?s religion. Then, the idea of monotheism
was shown in the form of AhooraMazda. Then Ahriman (Devil)
was granted an important status and it led to dualism in the
Zarathustra?s religion which served to be the basis. Along
with the forgoing religion, there had been the development
of another religions, the most important of which are Mithraism ,
Manichaeism and Mazdak?s religion.
Obviously along with the religious changes, the
stories and the national mythologies  also changed
and evolved and as the time passed they acquired different
manifestations and forms.
The advent of Islam and its peaceful manner of dealing
with the other religions, including Iranians? religious
and national beliefs, all set the situation so that such
traditions and rituals , would not be left out in Iran?s
Islamic society. Only the effect of such a drastic change
was the gradual decrease of Iranians? influential domain
and the Arabic mythologies and stories, associated with
the Islamic ideas began to become widespread among
the people.
As the time was passing by, at those moments when
there were drastic contrast between the
ancient and previous customs and rituals with those of
the new religion, Iranians tried hard
to reconcile the new and old views. In some parts they
to recognize the nationally ancient figures within the
framework of the Islamic counterparts. In another words
they mixed the Iranian national traditions with the Islamic
ones. Consequently, among all of the Iranian ceremonies which
belonged to the ancient time, the ones survived restricted
to Norouz, Sadeh celebration and some minor cases
like the Rose celebration were held among the people 
of Isfahan. And also Norouz which is
Iranians? most important Feast. It is the only celebration
which have survived from the ancient time till the current
time and has not lost its magnificence and it is still rich
with so many customs and mythological factors.
One can find about the magnificence of Norouz through
the relief of Persepolis to the different Arabic and Persian
artistic works.
One of the oldest and at the same time greatest sources
of knowledge in this regard which refers to the related
customs and traditions involved is the book written by
Abureyhan Biruni (died in 440 AH) called? Athar- ol-
baqiyeh). Here come one part of it:
? Persians considered the year to consist of four
seasons?
In terms of each season there had been different feasts
which through disregarding the leap year, they did not
have the fixed positions and they differed from year to
year. One of these was Farvardin 1(March 21) or Norouz which
has been the great day through which the nature would
become alive ( this meaning was suggested through the
word Norouz). It was the day on which the world
was created and also the day in which Kiyoomarth
was recognized as the king.?
? Norouz was not originally in the early days of the spring
and it rather occurred in the summer? However; due to
disregarding the issue of leap year, it was gradually
postponed till it occurred in the spring .For the same
reason, the kings of Khorasan provided their horsemen
with the clothes which were suitable for spring and those
suitable for summer??
It seemed that the first five days of the year were
? the Public Norouz? which was the public celebration.
Meanwhile, the sixth day, which was called ?Khordad
Ruz?, was ? the special Norouz? which was dedicated
to the celebration of the kings and the nobles.
Birooni describes the fact in this way:
?Norouz is a very magnificent celebration and so
many great events have taken place on that special
day. The creation of the world was completed,
Zarathustra worshipped God, Keykhosrow?s
ascension took place, and the blessings of the
world had been categorized and shared.
?On that day observing some of the traditions would
keep one away from the disasters.?
? Among these traditions was growing barley which
surely serves to be the origin of growing the grains
and setting the? Haftseen??
The tradition of housecleaning at the time that Norouz
approaches included different customs.
In the ancient time, Iranians believed that in the days of
?Farvardegan? (Norouz) the ghosts of the dead would
return to their homes. Therefore; people should clean
their houses in these days, using beautiful carpets and
cooking delicious and appetizing so that the ghosts
could be refreshed through smelling those fragrances
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت   توسط دهقانی  | 

چهارشنبه سوری

 

برابر با شب آخرین چهارشنبه­ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن سوری» در سراسر سرزمین­های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می­شود.

«دل هر ایرانی آتشکده­ای است»
ابراهیم پور داوود

پیشینه­ی جشن چهارشنبه سوری

از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن­ها و آیین­ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می­رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته­ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه­ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه­ی پایان اسفندماه برگزار می­شود.

«در هیچیک از متون باقیمانده­ی پیش از اسلام اشاره‌ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت‌های مورخان یونانی درباره­ی ایران نیز درباره­ی جشن چارشنبه‌سوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده‌اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره­ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره‌ها در تعدادی از متون کهن، نشان‌دهنده­ی این است که گویا چارشنبه‌سوری نه تنها برگزار می‌شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.»(1)
نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به چنین آتش‌افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته­ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می‌شود، واقعه‌ای به شرح زیر از میانه­ی سده­ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :

«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن­گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان­که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.» (2)

در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه‌سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.

دومین متن کهن که اشاره‌ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه‌سوری دارد، شاهنامه­ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده­ی رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که :

ستاره شمر گفت بهرام را        که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت          همه  کار  ناسودمند  آیدت
یکی باغ بُـد درمیان سپاه       از این روی و زان روی بُـد رزم‌گاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد    بدان  باغ  که  امروز  باشیم  شاد
ببردند پر مایه گستردنی          می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند       زمین و هوا را همی سوختند
(3)

درباره­ی این سروده‌های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :

«نخست این­که بر مبنای واژه‌نامه­ی فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن‌ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز می‌گردد.

دوم این­که آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.

سوم این­که برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می‌پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی‌پنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانسته‌اند.»(4)

این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه­ی کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن­را ادامه می‌دهند.

در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه­ی اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه­ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ­وجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه­ی بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره دارند.(5)

گستره­ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری

در همه­ی سرزمین­های ایرانی در فاصله­ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه­های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می­شود. گستره­ی برگزاری این جشن حوزه­ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می­دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین­های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می­شود.(6)

مراسم شب چهارشنبه سوری

در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه­ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه­ای نیز برگزار می­شود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانه­ها و بلندی­ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه­ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ­خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه­ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته­ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل­هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه­ی چهارشنبه سوری و ...

گزیده­ای از مراسم ویژه­ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران

مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه­ی سرزمین­های ایرانی برگزار می­شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می­شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می­گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می­پوشانند.

در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه­ی مردم شستشو می­کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته­ی آتش فروزان می­پرند و می­گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما» (6)

در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می­بافند و در انتهای رشته­ی موها تـَرکه­ی ظریفی می­بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می­گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی­ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می­نشینند و می­رقصند.

در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن­جا را مرز ایران می­دانند، آتش می­افروزند و می­گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم»

در آذربایجان، جعبه­های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می­بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می­کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی­های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه­ها می­ریزد.

در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می­چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه­ی آبی برمی­افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه­ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می­کنند و برای آنان با گفتن «زندگی­تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می­کنند.

در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه­ی دختر، شال خود را پایین می­کنند و دختران در گوشه­ی آن شال شیرینی و تخمه می­پیچند. این رسم را «شال اندازی» می­گویند.

در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می­گذارند پلیدی­ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می­کنند.

مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه­ی آهنگر بر ضحاک می­دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه­های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه­های شب بر گرد آتش می­چرخند.

زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه­ی چاه روشن کرده است.

در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته­ی آتش آغاز کرده و همه­ی اعضا خانواده از روی آتش می­پرند و می­خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می­گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می­دانند.

در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه­ی نوروزی را در بین بوته­های آتش قرار داده و از روی آن هم می­پرند در حالیکه آیینه و کاسه­ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می­خورد.

در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه­ی سنگین» یاد می­شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می­کنند.

در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می­ریزد و هنگام بازگشت در می­زند و اهل خانه می­پرسند کیست ؟
دخترک می­گوید منم.
می­پرسند از کجا می­آیی ؟
می­گوید : از عروسی.
می­پرسند چه آورده­ای ؟
می­گوید : تندرستی.

در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می­شود. به این ترتیب که یک دولچه­ی (سطل) کوچک را برمی­دارند و دترون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می­ریزند. هرکس آن­جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می­اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه­ی سبزی می­پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می­دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می­کند و بیرون می­آورد و یک نفر دیگر دو بیتی­هایی را می­خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می­دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می­رسد.

در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده­اند، آشی می­پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه­ی بیماری­ها است. همچنین در این شب دختران گوشه­ی روسری یا چادر خود را گره می­زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می­خواهند که این گره را بگشاید تا گره­های سال آینده باز شود. (6)

آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه­ی جشن­های ایرانی جز ضروریات سفره­ی شب چهارشنبه سوری می­باشد که از هفت نوع میوه­ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه­ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می­کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره­ی چهارشنبه سوری می­گذاشتند. از این آجیل همه­ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می­خوردند، سپس در کوزه­ی کهنه­ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می­انداختند زیرا می­گفتند که فروهرها از کوزه­ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه­ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن­ها پاشیده می­شد. در زمان ساسانیان به جای آب سکه­هایی را درون کوزه می­انداختند و آن­را از پشت بام به زمین پرتاب می­کردند به منزله­ی این­که روزی و برکت برای آنان نازل شود.(7)

 

پا نوشت­ها و بن نوشت­ها :

1. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» - رضا مرادی غیاث آبادی، تارنمای پژوهش­های ایرانی
2. تاریخ (مزارات) بخارا - ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی - ترجمه­ی ابونصر قبادی - به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37.
3. شاهنامه­ی فردوسی - تصحیح رستم علی‌یف - انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی، جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخه­ی دستنویس موزه­ی بریتانیا.
4. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن»
5. راهنمای زمان جشن­ها و گردهمایی­های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی، 1384.
6. چهارشنبه سوری - فرشته رفیع زاده، 1382. (با اندکی تخلص)
7. اصل و نسب و دین­های ایران باستان - عبدالعظیم رضایی چاپ سوم 1374.
8. جشن­های آتش - هاشم رضی چاپ سوم 1384.
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت   توسط دهقانی  | 

پاسارگاد

منظرهٔ پاسارگاد
مجموعه میراث جهانی پاسارگاد مجموعه‌ای از آثار باستانی برجای‌مانده از دوران هخامنشی است که در ۸۵ کیلومتری شمال مرودشت در منطقهٔ پاسارگاد از توابع شهرستان پاسارگاد)(با مرکزیت سعادت شهر) استان فارس واقع شده‌است.
این مجموعه دربرگیرندهٔ ابنیه‌ای چون کاخ دروازه، پل، کاخ بار عام، کاخ اختصاصی، دو کوشک، آبنماهای باغ شاهی، آرامگاه کمبوجیه، استحکامات دفاعی تل تخت، کاروانسرای مظفری، آرامگاه کوروش بزرگ، محوطهٔ مقدس و تنگه بلاغی است.
این مجموعه، پنجمین مجموعهٔ ثبت‌شده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخص‌های فراوان با صد در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. هر اثر که در فهرست جهانی یونسکو جای می‌‌گیرد طبق کنوانسیون میراث طبیعی و تاریخی باید از سوی کشور نگهدارندهٔ اثر مورد توجه ویژه قرار گیرد و انجام هرگونه اقدامی در به خطر افتادن آن ممنوع است.

 

سرزمین پارس زادگاه هخامنشیان بوده است. خاندان پارس، که به رهبری کوروش دوم (که از ۵۲۹ تا ۵۵۹ پیش از میلاد سلطنت نمود) در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، بر مادها پیروز شدند. بر پایهٔ سنت، کوروش دوم این منطقه را به پایتختی انتخاب کرد زیرا در نزدیکی منطقه‌ای بود که بر ایشتوویگو پادشاه ماد پیروز شد. این اولین پیروزی، پیروزی‌های دیگری چون غلبه بر لیدی، بابل نو، و مصر را به دنبال داشت. امپراتوری هخامنشی بعداً توسط پسر او کمبوجیه (۵۲۲ تا ۵۲۹ پیش از میلاد) و داریوش اول (۴۸۶ تا ۵۲۱ پیش از میلاد) تحکیم و گسترش یافت. از کوروش در انجیل به عنوان آزادی‌دهندهٔ بابل و کسی که یهودها را از تبعید بازگردانده یاد شده است.
در ۷۰ کیلومتری جنوب پاسارگاد، داریوش بزرگ پایتخت نمادین خود شهر پارسه ( شاعری یونانی این شهر را پرس پلیس نام نهاد ) را بنیان نهاد. تا هنگامی که اسکندر از مقدونیه در سال ۳۳۰ پیش از میلاد امپراتوری هخامنشی را تسخیر کرد، پاسارگاد یک مرکز مهم سلسله‌ای باقی ماند. به گفتهٔ نویسندگان باستانی، مانند هرودوت و آریان (گزنفوناسکندر آرامگاه کوروش را محترم شمرده و آن را بازسازی نمود.
در دوره‌های بعدی، از تل تخت همچنان به‌عنوان یک دژ بهره‌برداری می‌شد، حال آنکه کاخها متروک شده و از مصالح آن دوباره استفاده شد. از سدهٔ هفتم به بعد، آرامگاه کوروش به نام آرامگاه مادر سلیمان خوانده می‌شد، و به یک مکان زیارتی تبدیل شد. در سدهٔ دهم یک مسجد کوچک در گرد آن ساخته شد، که تا سدهٔ چهاردهم از آن استفاده می‌شد. این محوطه توسط مسافرین طی سده‌ها بازدید شده، که باعث از دست رفتن تدریجی اجزا گوناگون آن گشته است.
 

مشخصات

شهر باستانی پاسارگاد نخستین پایتخت شاهنشاهی هخامنشی در قلب استان فارس، در دشت رودخانه پُلوار قرار دارد. نام شهر «اردوگاه پارس» دلالت از موقعیت مکانی شهر دارد. شهر توسط کوروش بزرگ (کوروش دوم) در سدهٔ ششم قبل از میلاد ساخته شد. محوطهٔ اصلی (۱۶۰ هکتار، حدوداً ۲.۷×۰.۸ کیلومتر) توسط یک منطقهٔ طبیعی بزرگ احاطه و محافظت شده است (حدوداً ۷۱۲۷ هکتار). محوطهٔ اصلی شامل این بناهای تاریخی است:
  • آرامگاه کورش بزرگ در جنوب؛
  • تل تخت (یا «تل تخت سلیمان»؛ سریر پادشاهی سلیمان) و استحکامات، واقع بر یک تپه در شمال محوطهٔ اصلی؛
  • مجموعهٔ سلطنتی در مرکز محوطهٔ اصلی، شامل بقایای: ساختمان دروازه (دروازه R)، تالار عمومی (کاخ S)، قصرمسکونی (کاخ P)، و باغ سلطنتی (چهار باغ).
  • در منطقهٔ شرق یک بنای کوچک قرار دارد(۱۶×۱۶ متر) که یک پُل تشخیص داده شده است. در شمال مجموعهٔ سلطنتی زندان سلیمان قرار دارد، یک برج سنگی، باحدوداً ۱۴ متر ارتفاع. تاریخ ساخت این بنا مشخص نیست.
محوطهٔ اصلی شامل منطقهٔ حفاری‌شده است، اما پایتخت باستانی منطقه‌ای بسیار وسیعتر از این منطقه بوده و هنوز حفاری نشده است. در محوطهٔ حفاظتی اطراف، باقیمانده‌های دیگری نیز هستند: محدودهٔ مقدس (حدوداً ۵۵۰-۵۳۰ پیش از میلاد)، و محوطه‌های تل نوخودی، تل خاری، تل سه آسیاب، دوتلان، که برخی از اینها متعلق به ماقبل تاریخ هستند، همینطور مدرسه یا کاروانسرا (سده ۱۴ میلادی). در محوطهٔ حفاظتی همچنین پنج روستا وجود دارند که کشاورزان در آنها ساکنند.
 

   آرامگاه کوروش كبير

مهمترین اثر مجموعه ی پاسارگاد،بنایی است که پیشتر مشهور به ((مشهد مادر سلیمان))بود و از سال ۱۸۲۰م. به بعد به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مشخص شده است و چون گوهری در میان دشت خودنمایی می کند. حدوداً در ۵۳۰ تا ۵۴۰ قبل از میلاد از سنگ آهکی به رنگ سفید ساخته شده است. بنای آرامگاه میان باغ های سلطنتی قرار داشته و از سنگ های عظیم ، که درازای بعضی آنها به هفت متر می رسد،ساخته شده است. تخته سنگ های آرامگاه با بست های فلزی، به هم پیوسته بوده است.که بعدها آنها را کنده و برده اند و اکنون جایشان به صورت حفره هایی دیده می شود که بیشترشان را تعمیر کرده اند. بنای آرامگاه دو قسمت مشخص دارد، یکی سکویی ۶ پله ای که قاعده آن مربع مستطیلی به وسعت ۱۶۵ متر مربع است و دیگری اطاقی کوچک به وسعت ۵/۷ متر مربع که سقف شیب بامی دارد و ضخامت دیوارهایش به ۵/۱ متر می رسد. پایه بنا (۱۳.۳۵×۱۲.۳۰ متر) از شش لایه پلکانی تشکیل شده است، که از آنها اولی به بلندی ۱۷۰ سانتی متر، دومی و سومی ۱۰۴ سانتی متر، و سه عدد آخری ۵۷.۵ سانتی متر هستند. ارتفاع کلی بنا در حدود ۱۱ متر است. در ورودی آرامگاه در سمت شمال غربی قرار داشته و ۷۵ سانتی متر پهنای آن است.این درگاه کوتاه نیز دارای دو در سنگی بوده که از بین رفته است. خزانهٔ آرامگاه، در بالاترین نقطه، شکل یک خانهٔ شیروانی ساده با یک ورودی کوچک در غرب را دارد. تا حدود صد سال پیش باور بر این بود که این بنا آرامگاه مادر سلیمان باشد و در دورهٔ اتابکان در زمان آل بویه با استفاده از ستونهای باقیمانده از کاخ‌های باستانی مسجدی با نام «مسجد اتابکی» در گرد آن ساخته و یک محراب کوچک در خزانهٔ آرامگاه کنده‌کاری شد. در دههٔ ۱۹۷۰ بقایای مسجد پاکسازی شده و تکه‌های تاریخی به نزدیکی مکانهای اصلی‌شان بازگردانده شدند. پس از کشته شدن کوروش بزرگ در جنگ با ساکاها یا ایرانیان شمالی، جسد وی را مومیایی کرده و درون تختی از زر نهاده و اشیای مهم سلطنتی و جنگی او را در کنار وی گذارده بودند. در حمله اسکندر مقدونی، یک شخص مقدونه ای در این آرامگاه را شکسته و اشیای آن را تاراج کرده و کالبد را گزند رسانده بود. در شیب سقف آرامگاه دو حفره ی بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن سنگ ها و کم کردن از بار سقف ایجاد شده است و برخی اشتباها، جای نگهداری کالبد کوروش و همسر وی دانسته اند. آرامگاه کوروش در همه دوره هخامنشی مقدس به شمار می آمده این امر باعث گردیده که در دوران اسلامی هم این تقدس حفظ شود، اما تعبیر اصلی بنا دیگر مشخص نبوده است و از سوی دیگر مردم هم ساختن بناهای با عظمت سنگی را خارج از قوه بشری می دانسته اند و به حضرت سلیمان که دیوان را برای کارهای دشوار در خدمت داشته است، نسبت می داده اند. به همین جهت آرامگاه کوروش را هم از بناهای آن حضرت می شمردند و آن را به مادر او نسبت می دادند و ((مشهد مادر سلیمان)) می خواندند.
 

استحکامات دفاعی تل تخت

این استحکامات با وسعتی در حدود ۸۰۰۰ متر مربع بر روی تپه‌ای عظیم در انتهای شمالی پاسارگاد قرار دارند. استحکامات مذکور معماری چهار دوره را به خود اختصاص داده است :
  1. ساختارهای سنگی؛ عموماً مربوط به دورهٔ اول هخامنشی.
  2. ساختارهای خشتی؛ مربوط به دورهٔ دوم هخامنشی.
  3. ساختارهای خشتی و سنگی؛ مربوط به دورهٔ سلوکی و اشکانی.
  4. ساختاری خشتی، آجری و سنگی؛ مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی.
ساختار اول (سنگی) به روش بنایی خشک و با استفاده از قالبهای بزرگ سنگی و یک شیوهٔ اتصالی بنام آناتیروسیس (Anathyrosis)، که تمدنهای آسیای صغیر در سدهٔ ششم میلادی با آن آشنا بودند، بنا شده‌است. نقشهٔ عمومی سکو یک متوازی‌الاضلاع با ابعاد تقریبی ۹۸×۷۹ متر و با تورفتگیهایی در کناره‌های شمالی و جنوبی، است. ارتفاع اصلی آن تقریباً ۱۵ متر بوده است. اولین مرحله از ساخت بنا توسط کوروش بزرگ انجام گرفته و با مرگ وی در سال ۵۳۰ قبل از میلاد متوقف شد. مرحلهٔ دوم در دوران داریوش بزرگ با استفاده از آجرهای خشتی (گلی) ساخته شد (۴۸۶ تا ۵۲۲ قبل از میلاد).
 

مجموعهٔ سلطنتی

این مجموعه در مرکز پاسارگاد قرار گرفته است واز تعدادی کاخ تشکیل شده که در اصل در محدوده مجموعهٔ باغها قرار دارند (معروف به «چهار باغ»). بدنهٔ اصلی کاخها از سالنهای ستون‌دار تشکیل شده است. تالار عمومی (کاخ S) حدوداً در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده. تالار ستون‌دار آن دو ردیف چهار ستونی دارد. پایهٔ ستونها از سنگ سیاه هستند (۱.۴۳×۱.۴۳ متر)، و بدنهٔ آنها از سنگ آهکی سفید است. پایه ستونها ۱.۰۴ متر و بدنهٔ ستونها ۱۲.۰۶ متر ارتفاع دارند. سرستونها از سنگ سیاه بوده‌است. شواهدی موجوداست که سرستونها یک شیر مرکب، شاخ‌دار و یال‌دار، را نشان میداده است. کاخ یک سرسرا در هر طرف داشته است. برخی از نقوش برجستهٔ درگاه‌ها حفظ شده‌اند، که پیکر انسان و دیوها را نشان می‌دهند. کاخ مسکونی کوروش دوم (کاخ P) بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۳۵ پیش از میلاد بنا شده است. سالن ستون‌دار این کاخ (۳۱.۱×۲۲.۱ متر) پنج ردیف ستون و در هر ردیف شش ستون دارد، و سرسرای پر ابهت آن در جنوب شرقی به ابعاد ۷۵.۵×۹.۳ متر است.
کاخ دروازه در حدود شرقی محوطهٔ اصلی قرار دارد و شامل یک تالار ستون‌دار با نقشهٔ چهار ضلعی و ابعاد ۲۵.۵×۲۸.۵ متر است. این تالار ۸ ردیف ستون دارد. این تالار دو در ورودی اصلی در محور طولی کاخ و دو در فرعی در محور عرضی کاخ دارد.
در یکی از چهار چوبهای دروازه، یک نقش برجستهٔ مشهور از یک پیکر انسان‌مانند که بالهایی دارد دیده می‌شود. این طرح که تنها نقش باقیمانده در کاخ دروازه است، مردی را نشان می‌دهد که ریش انبوه و چهار بال که رو به مرکز تالار دارد.
کوشک‌های (پاویلیون‌ها) A و B که در شرق و جنوب باغ شاهی قرار دارند، احتمالاً دو ورودی به باغ سلطنتی بوده‌اند. از این دو، کوشک B بهتر حفظ شده است. این کوشک با ابعاد ۱۱.۷×۱۰.۱ متر از یک سکوی چهارضلعی از سنگهای آراسته تشکیل شده است.
 

 آرامگاه کمبوجیه

آنچه از این بنا باقی مانده دیواری بلند به ارتفاع حدود ۱۴ و طول تقریبی ۷.۵ متر است. این بنا به بنای کعبه زرتشت در نقش رستم شباهت دارد در حالی که از نظر قدمت، قدیمی‌تر و از نظر استحکام و فن ساخت نمایانگر اجرایی قوی‌تر از بنای کعبه زرتشت است.
 

 محوطه مقدس

این محوطه که در ۳ کیلومتری آرامگاه کوروش و در غرب مجموعه پاسارگاد واقع شده است شامل تپه‌ای تاریخی و دو سکوی مجزای سنگی است. برخی از محققین اعتقاد دارند که سکوی سوم کشف‌نشده‌ای وجود دارد که تثلیث خدایان باستانی - اهوارامزدا، مهر و آناهیتا - را نمایشگر است.
 

 کاروانسرای مظفری

در دورهٔ آل مظفر برای اسکان کاروانهای تجارتی و زیارتی که از مسیر جاده شاهی می‌گذشتند، کاروانسرایی با استفاده از سنگ‌های آورده شده از بناهای سلطنتی پاسارگاد به طرح چهار ایوانی در کنار آرامگاه کورش ساخته شده که امروزه بقایای دیوار و شالودهٔ آن قابل مشاهده است
+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت   توسط دهقانی  | 

باغ عفیف آباد شیراز

باغ عفیف آباد
 
باغ عفيف آباد كه آن را باغ گلشن نيز مي نامند در مغرب شيراز و در جنوب خيابان قصرالدشت و در انتهاي خيابان عفيف آباد واقع است. اين باغ يكي از قديمي ترين و زيباترين باغ هاي شيراز است. مساحت باغ حدود 127 هزار متر مربع است. اين باغ در دوره صفويه از جمله باغ هاي آباد شيراز و مقر پادشاهان وقت بوده است.
 
سازنده عمارت فعلي باغ با 17000 متر مربع زيربنا، ميرزا علي محمدخان قوام الملك دوم مي باشد كه در سال 284 ه.ق. آن را احداث نموده و قنات "ليمك" را كه در 15 كيلومتري باغ و در محل قصر قمشه بود براي مشروب نمودن باغ خريداري كرد. اين باغ سرانجام به يكي از وارثين قوام به نام عفيفه رسيد و بدين نام نيز شهرت يافت.
درب ورودي باغ در شمال آن قرار دارد سه در باغ داراي چهار ستون گچي ساده است كه دو به دو در دو سوي آن و بر فراز ازاره آن قرار گرفته است. در پيشاني درب ورودي نقش دو شير كه گويي را در ميان پنجه هاي خود گرفته اند ديده مي شود. پس از گذر از در، دهليزي وجود دارد كه سقف آن را از چوب ساخته اند و با شكل هاي منظم هندسي مرتب كرده اند. در ديگر سوي در و بر پيشاني دهليز مجلس تاج گذاري پادشاه ساساني وجود دارد كه بر قاب نيم دايره اي به وسيله كاشي هاي رنگارنگ قرار دارد. پس از گذر از دالان كوتاهي به محوطه وسيعي مي رسيم كه عمارت اصلي در آن قسمت است. ساختمان در وسط باغ قرار گرفته است و از بناي دو طبقه تشكيل شده است.
طبقه اول زيرزمين وسيعي است كه آب نماي زيبايي در آن ساخته شده و سمت شرقي آن با پنجره هاي مشبك و رنگيني پوشيده شده است. در فواصل ميان پنجره ها سنگ هاي گندمك نصب شده كه روي آنها نقوشي از گل و بوته حجاري شده است.
 
طبقه دوم كه در واقع طبقه همكف ساختمان است، تالار مجللي است كه اطراف آن را ايوان فرا گرفته است. در پيشاني عمارت صحنه اي از تاجگذاري يكي از پادشاهان ساساني با كاشي تصوير شده است كه موبدي تاج سلطنتي را به وي هديه مي دهد.
درجلو ايوان بزرگ عمارت نيز چهار ستون بلند ساخته شده است. سقف ايوان با قطعات چوبي 4 يا ......؟ پوشيده شده است و روي آنها با رنگ و روغن نقاشي شده. سر ستون هاي ايوان گچ بري شده اند و در بالاي آنها گل ها به تقليد از نقوش تخت جمشيد گچ بري شده است.
ديوار اتاق هاي تالار اصلي نيز همگي گچ بري و مقرنس كاري شده و با نقش هاي گل و بته و صحنه شكار و مجالس بزم و رزم مزين شده اند. در دو طبقه ساختمان حدود 30 اتاق تالار وجود دارد، تمامي اتاق ها داراي سقف و درب هاي چوبي تزيين شده هستند. در شمال و جنوب تالار دو بخاري از سنگ مرمر تراشيده و نصب شده است. ورودي اصلي بنا در جانب شمال است كه با كمك پلكان سنگي به .........؟ سرپوشيده اي منتهي مي گردد. نماي شرقي عمارت شامل ايوان بزرگ و زيباست كه در تمام طول بنا امتداد دارد. اين نما از بيرون به وسيله ستون هاي آجري و گچي از هم مجزا شده اند. نماي غربي عمارت نسبت به قرينه آن در شرق بسيار ساده است. ايوان جنوبي نيز از نظر تزيينات بنا و دكوراسيون، تقريبا" شبيه ايوان شمالي است بجز اين كه در رشته پلكان شرقي - غربي حياط را به طبقه دوم منتقل مي كند.
در جلو عمارت حوض وسيعي ديده مي شود كه خيابان اصلي از جلو حوض شروع مي شود. تمام خيابان هاي باغ پر از درختان سرو و كاج و چنار است و باغچه ها داراي آب نماهابي زيبايي مي باشند.
باغ عفيف آباد در سال 1341 به وسيله ارتش و زير نظر سازمان ميراث فرهنگي تعمير و مرمت شد و هم اكنون به عنوان موزه نظامي تحت اختيار سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران است.
اين باغ كه معماري آن آميزه اي از ويژگي هاي معماري دوران هخامنشي، ساساني و قاجاريه است ذيل شماره 913 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت   توسط دهقانی  | 

توجه

سلام خدمت دوستان عزیز

امیدوارم حال همگی خوب باشه.

جلسه ی آموزشی انجمن این هفته جمعه مورخ ۸/۱۰/۸۵ ساعت ۴ عصر از کنار مسجد جامع برای توضیحات بافت قدیم تشکیل میگردد.

به امید دیدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت   توسط دهقانی  | 

شب یلدا

سلام دوستان.شب یلدا رو به همتون تبریک میگم.خواستم به همین مناسبت یه مطلب هم بذارم اینجا هرچند زیاد ربطی به موضوع وبلاگ نداره.شب یلدای خوشی را برای همه آرزومندم.

   تاریخچه یلدا در سنت ایرانی

 
    یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می شود ، سابقه دور و درازی دارد . رسم و رسومات شب یلدا مخصوص آریایی هاست و از این شب به عـنوان شب زایش خورشید یا شب تولد نور یاد شده است . این تغییر در فـرهنگ آریایی قدمتی بالغ بر هزار سال دارد . گذشتگان ما که پایه و اساس زندیگشان بر کشاورزی و شبانی استوار بوده و در طول سال ، با سپری شدن فـصول و تضادهای طبیعی موسمی برخورد داشته اند ، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز وشب و جهت و حرکت و قـرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فـعالیت هایشان را با آن تنظیم می کرده اند .
روشنی روز و تابش خورشید و اعـتدال هوا در نظر گذشـتگان ، مظاهـر نیکی و ایزدی بوده و تاریکی و شب و سرما را نیز از خصوصیات اهریمنی می پنداشـتند . کم کم این اعـتقاد به وجود آمد که نور و روشنی و ظلمت و تاریکی مرتب در نبرد و کشمکش هـسـتند ، گاه خورشـید پیروز می گردد و ساعـات بیشـتری در پرتوی خود ، مردم را نیرومند نگاه می دارد و گاه مقـهور تاریکی می شود و ساعـات کمتری فـروغ و تابش خود فـیض می رساند . کم کم دریافـتند که کوتاه ترین روز ، آخرین روز پاییز ، یعنی سی ام آذز است و بلندترین شب سال ، از آغاز دی ، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود . خورشـید هـر روز بیشـتر در آسمان می پاید و نور و گرمی نثار می پاشـد ، به همین جهت آن شب را یلدا نامیدند ، یعنی تولد ، زایش خورشید شکسـت ناپذیر و آن را آغاز سال قـرار دادند .
 
     اقـوام آریایی ، از هـند و ایرانی ( هندواروپایی ها جشن تولد آفتاب را آغـاز زمستان نمی دانستند )  به ویژه ژرمن ها جشن تولد آفتاب را آغـاز زمسـتان گرفته و آن ماه را به خدای آفتاب نسبت می دادند و این بی تناسـبی نیست ، چه واقعا آغـاز زمستان مانند تولد جدید خورشید است که از آن روز در نیم کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قـوی تر می شود . ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می گوید : ( روز یکم ماه دی ، خور نیز نامیده می شود )  و در قـانون مسعودی نسخه موزه بریتانی لندن خوره روز ثبت شده ، اگر چه در بعضی منابع دیگر خرم روز نامیده شده است . 
اما ضد تاریکی ، روشنایی است . تصور گذشتگان بر این بود که تاریکی نماینده اهـریمن است و روشنی از تجلیات و آثار اهورایی . به همین مناسبت در شب ها آتش نیز روشن می کردند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شـده و بگریزند . هـمچـنان که خورشـید به مناسـبت فـروغ و گرمای کارسازش تقـدس پیدا کرده بود ، آتش نیز از هـمان تقـدس و والایی در نزد مردم برخوردار شـده بود .در شب یلدا ، یا تولد خورشـید جهت رفع این نحوست ، آتش روشن می کردند ، دور هم جمع می شدند ، سفـره پهن می کردند و با هم غذا می خوردند . هـر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک ، همه را در سر سـفـره می گذاشـتند . این سفـره جنبه دینی داشت و مقـدس بود ، یعنی از ایزد ، خورشـید و روشنایی و برکت می طلـبیدند تا در زمسـتان به خوشی سر کنند و میوه تازه و خشک و چیز های دیگر در سفـره ، تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پر برکت داشته باشـند . همه شب را در پرتو چراغ و نور آتش می گذراندند تا اهـریمن فـرصت تباهی و دژخویی پیدا نکند . به هر حال ، ایرانیان امروز هم مانند گذشته ، شب یلدا را جشن می گیرند . در این شب ، اقوام و خویشاوندان دور و نزدیک دور هم جمع می شـوند و پدر بزرگ ها  و مادر بزرگ ها برای بچه ها قـصه می گویند ، فـال حافـظ می گیرند و آجیل مخصوص این شـب و انار و انگور و هـندوانه و ... می خورند . اعـتقـاد گذشتگان بر ای بود که با خورندن هـندوانه ، لـرز و سوز زمسـتان را حس نمی کنند . آن ها معـتقـد بودند خوردن میوه هایی چون انار و پرتغال به  آن دلیل است که رنگ این میوه ها به مانند رنگ نور خورشـید به هـنگام سپیده دم است و از دیرباز رسم بر آن بوده که از این میوه ها در این شـب میل شـود .
 پس یکم دی ماه ، به مناسـبت آن که تجدید حیات خورشـید است ، به نام یلـدا یعنی تولد خورشـید ، مشهـور شده و جشن گرفته می شـد . اما در آغاز دی ماه ، جشن بزرگ دیگری نیز بود . در آن روزها هرگاه نام روز و ماه با هـم تلاقی می یافـت ، آن روز را جشن می گرفـتند و در اوسـتا به معنی آفـریدگار و خداوند و ددو در پهلوی شکل تغییر یافـته همین واژه است . ماه دی نیز شکل فارسی و تغییر یافته جدید هـمین کلمه اسـت . و نخستین روزش به نام پروردگار است و به این منظور جشنی بوده ضمن آن که چند روز تولد خورشـید نیز بود . به آن خرم روز گفته شـده و و جـشن بزرگی در ایران باستان به هـمین مناسبت می گرفـتند . ابوریحان بیرونی می گوید : (( دی ماه را خور ماه نیز می گویند . نخستین روز آن خرم روز است و این روز و این ماه هـر دو به نام خدای بزرگ اسـت . )) این روز نزد ایرانیان بسیار گرامی بود و آغـاز سال نیز محسـوب می شـده اسـت . در دوران گذشته ، انتشار آیین مهر به روم و بسیاری از کشورهای اروپایی ، باعـث شـد که روز بیست و یکم دسامبر را که برابر با یکم دی ماه بود ، به عـنوان روز تولد مهر یا میترای شکـسـت ناپذیر جشن بگیرند اما در سـده چهارم میلادی بر اثر اشتباهاتی که در کـبیسـه روی می داد ، تولد مهر نجات بخش ، یا مسیحای منجی در بیست و پنجم دسامبر واقع شـد و از آن پس تثبیت  شـد . تا آن زمان تولد عـیسای مسـیح در ششم ژانویه جشن گرفـته می شـد . اما هنگامی که کم کم مسیحیت در روم جا باز کرد ، متولیان کـلـیسـا چون نتوانسـتند با برانداختن جشن تولد میترا در بیست و پنجم دسامبر غـلبه کنند ، همان روز را زایش عـیسای مسـیح اعـلام کردند که تا این زمان نیز باقی مانده اسـت . یلـدا یک واژه سریانی است به معنی تولد . رومی ها خودشان واژه ناتالـیس را به معنی تولد داشـتند . مسـیحیان سریانی واژه یلـدا را با خود به ایران آوردند و از آن زمان تا کنون این نام در ایران ماندگار شد . البته فقط تولد میترا و موعـد زمانی آن نبود که در مسیحیت خارج شـد ، بلکه در واقع امروزه هـمه مسـیحیان جهان ، شب تولد مسـیح را جشن می گیرند و تا بامداد بلندترین شـب سال را بیدار مانه و با خوردن و نوشیدن و شادی می گذرانند . 
 یلدا با ولاد ت ومیلاد وتولد هم خانواده است پیشینیان ما که به نبرد دائمی شب و روز،  نور وظلمت، خوبی وبدی واهورا واهریمن اعتقاد داشتند می گفتند که طولانی ترین نبرد سال نبرد شب یلدا است که به درخشش خورشید و پیروزی نور ختم می شود.
یلدا ، شب تولد خورشید است .
 شب تولد خورشید بردوستداران روشنائی  مبارک !
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت   توسط دهقانی  | 

سلام دوستان

جمعه ساعت ۲ همه تشریف بیارین مسجد جامع واسه توضیحات راجع به مسجد و بازار و چهار سوق و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/23ساعت   توسط دهقانی  | 

سلام دوستان

امیدوارم حال همگی خوب باشه

راستش هم خانم میرسلیمی و هم بنده دیگه مطلبی راجع به یزد نداریم.فکر میکنم همه چیز گفته شده. اگه احساس میکنین که مطلبی باقی مونده که در اینجا جاش خالیه خوشحال میشم که بفرستین.اگر هم فکر می کنید که مطالب راجع به یزد کامله خواهش می کنم یه موضوع جدید ارائه بدین تا بحث راجع به اون رو شرو ع کنیم .

ان شاءالله مطالب تا به اینجا مورد قبول واقع شده باشه.

از آقای رجایی هم تشکر می کنم که تنها کسی هستن که وقتی میان به وبلاگ نظر یادشون نمیره.البته آقای توکلی هم قبلا" یکی از اعضای فعال بودن !نمیدونم چرا غیبت طولانی کردن.

با آرزوی موفقیت برای همگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/22ساعت   توسط دهقانی  | 

یه مطلب کاملا" متفاوت

اصطلاحات جهانگردی

Tourism expressions

Hard currency :

مورد قبول بین الملل – در دسترس – درتمام کشورها قابل تبدیل است

Carring capacity :

ظرفیت گردشگری یک منطقه

Sunstainable tourism :

توازن بین چیزهایی که بدست می آوریم و از دست می دهیم

Intangibility :

 نامحسوس و ناملموس

Insepratibility :

خدمات غیر قابل ذخیره

Domestic tourism :

گردشگری داخلی

Inbond tourism :

گردشگری خارجیها

Outbond tourism :

افرادی که از کشور خود به کشور دیگر سفر می کنند

Visitor :

همه مسافرانی که فعالیت گردشگری می کنند

Overnight visitor :

حداقل یک شب را در محل بازدید بگذارند

Same day visitor :

دیدار کننده یک روز

Cruise ship :

کشتی تفریحی که مسافرت با آن بیش از 6 روز طول نکشد

Inter model :

استفاده از چند وسیله حمل و نقل برای جابجایی مسافر

Tour operator :

برنامه سفر را می نویسد

Travel agent :

مجری برنامه هاست

UNWTO : United Nation Tourism Organization

توسعه صنعت گردشگری با توجه به صلح و تفاهم و دوستی بین المللی و توسعه اقتصادی و تجارت بین الملل

OECD : Organization For Economic & Corporation Development

با کشورهای آمریکایی و اروپائی تشکیل شد و روز به روز بر تعداد اعضاء آن افزوده شد کمکهای مالی برای توسعه اقتصادی در صنعت گردشگری است . از نظر استخدام و آموزش پولی و مالی به اعضاء خود مشاورت هایی را می دهد و نهایتاً توسعه اقتصادی در صنعت گردشگری است و یک سازمان خصوصی است .

ICAO : International Civil Aviation Organization

نهاد تخصصی سازمان ملل است  استانداردهای پرواز بین المللی را تعیین می کند و فرصتها را در جامعه جهانی طوری تنظیم می کند که عدالت پروازی رعایت شود استانداردهای پروازی و خطوط پروازی را تعیین میکند

IATA :International Air Transportation Association

بیشتر روی نرخ بلیط ها کار می کند ، خصوصی است یک سازمان خدمانی است روی خدمات به مهمان در پروازها کمک می کند موسسین آن کشورهای آمریکایی و اروپایی بوده اند .

WTTC : World Travel & Tourism Cuncil

شرکتهای هتل های بزرگ ( شرایتون ، هیلتون ، .... ) و دفاتر خدماتی بزرگ ( توماس کخ ) و شرکت های بزرگ سفری ( لوفت هانزا ، ایر فرانس   ، و .... ) و شرکتهای صنعت حمل و نقل هماهنگی بین اعضاء و اجزا تشکیل دهنده صنعت گردشگری هستند . از بعد شناساندن و در واقع توجه به اینکه هر گونه موانعی که سر راه رشد صنعت گردشگری است در شورا مطرح شده و در این سازمان سعی در برطرف شدن موانع می شود .

IBRD : International Bank For Reconstruction & Development

یک نهاد زیر نظر سازمان ملل است از مهمترین سازمانهاست چون تنها مرجعی است که می تواند در زمینه گردشگری به کشورها وام می دهد .

PATA : Pasific Asia Travel Association

اتحادیه هواپیمایی بین المللی حوزه اقیانوسیه و کشورهای منطقه ای ، هدف آن رشد و توسعه صنعت گردشگری در این منطقه است

Itenery :

برنامه سفر

Independent :

تور مستقل

Public tour :

افراد بصورت تک تک مراجعه می کنند ، از طریق رادیو تلویزیون ، بروشور  ، کاتالوگ ، روزنامه ، مجله های فرهنگی ، تبلیغات می کنند یا نامه به مسافرین قبلی ، افراد تور همدیگر را نمی شناسند .

Performed tour :

افراد گروه همدیگر را می شناسند معمولاً از طریق وزارتخانه ها ادارات  و ... در خواست می شوند . از بین افراد یک نفر به عنوان سرگروه انتخاب می شود و آن یک نفر امورات مربوط به آژانس ، تعیین مقاصد مسافرت و هتل ها را مشخص می کند . در حقیقت ریز به ریز برنامه های سفر را مشخص می کند . Customize

چون افراد از قبل معین است تخفیفاتی قائل می شوند .

Customized tour :

سفارشی شده

زمان بر معمولاً در این گونه تورها آژانس سود چندانی نمی برد و هزینه سر به سر است وبه دلیل اینکه اعتبار آژانس را افزایش می دهد . از ریسک پذیری کمتری برخوردار است .

Shedulded :

تمام خصوصیات Customize را دارد . group leader  هم دارد . group leader  از Itenery  که قبلاً وجود داشته انتخاب می کند .

بدون دغدغه Hassel freee

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/22ساعت   توسط دهقانی  | 

مدرسه ضیائیه معروف به زندان اسکندر

موقعيت مكاني:  خيابان امام خميني ، كوچه فهادان ، جنب بقعه دوازده امام

باني

 مولا نا ضياءالدين حسين رضي بن مولانا شرف الدين علي.

منابع تاريخي

            در كتب تاريخي مدون نسبت به زندان يا مدرسه بودن بنا نظرات متفاوت به چشم مي خورد . در كتاب جامع مفيدي ، از محل خاصي در عصر صفوي ياد مي كند كه به نام" زندان اسكندر" موسوم واز اشاره هاي اين كتاب بر مي آيد كه زندان اسكندر در محلة شهرستان واقع بوده است .

اين بنا در عصر صفوي بنايي بسيار مشخص وچشمگير بوده كه همگان آنرا مي شناختند .طبق اظهارات ايرج انتشار در كتاب يادگارهاي يزد اين بنا در عصر صفوي به نام زندان اسكندر در محلة شهرستان معروف وموجود بوده كه هم اكنون نيز به آن نام خوانده مي شود ، به عقيده ايشان امكان تغيير نام از بنايي به آن مشهوري در ظرف سيصد سال   ميسر نيست .

نكته قابل توجه آن است كه با تمام توضيحات از ناحية مؤلف يادگارهاي يزد ، اينكه باني بناي مذكور چه كسي بوده ودر چه زماني ساخته شده ، مجهول مي باشد .از طرفي دكتركريم پيرنيا مجموعة گنبد، خانه متصل به آن وحياط وپاياب موسوم به زندان اسكندر را مدرسه ضيائيه شهرستان مي دانند .

مدرسه مورد نظرطبق كتب تاريخ يزد وتاريخ جديد يزد ، از آثار ضياءالدين حسين رضي است كه در سال 631 به ساختن آن اقدام ورزيده وتوسط پسرانش در سال 705 به اتمام رسيده است .

بعلاوه مؤلف جامع مفيدي ، زندان اسكندر ومدرسه ضيائيه را جدا جدا ودو بناي مستقل معرفي كرده است .

ازاينرو قضاوت دربارة اينكه بناي مذكور در اصل كدام يك از بناها است بسيار دشوار مي باشد .

مشخصات

  مجموعه شامل ميانسرا ، ايوان درسه ضلع ، گنبد ، پاياب واتاقهاي متعدد مي باشد كه مي توان گنبد خانه موجود در بناي مذكور را قديمي ترين بخش مجموعه متصور شد .

اين گنبد خانه واقع در ضلع جنوب غربي و از خشت وگل ساخته شده است .پلان گنبد خانه مربع شكل  واندازه هريك ازاضلاع آن 8/8 متر است . گنبد نيم دايره  بنا به وسيله نيلپوش هاي چهار طرفه بر روي ديوار هاي رفيع و بلند بنا سوار شده  و فضاي چهار ضلعي را  به هشت و سپس شانزده ضلعي  تبديل ساخته است . به نظر پيرنيا ، فقط پوسته رويين گنبد آجري است . قطار بندي زيبايي با آجر دور تادور ساقه گنبد خود نمايي مي كند .

ورودي بنا واقع در ضلع غربي است كه با چندين پله به فضاي هشتي مانند سپس به ايوان راه مي يابد.

 حياط مدرسه مستطيل شكل بوده و در سه ضلع جنوبي ، شمالي و غربي آن ايوان هايي رفيع به چشم مي خورد .در اين بين ايوان ضلع غربي بنا از دو ضلع مذكور بلند تر مي باشد .غرفه هايي در دو طرف ايوان هاي هر دو ضلع ديده مي شود .

 ايوان ضلع شمالي به حياطي كوچك  باز مي شود كه دور تادور آن اتاق هايي كوچك و بالاتر از سطح حياط قرار گرفته است . بالاي اتاق انتهايي واقع در ضلع شمال شرقي بادگيري تعبيه شده كه امروزه نيز قابل استفاده مي باشد.

در ضلع شرقي بنا اتاقي مستطيل شكل با پوشش  سراسري طاق هاي گنبدي ( كلنبو) وتويزه وجود دارد كه امروزه راه ورودي آن به داخل بنا مسدود شده است .

درايوان شمالي، باقي ماندة دومحراب ودرايوان جنوبي يك محراب رفيع به چشم مي خورد .

اين بنا داراي پايابي است كه ورودي آن در ضلع شمال شرق مي باشد و دريچه فلزي نورگير آن در وسط صحن به چشم مي خورد .

معرفي تزئينات مدرسه ضيائيه

همانطور كه گفته شد فضاي زير گنبد از جمله بخش هاي اصيل عهد ايلخاني مي باشد كه انواع تزئينات در آن نقش بسته است . انواع آنها در بخش هاي مختلف بنا عبارت است از :

تزئينات سقف

  دورتا دور سقف باقي ماندة كتيبه اي به خط كوٿي مزهر به چشم مي خورد كه آسيب فراوان ديده است . بخش عظيمي از آن ريخته وپاك شده است و متاسفانه قابل خواندن نمي باشد. 

تزئينات نيلپوش و كمر زير گنبد

1ـ داخل نيلپوش ها ي اصلي نقش گل وبوته ( شبيه نقوش وموتيف هاي گچبري ) به صورت نقاشي به رنگ هاي آبي و سرخ اجرا شده است .

2ـ داخل طاق نماهاي كوچك زير گنبد و نغول هاي بالاي هر نيلپوش كتيبه هايي به خط كوفي تزئيني و به رنگ  لاجورد كار شده كه متاسفانه به علت ريزش ومحوشدن " الحمدلله " و " الشكرلله " قابل خواندن مي باشند.

3ـ داخل يك نوار همانند آنچه كه در بقعة شاه كمال ، گنبد هشت وسيد ركن الدين ملاحظه شد ،  كتيبه اي به خط كوفي مزهر وبه رنگ آبي لاجورداجرا شده است  .

             

تزئينات ديوار ها ديوارها توسط طاق نماهايي به شكل خنچه پوش تخت  به سه بخش پهن مياني وباريك طرفين تقسيم شده اند. بر روي لبه مياني اين تزئينات گلدان هايي برجسته كار شده است . اين بنا مانند ساير بناهاي مشابه  ، بوسيلة اندود گچ يكپارچه سفيد شده است .

تزئينات محراب زير گنبد و ايوان جنوبي

          محراب رفيع اين بنا در دو طبقه اجرا شده است . خانه هاي مقرنس ساده ويكنواخت بوده واز برجستگي وجلو آمدگي كمي برخوردار است . نقش سرمه دان در وسط خانه ها به چشم مي خورد . دو طرٿ محراب گلدانهايي شبيه وهماهنگ با تزئينات گلدان مانند استٿاده شده برروي ديواره ديده مي شود . بعد از كار سرتا سر محراب توسط اندود گچ سفيد كاري شده است .

  مقرنس داخل محراب ايوان جنوبي نيز ساده و شامل خانه هاي پنج ضلعي و تخت مي باشد كه مورد مرمت و باز سازي قرار گرفته است. آثاري از رنگ در جاي جاي اين مقرنس قابل ديدن مي باشد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/22ساعت   توسط دهقانی  | 

یزد در سفرنامه ها


»» يزد در سفرنامه ها:

يزد شهر بزرگی است که از لحاظ تجارت و رفت و آمد نقطه مهمی بشمار می رود يک نوع پارچه ابريشمی و طلايي در آنجا بافته می شود که موسوم است به پارجه ابريشمی و طلايي درآنجا بافته می شود که موسوم است به پارچه يزدی و به همه جای دنيا صادر می شود.

"سفرنامه مارکوپولو"

ازنشانه ها ی چشم گيريزد بادگير ها ، سردابه ها و زير زمين هاي آن است که ين هر سه با يکديگر هماهنگی دارد و وجود اينها نشان دهنده آن است که آب و هواي يزد از نقاط ديگر ايران گرمتر است

" کلنل سی ای مک گرگر"

مناره ها و باد گيرهاي شهر يزد از دور انسان را به ياد کتاب هزار و يک شب می اندازد

"سفرنامه سرپرسی سيکس"

احساسات مذهبی در شهر يزد خيلی جدی تر از اغلب شهرهاي يران است.

" فرد ريچاردز"

يزد گويا نه در حمله اعراب لطمه اي ديده است و نه در يلغار مغول. اين اولين مطلبی است که درمورد يزد به خاطر داشت درست است که اين مصونيت از خرابی هی گذشته را در پيشانی شهر نمی توان ديد (چرا که خيابان بنديهای جديد بلايي کمتر از آنچه مغول به بار آورده است نيست) اما در لفاف آداب و رسوم مردم می توان در اينكه زرتشتی و مسلمان براحتی با هم بسر می برند، در ينکه دزد و گدا بسيار کمتر دارد، در ينکه در کوچه وبازار کمتر فحش می شنويد و دعوا و در خيلی چيزهاي ديگر

"يزد شهر باد گيرها، جلال آل احمد"

وقتی به يزد سفر می کنی تنها درپهنه چغرافيا جابجا نشده اي که در عمق تاريخ ، به هزار توهی افسانه اي خزيده اي و تاريخ و افسانه در اين شهر کويری چندان بهم آميخته اند که باز شناختشان ناممکن است

يزد بافتی ديگر، مردمی ديگر و اساسا جنس ديگری دارد. صفا و محبت مردم يزد را در کمتر جيی می توان سراغ کرد.

" مجله سفر، فروغ پوريا وری "

شهر ما گنجينه هنر است ، هر ويرانه اش دفتری است پر از زيبايي که در برابر چشم شيفتگان هنر گشاده است.
در شهری که در جویهايش آب روان ، ريگ روان است مردم بزرگوار و پرتلاشی بودند که توانستند از سده های دوراين شهر را بعنوان يکی از مراکز بزرگ تمدن ايران نگه دارند و نظيرش هيچ جاي دنيا نيست.
در يزد نشانه هاي عالی اخلاقی و معماری و باستان شناسی با هم در آميخته اند و جزء فرهنگ جدايی ناپذيراين مردمند.
مسجد جامع کهن فهرج تنها مسجدی است که در جهان اسلام ، ساختمان آن از ابتدا تا به امروز تغيير نکرده است.

 

 

" دکتر محمد کريم پيرنيا"

 شهر بزرگ و تاريخی يزد نگينی است درخشان در قلب سرزمين پهناور ايران ودژی است استوار در کوير. نشانه پيروزی و سپيدی و پاکی و سر سبزی و آبادی بر اهريمن تيرگی و خشکی و ويرانی.

" دکتر علی سيدی "

يزد از نظر بنايی خشتی و گلی در دنيا بی نظير است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/22ساعت   توسط دهقانی  | 

یه گزارش جالب

دوستاي عزيز سلام ...

اميدوارم كه خوب باشين ..

ديروز توي وبرگردي هام به يه خبر كاملا عادي برخوردم .. يه اتفاق معمولي .. گفتم بد نيست شما ها هم بخونين ..

اينو از این آدرس گرفتم: http://www.mobin-group.com/photo/Roozaane/Archive/607.htm

گزارشی مشکوک و غيرقابل باور  از تخريب يک قلعه مهم باستانی دوره اشکانی ـ ساسانی

حفاری گروهی قاچاقچی عتيقه در کوه خواجه که بيش از دو سال است تحت نظر و محافظت سازمان ميراث فرهنگی و صاحب بزرگترين مجموعه نقاشی پيش از اسلام بوده است!

امروز، يکی از خبرنگاران خبرگزاری ميراث فرهنگی، از جريان تخريب بخشی از قلعه اشکانی ـ ساسانی کوه خواجه در استان سيستان و بلوچستان خبر داده است. مقامات مربوطه به اين خبرنگار اعزامی به آن استان گفته اند که ين تخريب به وسيله ی گروهی از قاچاقچيان اشيای عتيقه انجام شده است.

اين گفته کاملا مشکوک و غير قابل باور بنظر می رسد؛ چرا که از دو سال پيش (دی ماه 1353) اين قلعه زير نظر مستقيم سازمان ميراث فرهنگی بوده و، بنا بر گفته ی مسئولين اين سازمان در آن سال، عمليات حفاظت و مرمت از همان زمان شروع شده است.

يک سال پس از اين تاريخ نيز (در مرداد 1384) معاون حفاظت سازمان ميراث فرهنگی، در پی بازديد از اين محوطه، آن را يکی از پروژه های بزرگ سازمان خود معرفی کرده و گفته است که اين محوطه يکی از ده اثر معرفی شده از سوی اين سازمان برای ثبت جهانی به يونسکو است. و بالاخره همين چند ماه پيش (در ماه شهريور 1385)، سازمان ميراث فرهنگی اعلام کرد که برای تداوم مرمت و سازماندهی، پايگاهی در اين قلعه باستانی ترتيب داده است که به زودی کار خود را آغاز می کند. و ...

اکنون بايد پرسيد که چگونه «گروهی از حفاران و قاچاقچيان» در اين قلعه ی محافظت شده نفوذ کرده، در آن دست به حفاری زده، چيزهايی را تخريب کرده و معلوم نيست که چه چيزها را با خود برده اند؟

در همين گزارش آمده است که: «اين اقدام در حالی صورت می گيرد که انجام کاوش های باستانشناسی در اين منطقه، وجود اشيا و آثار تاريخی در اطراف محوطه را منتفی کرده است».

آيا معنی اين سخن آن است که در قلعه چيزی وجود نداشته و قاچاقچی ها فقط به تخريب دست زده اند؟ آيا براستی قلعه ای با آن عظمت و گذشته ی تاريخی می تواند بدون اشيا و آثار تاريخی باشد؟ و يا اين مورد هم مثل مورد تنگه ی بلاغی در پاسارگاد است که سيزده سال همه ی آن محوطه را کندند و بعد هم گفتند که هيچ چيز در آن يافت نشده است و اکنون معلوم شده که در طی همه ی سال های ساختن سد سيوند «گروهی از حفاران و قاچاقچيان» با ماشين های جاده سازی و خاکبرداری مشغول تخريب کاخ داريوش بزرگ و ديگر بناهای تنگه ی بلاغی بوده اند؟

بهتر است در مورد اين قلعه خواجه به گفته ی دکتر سرورانگيز غنيمتی عضو هيئت علمی دانشگاه برکلی آمريکا نيز توجه کنيم. ايشان در تاريخ بيست و پنجم فروردين 1358 از کوه خواجه به عنوان مهترين زيارتگاه زرتشتيان قبل از اسلام نامبرده و گفته اند که بزرگترين مجموعه نقاشی پيش از اسلام در آنجا است و از ناپديد شدن برخی از اين نقاشی ها هم گفته اند.

لابد اکنون هم بايد منتظر بود تا در آينده ای نه چندان دور آثار اين قلعه اشکانی نيز سر از ژاپن و اروپا و آمريکا در آورند.

کميته نجات پاسارگاد

اینم لینکهاش:

http://www.chn.ir/News/?section=2&id=23222

http://www.chn.ir/News/?section=2&id=16486

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=35593

http://branch.isna.ir/mainoffices/NewsView.aspx?ID=News-43859

http://www.chn.ir/News/?section=2&id=34043

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت   توسط دهقانی  | 

آداب و رسوم

»» مراسم مذهبی

الف) جشن و سرورهای خصوصی و عمومی:

اکثريت قريب به اتفاق مردم استان يزد پيرو دين اسلام و شيعه دوازده امامی هستند به همين دليل مجموعه مراسم تحت تأثير رفتارها و کنشهای فرهنگی اسلامی و ملی صورت می‌گيرد. مراسم عروسی، اعياد ملی و مذهبی نظير عيد نوروز، عيد فطر، عيد غديرخم، عيد مبعث و سالروز تولد پيامر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) به ويژه نيمه شعبان (سالروز تولد دوازدهمين امام يعنی امام مهدی (عج) به طرزی باشکوه و مفصل برگزار می‌شود.
مراسم مروبط به جشنها و اعياد زرتشتيان نيز از جذابيت خاصی برخوردار است. مراسم عروسی و همسر گزينی طی مراحلی صورت می‌گيرد.
خواستگاری، وکيل‌‌پرسان، گواه‌گيران، عروس‌کشان و پاتختی از جمله اين مراحل است.
جشنهای ماهانه (برابر شدن نام روز با نام ماه مثلاً روز فروردين با ماه فروردين) - جشنهای فصلی موسوم به گاهنبارها، نوروز جمشيدی و مراسم پنج روز پايان سال، روز تولد آشو زرتشت پيامبر ايران و باستان (روز خرداد از ماه فروردين مصادف به ششم فروردين) و جشن سده يا جشن بزرگداشت آتش اهورا مزدا منصوب به هوشنگ پادشاه پيشدادی در روز دهم بهمن ماه از مهمترين مراسم شادی هستند که از سوی زرتشتيان باشکوه خاصی برگزار می‌شود.
مراسم عيد پسح يهوديان به مدت هشت روز به مناسبت نجات قوم بنی‌اسرائيل توسط حضرت موسی (ع) در کنيسه «هاداش» يزد از طرف اقليت بسيار کوچک يهودی برگزار می‌شود .

 ب) سوگ و عزاداريهای عمومی و خصوصی :

مراسم (نخل برداری) که از قديم‌الايام دز يزد موسوم بوده است جذابيت خاصی دارد.
نخل به عنوان تابوت سومين امام يعنی امام حسين (ع) شناخته می‌شود. نخل، چوب بستی عظيم به شکل برگ درخت است که شباهتی به برگ خرما ندارد. نخل با پارچه سياه سر تا پا سياه‌پوش می‌شود و صدها شمشير، قمه و خنجر برهنه با تزئينات خاصی مانند: آئينه‌ها، ميوه‌ها، پولکها، منگله‌ها، دستمال‌های ابريشمی رنگی بر دو طرف بدنه نخل بسته می‌شود. در دهه اول ماه محرم و يا در دهه آخر ماه صفر (دو ماه خاص عزاداری شيعيان) نخل توسط مردم عزادار مانند کشتی به حرکت درمی‌ايد و سه دور گرد ميدان محل نخل می‌چرخد و آنگاه آرام ـ آرام به درون آشيانه خود باز می‌گردد همراه با چنين مراسمی، روضه خوانی، سينه‌زنی و عزاداری انجام می‌شود.

 

 

زبان و گويش مردم يزد

 

»» مردم يزد به زبان فارسی رايج با پاره ای ويژ گيهای گويشی سخن می گويند و بسياری از واژه ها و ترکيبات زيبای فارسی را در گويش خود حفظ کرده اند. در استان يزد برخی ويژگيهای گويشی ميان شهرستانها ی مختلف محسوس است. معتقدی به آيين زرتشتی در ميان خود هنوز به زبان تياک نشان سخن می گويد و بويژه مراسم مدهبی خود را با اين زبان انجام می دهند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/16ساعت   توسط دهقانی  | 

دخمه

زرتشتيان كه بيشترين گروه اقليت را در يزد شامل مي شوند( به گفته سهراب فیروزفرد –  مسئول انجمن زرتشتیان یزد-  تعداد زرتشتیان مقیم یزد درحال حاضر 6750 نفر می باشد)  درگذشته مردگان خود را درمكاني به نام دخمه مي گذاشتند .اما تا حدود 30 سال پیش تاکنون در قسمت پایین دخمه های دوگانه صفائیه ، زرتشتیان مردگان خود را دفن می نمایند .

گفتنی است این مزار ، به آرامگاه موقوفه زرتشتیان معروف می باشد که مساحت تقریبی 62هزار متر مربع را در بر دارد.

لازم به ذکر است با توجه به تعداددخمه ها ( 8دخمه) و آمار زرتشتیان استان یزد ، نگاه اجمالی به فرهنگ دخمه گذاری در یزد پرداخته می شود.

 

وجه تسميه دخمه :

دخمه سردابه اي است كه جسد مردگان را در آنجا نهند . سردابه مردگان (برهان ) ، سرداب براي مرده. خانه ياسردابه كه اموات در آن نهند. مقبره اتاق زير زميني كه براي دفن ميت بكار رود . ناووس ( حاشيه برهان قاطع ) آن خانه كه كفار عجم مردگان را در آن نگاه مي داشتند . ( غياث الغاط) .

….. وبر سر كوه دخمه ها عظيم كرده ست و عوام آنرا زندان بادي مي خوانند . ( فارسنامه ابن بلخي ، ص 127 )‌

در كتاب « گلدسته چمن آيين زرتشت » در خصوص كلمه «دخمه » اشاره شده است برج سكوت يا برج خاموشان به مكاني  مدور كه در بالاي كوه بلند واقع شده . گويند و غالباً از آباديهاي اطراف چندين فرسخ فاصله دارد. ديوار اطراف دخمه را از سنگ و سيمان مي سازند ويك درب كوچك آهني براي ورود و خروج دارد. محيط دخمه  ]متفاوت[ در حدود صد متر است. سطح داخلي آن از ديوار به طرف مركز سراشيب مي باشد. ودر وسط دخمه چاه عميق ووسيعي حفر شده كه به چاه وسط دخمه راه دارد. عمق چاهها تا حدود يك متر با شن و سنگريزه پر شده است. چاه وسطي را زرتشتيان ايران سراده    S aradeh يا استه دان  A stedan ، استخوان دان يا جاي استخوان مي نامند.

 

دخمه های دوگانه صفائیه:

-  دخمه گلستان :

در سمت راست جاده يعني در طرف معرب ، دخمه اي بزرگ به قطر 40/29 متر و قطر استودان 40/5 متر وجود دارد. و براي رسيدن به آن بايد جاده سنگي به عرض دو متر را پيمود . مصالح تمامي دخمه از پله ها تا ديوارها از سنگ باربر است و بر روي ديوارهاي بيروني كاهگل و گچ روي سنگ كشيده اند. اتاقكي آجري در كنار در ورودي اين دخمه به چشم مي خورد، كه گويا اتاقك دخمه بان بوده يا براي ترتيب مراسم دخمه گذاري ، در ورودي دخمه كه رو به سمت مشرق دارد، آهني است و اكنون با آجر جلوي آنرا پوشانده و مسدود نموده اند. بالاي اين در ، كتيبه اي سنگي، تاريخي قرار داشته كه اكنون تنها جايش مانده است. ( همانند سنگ نصب شده در دخمه مانكجي بود.) ناچار از سمت مغرب دخمه كه بخشي از ديوارش تخريب شده و ريخته مي توان وارد دخمه گلستان شد. ارتفاع ديوارها از سطح تپه شش متر است. در وسط آن استودان سنگي براي استخوان هاي اجساد قرار دارد. اين بنا روباز ( بدون سقف ) بوده و كف آنرا از تخته سنگ ها براي قرار دادن  جسد فرش نموده اند.

 

- دخمه مانكجي ليمجي هاتريا :

اين دخمه كه در سال 1225 يزد گردي مطابق با 1235 خورشيدي توسط مانكجي ليمجي هاتريا ساخته  و گشايش يافت.

« در سمت مشرق و به طرف مهريز ،‌دخمه ديگري كه راه صعب العبوري دارد،‌ديده مي شود.

اين دخمه به دخمه مانكجي معروف است و از (دخمه ) گلستان قديمي تر است . در ابتدا راه ورود به اين دخمه اتاقكي قرار دارد كه در برون و درون آن دو سنگ مرمرين حكاكي شده است. ( اين كتيبه هاي  سنگي در حال حاضر در محل نصب نمي باشند.) بر روي كتيبه هاي سنگي عبارات زير نقر شده كه به اختصار چنين است :

« هو الله تعالي شانه ، بخشش پاك يزدان دخمه در رمضان سنه 1222 شروع  به كار شده ودر سنه 1225يزدجردي كار آن  به پايان  رسيده ،  به همت مانكجي ابن ليمجي هوشنگ هاتريا ،‌فارسي هندي »

در اين سنگ نبشته به مسلمانان و زرتشتيان براساس روايات مستند خودشان سفارش شده كه به ميت دست نزنند.

در داخل اين اتاقك ،‌سنگ مرمرين ديگري قرار دارد. كه بنا بر گفته آقاي خداداد خنجري و شواهد روشن ، از دخمه گلستان به اينجا آورده شد. خود متن نيز گوياست:  اين دخمه كه قديمي تربوده از لحاظ ساختماني و استحكام بهتر از دخمه گلستان است، داراي دري سنگي با چفت و بست آهني است . در پايين تر سوراخهايي تعبيه شده كه زرتشتيان شمع و چراغ روشن مي كنند

دخمه مانكجي نيز با سنگ ساخته شده كه فضاي داخلي دخمه به سه قسمت تقسيم شده و براي قرار دادن جسد كف دخمه با تخته سنگ صاف و فرش شده است. قطر داخلي دخمه 40/28 و قطر استودان 10 متر است.

 

عناصر معماري وابسته به دخمه :

خيله :

درپايين دودخمه كوه صفائيه يزد ، مجموعه ساختمانهايي ساخته شده كه زرتشتيان به آن خيله مي گويند . اين مجموعه كه شامل دوازده بناست ، يكي آجري و بقيه سنگي و خشتي و آجري با هم است. به چگونگي و كاربرد خيله ها در صفحات آغازين مقاله اشاره كامل شده است، ضرورت تكرار آن احساس نمي شود.

آب انبار :

در سر راه ورودي به خيله ها ، نخست به آب انباري با دو بادگير مشبك آجري كه بر سطح زمين قرار دارد بر مي خوريم  بادگيري منحصر به فرد در ميان بادگير هاي آب انبار يزد . اين بنا از بهترين كارهاي آجر كاري و كاربندي آجري است و تمامي با ظرافت و دقت و سليقه خاصي ساخته شده است . و براي استفاده اتراق كنندگان در خيله ها قرار دارد.

 

دخمه كاوسي :

در گزارش «دخمه هاي زرتشتيان يزد » در خصوص اين دخمه اشاره شده است : «به فاصله 4 الي 5 كيلومتري اين دخمه ها ما بين دخمه چم تفت و اين دخمه هاي كوه صفائيه يك دخمه بسيار قديمي ديگري است كه آقاي فرخاني (دستيار موبد آتشكده ورهرام يزد ) اظهار داشت كه يك باستان شناس هندي از آن بازديد كرده و بين 1000 الي 1500 سال دارد و سنگ تاريخي بر آن نصب است ( در حال حاضر اين كتيبه سنگي موجود نمي باشد)

دخمه كاوسي كه بر بلنداي كوه سنگي واقع شده مسير صعب العبوري براي رسيدن و بازديد از آن دارد. و به شدت تخريب شده است. اين دخمه كه تماما با لاشه سنگ و ملاط گل ساخته شده به نظر ميرسد جزء يك مجموعه است . كه ساير بناها بر اثر گذشت زمان و عوامل طبيعي كاملا تخريب گشته اند. اما با وجود اين هنوز آثار اين بنا ديده مي شوند. دخمه كاوسي بصورت مدور كه بخشي از آن بر لبه پرتگاه مي باشد برخلاف ساير دخمه هاي استان بسيار كوچك و ورودي آن در سمت غرب است دخمه مذكور فاقد اصول پذيرفته شده ساخت يك دخمه است. زيرا در ساير دخمه هايي كه فضاي داخلي آن به سه قسمت كه هر قسمت اختصاص به اجساد مردان و زنان و كودكان داشت و جسد را بر روي سنگ هاي فرشي شده قرار مي دادند. و ورودي آنها رو به سمت شرق است و داراي يك در ورودي فلزي مي باشد. در ساخت دخمه كاوسي موارد ياد شده رعايت نگرديده است.

چنانچه اشاره گرديد ورودي دخمه كاوسي فاقد در ، ورود به سمت مغرب است به نظر مي رسد ، نبود فضاي كافي در سمت شرق كه پرتگاه است باعث اين تغيير در ورودي گشته است. در داخل دخمه مذكور پاوي هاي سنگ فرش ( محل قرار دادن اجساد ) وجود ندارد . عرض بين لبه استودان و ديواره دخمه حدود 5/1 متر است با توجه برخي شواهد به نظر نمي رسد كه حفره وسط دخمه (استودان ) خيلي عمق داشته باشد. و ديواره دخمه نيز بلند نبوده است. داخل استودان مملو از استخوان هاي اجساد است. در خارج از دخمه ودر پيش از رسيدن به اين محل ، آثار يك بنا و ديواره سنگ چين در طرف پرتگاه كوه كه تماما با سنگ لاشه ساخته شده ، ديده مي شود. امتداد اين ديواره سنگ چين به سمت غرب است ، با توجه به تخريب اين آثار ، هنوز فونداسيون آنها مشخص است . در سمت شمال دخمه آثار ديوار يا يك بنا خشتي كه داراي خشتهايي به ابعاد حدودي 10 × 40 × 40 با ملاط گل ديده مي شود كه اين ديواره نيز به سمت غرب امتداد مي يابد.

بر سطح كوه و پايين تر از دخمه (غرب دخمه ) به نظر مي رسد بنا و ساختمانهاي وابسته به دخمه داشته كه تبديل به آوار گشته و از بين رفته است . در پايين كوه آثار نيمه ويران يك مكان مدور كه بنظر مي رسد كاربرد برج ( نگهبان / روشنائي ) داشته كه متاسفانه قسمت فوقاني برج كاملا تخريب شده و كاربرد دقيق آن براي اينجانب محرز نگرديد. و نيز در مجاورت همين بنا ، اتاقي كه متعلق به دوره متأخر است و به نظر مي رسد كه اتاق اقامت و اتراق افراد دخمه گذار (نسا سالار ) مي باشد. كه بناي مذكور نيز متاسفانه بخشهايي از آن تخريب گشته است.

با توجه به خشتهاي استفاده شده در آثار ديوارهاي بناي خشتي باقيمانده و ديواره سنگ چين و تخريب قسمت اعظم مجموعه دخمه كاوسي و شباهت معماري آن با معماري پيش از اسلام ( دوره ساساني ) حدس زده مي شود كه دخمه كاوسي متعلق به پيش از اسلام يا صدر اسلام است. البته تأييد اين گمان نياز به مطالعه بيشتر و انجام چند گمانه آزمايشي و مطالعه داده ها و آثار بدست آمده از كاوش خواهد بود. آنچه كه به نظر قطعي مي رسد قديمي بودن اين دخمه نسبت به ساير دخمه هاي استان يزد است

 

خانم میرسلیمی دست مریزاد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/16ساعت   توسط دهقانی  | 

بی مقدمه

استان يزد از سرزمين‌هاي كهن و تاريخي ايران‌زمين است كه مجموعه‌ي با ارزشي از جاذبه هاي معماري و تاريخي آن را به نمايشگاه خشتي تبديل كرده است. در ميان نقاط كويري كشور شايد كم تر منطقه‌اي را بتوان پيدا كرد كه به لحاظ جاذبه‌هاي توريستي هم پاي يزد باشد. اين ديار كهن كه در گذشته‌اي نه چندان دور آن را دارالعباد مسلمين مي‌خواندند، اينك با انبوهي از جاذبه‌هاي فرهنگي، زيارتي باستاني، تاريخي و طبيعي چشم انتظار گردشگران نشسته است. در بعضي از منابع، بناي اوليه برخي از شهرهاي اين استان چون «ميبد» را به سليمان پيغمبر، «يزد» را به ضحاك و اسكندر مقدوني و «ابركوه» را به ابراهيم پيامبر نسبت داده اند. اين نسبت ها بيان گر قدمت و ديرينگي پيشينه‌ي تاريخي و فرهنگي سرزمين و مردم اين ديار است. مجموعه‌ي آثار باستاني پراكنده موجود در اين استان نيز، به سهم خود مبين اين پيشينه‌ي تاريخي است.
آثاري چون دست‌افزارهاي سنگي به دست آمده در دره‌هاي شيركوه، نگاره‌هاي روي تخته سنگ كوه ارنان، تكه سفال‌هاي منقوش نارين قلعه ميبد ـ متعلق به دوره ايلامي، غارهاي استان و آثار معماري و شهرسازي باستاني و ... نشان مي‌دهد. مدنيت يزد، در چهار كانون باستاني «مهريز» و «فهرج»، «يزد»، «رستاق» ، «ميبد» و «اردكان» متمركز بود.
اين منطقه در نيمه هزاره نخست پيش از ميلاد، در سرنوشت سياسي اتحاديه‌هاي قبايل ماد سهم به سزايي داشت. در آن موقع، يزد در يك چهارراه منطقه‌اي قرار داشت و نقش مرزباني ايالت‌ها و نگهباني راه‌هاي بسياري را كه به چهار سوي ايران مي‌رفت، ايفا مي‌كرد. بي‌گمان منطقه يزد در دوران هخامنشي داراي راه‌هاي بزرگ و نيز تأسيسات راهداري و مراكز پستي و چاپاري بود. زيرا، علاوه بر راه‌هاي شناخته شده باستاني، راه‌هاي ديگري را از روي مدارك پيشين باز يافته‌اند كه در آن روزگار، به مراكز اقتصادي و فرهنگي ايران باستان مي‌پيوست. منطقه يزد در دوره ساساني به ويژه در روزگار «قباد انوشيروان» و «يزدگرد اول» از جايگاه اجتماعي و اقتصادي ويژه‌اي برخوردار و به عمران و آبادي آن توجه بسيار شده بود.
علاوه بر اين، وجود پاره‌اي از يادمان‌هاي كهن ديني در اين منطقه، نشان مي‌دهد كه پيش از فراگير شدن آيين «نوزرتشتي» ساساني در اين منطقه، اديان باستاني ايراني ديگري در اين سرزمين رواج داشته است. از اين ميان مي‌توان به آيين هااي «مهرپرستي» و «نيايش آناهيتا» اشاره كرد. هم چنين برخي ديگر از نمادهاي باستاني، به ويژه چند نيايشگاه كهن «الهه آناهيتا» مانند «پارس بانو»، «پير سبز»، «پيرناركي» و ...كه از ديرباز در اين مناطق پايدار بوده، نشان گر اين مطلب است.
از ديگر نشانه هاي گويا و مبين تاريخ ديرين يزد، «سرو پنج هزار ساله» ابركوه، كشف آثار تمدن‌هاي ماقبل تاريخ در«غربالبيز» مهريز و كشف سكه‌هايي مربوط به زمان «پوراندخت ساساني» است كه در ميبد ضرب شده‌اند.
يزد اولين شهر خشت‌خام و دومين شهر تاريخي جهان است. مراكز ديدني اين شهرستان را مجموعه امير چخماق، مسجد جامع كبير، زندان اسكندر، مجموعه حمام و بازارخان، خانه لاري‌ها، بقعه دوازده امام، باغ دولت‌آباد، موزه آيينه و روشنايي، مجموعه تاريخي هشت، مسجد چهل محراب، مسجد يعقوبي، دخمه زرتشتيان، آب انبار شش بادگير، آتشكده زرتشتيان، مسجد ملا اسماعيل، خانقاه نعمت‌اللهي، خانه محمودي، بقعه سيد شمس‌الدين، مسجد ريگ، گنبد مصلي عتيق و بقعه شيخ احمد فهادان تشكيل مي دهند.
مراكز ديدني شهرستان میبد را نارين قلعه، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروييه، مسجد جامع زيرگ بيده (معماري بوكني)* قلعه‌ةاي پراكنده، مجموعه كارواني رباط، زيارتگاه‌هاي امامزاده خديجه خاتون. ميرصدرالدين قنبر، پير چراغ، پير بفرو و ... موزه زيلو، آسياب‌ها، حسينيه‌هاي قديمي، آب‌انبارها، برج‌ها، مراكز مذهبي زرتشتيان، خانقاه، باروي شهر قديم شامل برج‌ها، حصارها، خندق‌ها و دروازه‌هاي شهر از دوره ساساني به بعد تشكيل مي دهند.

مراكز ديدني مهریز را نيز مسجدجامع مهرپادين، مسجدجامع بغدادآباد، مسجدجامع خورميز، قلعه تاريخي خورميز، پير ناركي، كاروان سراي زين‌الدين، مسجدجامع خوانزا (هنزا)، چشمه غربالبيز،كاروان سرا و چاپارخانه سريزد، قلعه باغ دهك، سرو تاريخي منگ‌آبقاد، باغ پهلوان‌پور، ‌موزه مردم‌شناسي و ... تشكيل مي دهند.

مراكز ديدني شهرستان طبس را نيز باغ معروف گلشن، مدرسه دو مناره گلشن، بقعه امام‌زاده حسين‌بن موسي(ع)، حسينيه عمادالملكي، مزار پير حاجات تشكيل داده اند.
مراكز ديدني صدوق شامل: مجموعه حجت‌آباد وزير شامل حمام، آب‌آبنار و بازار، مجموعه سلطانيه در بندرآباد، مسجد ريگ، مسجد اميرالمؤمنين زارچ، مجموعه آثار تاريخي ندوشن و ... مي شوند.

مراكز ديدني خاتم را قلعه مروست، ‌بقعه شيخ‌بهاءالدين، مسجدشاه‌حسين، قلعه محمد كريمخان هرات، آب‌انبار سرده، آب‌انبار برسه، سنگ‌قبر صفي قلي بيك، حسينيه شاه‌ولي، سنگ قبر خانش بيگم، خانقاه يا بقعه شاه خليل ثاني، مسجد شاه ولي، حسينيه غياث‌آباد، مسجد و حسينيه محله گرمسير، قلعه گرمسير، مسجد شاه يحي، مسجد جامع بيدا خويد،‌مسجد شيخ علي بنيمان، مسجد توران پشت، بقعه سيدگل سرخ توران پشت، بقعه پير مراد توران پشت، بقعه چهل دختران توران پشت، بقعه شيخ جنيد توران پشت، مزار توران پشت، قلعه شواز، مسجد اسلاميه (فراشاه) تشكيل مي دهند.
مراكز ديدني بافق را امام زاده عبدالله بن موسي‌بن‌جعفر(ع)، مسجدجامع(قرن 12 هـ.ق)،مسجدسراستخر، مسجد چهارده معصوم(ع)، مسجدفاطميه بافق و مسجدفاطميه آهن‌شهر، ‌حسينيه امام زاده و مسجدحاجي سيدحسن تشكيل مي دهند.
مراكز ديدني اردکان را مسجدجامع اردكان، مسجدزيرده، تكيه بازار نو،امام زاده مير سيدمحمد(ع)،امام زاده سيد نورالدين(ع)،موزه مردم‌شناسي، چهارسوق، آب‌انبار دو راه، آب‌انبار قلعه،‌تكيه بازار نو، سنگ‌قبر ملاعارف و مراكز مذهبي زرتشتيان عبارت از: پيرشاه اشتادا يزد، پيرشاه تشترا يزد، پيرشاه مهرايزد، پيرشاه‌مراد، پيرشاه فريدون، پيرهريشت، پير سبز چك‌چك و زيارتگاه پارس بانو تشكيل مي دهند.
مراكز ديدني ابرکوه را گنبدعالي، مزار پير حمزه سبزپوش، مقبره حسن‌بن كيخسرو، گنبد سيدون و گنبدگل سرخي، قطبيه، مسجد حاجي كامل،‌امام زاده احمد بن جعفر(ع)، مناره‌هاي مسجد نظاميه، مسجدجامع ابرقو، مسجد بيرون يا مسجد امام رضا(ع)، پريشك يا پير صدق، پير حسين، مقبره اشرف‌الدوله حسن بن شمس‌الدين مهر، امامزاده عباس بن‌علي بن‌الحسن بن‌علي ابي‌طالب(ع)، يخچال دوره قاجاري، تل‌هاي خاكستري، بي‌بي سارا خاتون، بناهاي كوه صفه، بادگيرها، محله‌هاي قديمي چون: در قلعه، بنادان، جرمدين، صفاييه، جهانستان، دروازه ميران. گل‌كاران، نظاميه، طاووس، بازار، پشت آسياب و محله خواجه تشكيل مي دهند.
مجموع جاذبه هاي تاريخي و معماري استان يزد كه در شهرستان هاي مختلف پراكنده شده اند حكايت از غناي جاذبه هاي تاريخي و معماري اين سرزمين كهن و باستاني ايران دارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/16ساعت   توسط دهقانی  | 

سلام به دوستان عزیز

جلسه بعدی انجمن جمعه ۱۰ آذر ساعت ۶ عصر واقع در محل هتل سنتی یزد میباشد.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/10ساعت   توسط دهقانی  | 

مجموعه خان

اين مجموعه در "ميدان خان" شهريزد قرار دارد و شامل مدرسه، بازار و حمام است. اين ميدان وسيع و خوش طرح از مکان هاي زيبا و يکي از آثار "محمد تقي خان بافقي (متوفي در سال 1213 هـ. ق) است. ميدان خان با مغازه هاي اطراف خود راهي به بازار و مسجد ريگ دارد. مدرسه شفيعيه در زاويه شمال شرقي آن قرار دارد.

مدرسه: مدرسه خان در بازارچه "پنجه علي" شهرستان يزد قرار دارد. باني مدرسه "محمد تقي خان بن ميرزا محمد باقر بافقي" معروف به "خان بزرگ" است. اين بنا مربوط به دوران زنديه است و در رديف حوزه هاي علميه يزد به شمار مي رود. وصف اين مدرسه در کتاب "جامع جعفري" آمده است.

حمام: اين حمام که به "گرمخانه نور" نيز شهرت دارد، در سال 1212 هـ. ق در کنار "مجموعه خان" شهرستان يزد بنا شد. حمام خان نيز از جمله تاسيسات "محمد تقي خان بافقي" حاکم يزد است. از تزيينات اين حمام، مي توان به نقاشي هاي قسمت شاه نشين آن اشاره کرد. مساحت حمام خان 1170 متر مربع و زيربناي آن نه صد متر مربع است. اين حمام به گاوروتون شاه نشين، خزينه و ... مجهز بود. حمام خان امروزه به چاپخانه سنتي تبديل شده است.

مجموعه سرحوض

مجموعه سرحوض شامل آب انبار و مسجد، در روستاي "عزآباد" شهرستان صدوق قرار دارد.

آب انبار: آب انبار سرحوض داراي سردري از اندود کاهگل ظريف با کاربندي گچي و راهروي ورودي آجري است. يک رديف شبکه آجري کوتاه پس از شرفي بام در پيشاني بنا به چشم مي خورد. چهار بادگير ساده اطراف خزينه آب انبار را احاطه کرده است.

مسجد: اين مسجد بناي کوچکي است که بر بام آب انبار سرحوض بنا شده و داراي بادگير نسبتاً بلندي است. اين مسجد در دو قسمت بنا شده و بادگير، بين اين دو قسمت قرار دار. قسمت خلفي حکم گرمخانه را براي مسجد داشته است. در گذشته با توجه به جمعيت اندک روستا، گرمخانه جوابگوي نمازگزاران در زمستان بود. همچنين حوضي بزرگ در جلوي پله هاي ورودي مسجد قرار داشت و به همين مناسبت نام آن به مسجد و آب انبار سر حوض معروف شده است.

مجموعه ناظم التجار

عمارت ناظم يا حسينيه ناظم التجار در محله قديمي "گازرگاه" شهر يزد قرار دارد و از شرق با باغ ناظم و حمام گلشن و از غرب با خانه ناظم مرتبط است. بنيانگذار اين عمارت "حاج محمد صادق ناظم التجار تهراني" است و قدمت آن به حدود سال هاي 1290 تا 1299 (اواخر قرن سيزدهم هـ. ق) مي رسد.

از ويژگي هاي بارز اين حسينيه، ديوارهاي بلند و کتيبه هاي خوشنويسي و نقاشي شده آن است. اين کتبيه ها با رنگ طلايي و ترکيب بند معروف "محتشم کاشاني" مزين شده است. حسينيه داراي قسمت همکف و زيرزمين است. در مکاني که امروزه منبر در آن قرار دارد، يک پنج دري وجود داشت. يکي از درها به منزل ناظم و نوه او منتهي مي شد. ورودي آقايان از در کوچکي بود که امروزه اثري از آن باقي نيست و ورودي بانوان از کوچه پشت حسينيه صورت مي گرفت. در انتهاي حسينيه حياطي وجود دارد که آشپز خانه و محل قرار گرفتن ديگ ها بود.

حمام بزرگ گازرگاه، آشپزخانه، اقامتگاه مسافرين، قنات و پاياب و ساير آثار تاريخي اطراف به صورت زيبا و هماهنگ هنوز هم به عنوان يک مجموعه تاريخي استوار، برجاي مانده است.

مجموعه (خانقاه) بيدا خويد

در روستاي کوچک "بيداخويد" از توابع شهرستان تفت، مجموعه اي ارزشمند شامل مسجد جامع، حمام، بقعه، چله خانه و حسينيه وجود دارد. اين محل مدفن "شيخ علي بليمان بيداخويدي" (متوفي به سال 781 هـ. ق) است. محراب نفيس و کتيبه موجود در آن که به خط بسيار زيباي ثلث و از کاشي معرق است، آيات قرآني و چندين سنگ قبر با ازاره هاي مرمرين خوش نقش و تراش، از جمله تزيينات اين مجموعه است. گچبري هاي چله خانه آن نيز، از نمونه کارهاي کم نظير در سطح استان است.

 

مجموعه سلطان بندرآباد (خانقاه بندرآباد)

مجموعه سلطان بندرآباد در منطقه رستاق شهرستان صدوق، يک مجموعه کم نظير از طاق و تويزه هاي ساخته شده با خشت و گل است. اين مجموعه که به مرور زمان در زير ريگ هاي روان کويري مدفون شده بود، به همت سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران از زير خاک بيرون آورده شد. عمده ترين عناصر اين مجموعه عبارتنداز: خانقاه، مسجد جامع، حسينيه، آب انبار، برج حفاظتي و مقبره که مدفن عده اي از مشايخ سلسله "دادايي" است.

سنگ قبرهاي اين مجموعه به لحاظ هنر طراحي، خوشنويسي و حجاري بسيار ارزشمندند. در تزيينات اين بنا از کاشي هاي شش گوش فيروزه اي به صورت ازاره استفاده شده و در پاره اي موارد نقش هاي اسليمي به صورت معرق به زيبايي آن ها افزوده است.

در مسجد جامع اين مجموعه، منبري از کاشي معرق با نقش هاي گره، اسليمي و خط ثلث وجود دارد که از نظر هنري، شبيه آن را در هيچ کجاي استان نمي توان ديد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت   توسط دهقانی  | 

گنبدوبقعه

بقعه سيد گل سرخ

بقعه سيد گل سرخ در محله "سرچم" شهر يزد- بيرون دروازده کوشک نو- قرار دارد و متعلق به قرن نهم هـ. ق است. ورودي بقعه در ضلع شمالي آن قرار دارد. اين بنا از يک تالار با پوشش سقف طاق و تويزه و فضاي گنبد خانه کوچکي تشکيل مي شود. در گنبد خانه قبري است و ضريحي روي آن قرار دارد. روي اين سنگ قبر، نام "سيد مغرالدين بن شرف الدين علي بن شمس الدين محمد بن تاج الدين" ديده مي شود.

گنبد اين بقعه کاشيکاري شده و مصالح آن از خشت و گل است. گويا کتيبه کاشي معرقي به خط نسخ به طور عمودي بالا ي سر قبر نصب بوده که امروزه اثري از آن نيست.

بقعه دوازده امام

بقعه دوازده امام در محله "فهادان" شهر يزد قرار دارد. اهميت اين بنا بيشتر به لحاظ معماري و گنبد آجري آن است و در شمار شاهکارهاي هنر سلجوقي به شمار مي رود. اين بقعه داراي در دو لته کوتاهي است.

بدنه گنبد يک چهار ضلعي است که به هشت ضلعي تبديل مي شود و گنبد روي هشت ضلعي قرار دارد. پوشش سقف از داخل کاشيکاري است و دور تا دور آن با خط کوفي تزيين شده است. در چهار گوشه بنا، گوشواره ها و داخل آن ها در گاه هايي قرار دارد. نور اين بقعه به وسيله پنجره هايي که در چهار طرف آن تعبيه شده، تامين مي شود. داخل بنا مزين به نقوش گچبري و طرح هاي رنگي است. وجود محراب در اين بنا، نشانه مسجدي است که در قرون دوم و سوم هـ. ق بنا شده بود.

بقعه شيخ محمد خانقاه

اين بقعه در محله "خانقاه" شهرستان ميبد قرار دارد. ايرج افشار در کتاب يادگارهاي يزد در باره نام اين محل مي نويسد: ظاهراً نام اين آبادي، باز مانده يکي از خانقاه هايي است (مزار شيخ محمد) که "امير رکن الدين قاضي" يا "شيخ تقي الدين دادا" در ميبد و طبعاً در محل مورد معرفي بر پا داشته بودند.

شيخ محمد از عرفاي قرن نهم هـ. ق است. اين بقعه کوچک گلي داراي گنبدي آجر پوش است و از داخل با گچ اندود شده است. همچنين اين بنا داراي دو ورودي در ضلع شرقي و جنوبي است. سنگ مزار ديواره غربي زير گنبد، تاريخ 793 هـ. ق را نشان مي دهد.

بقعه شيخ احمد و شيخ محمد فهادان

اين بقعه در محله فهادان شهريزد قرار دارد. اين مزار که به نام "شيخ احمد" معروف است، از بناهاي قرن هشتم هـ. ق و داراي رواق و گنبدي نسبتاً مرتفع است. سنگ قبر "شيخ محمد" تاريخ سال 760 هـ. ق را نشان مي دهد. سنگ قبر شيخ احمد فهادان در محراب بقعه دوازده امام قرار دارد و ظاهراً پس از ويراني اين بقعه، به آن محل منتقل شده است.

در داخل محراب، آثار مقرنس سازي که روي آن ها با رنگ تزيين شده، باقي مانده است. گنبد اين بقعه آجري و داراي يک نوار کتيبه نقاشي شده است. سه طرف اين بقعه، به محوطه رواق هاي اطرافش باز است و دري در آن ها ديده نمي شود.آثار گچبري، روي بدنه ديوارهاي داخلي بقعه به چشم مي خورد. اين بنا در گذشته به صورت چهار صفه در اطراف و بقعه اي در ميان، به عنوان خانقاه بود. سقف گنبد از داخل با گچ سفيد شده و در ميانه آن رنگ آميزي سبز و آبي به صورت دايره ديده مي شود.

گنبد عالي ابر قو

اين گنبد بر فراز صخره هاي طبيعي جاده يزد. ابرقو قرار دارد و از سنگ هاي طبيعي کوهستان "ساروج" ساخته شده و از داخل و خارج هشت ضلعي است. تزيينات آن تنها شامل دو رشته کتيبه کوفي است که يکي در بالاي در ورودي گنبد و ديگري در انتهاي ساقه آن، زير سه رديف قوس قرار دارد. از متن کتيبه آجري بالاي گنبد چنين بر مي آيد که گنبد در سال 448هـ. ق به فرمان "علي فيروزان" براي پدرش "امير شمس الدواله" ساخته شد. کتيبه ديگر حاکي از آن است که مادر باني گنبد نيز در همين آرامگاه مدفون است.

چهار ضلع گنبد به طور يک در ميان، داراي چهار روزنه است. ميان قبه نيز باز است و اين روزنه ها، نور را به داخل بنا هدايت مي کنند. در داخل مقبره سردابي به ابعاد80/2×60/3 و ارتفاع 50/1 متر وجود دارد. ورودي سرداب رو به روي ورودي گنبد است.

آرامگاه سپهسالاري

آرامگاه سپهسالار در روستاي "چهارده" شهرستان طبس قرار دارد. اين بقعه داراي بناي چهار گوش گنبدداري به ابعاد 15×15 متر است و در سه جهت داراي ورودي است. در داخل بنا آثار چند سنگ قبر ديده مي شود.

به اعتقاد اهالي محل، اين بنا مدفن "مالک بن ذيب" و "مالک بن عمر" از سرداران "احنف بن قيس" است که در تعقيب "يزدگرد سوم" آخرين پاشاه ساساني، راه خود را گم کره و در محل "جوخواه" جان سپردند. اين مقبره که به "گنبد جوخواه" نيز معروف است، در دوره قاجار بر مدفن مزبور ساخته شد.

بقعه مجموعه زنگيان

اين بقعه در ضلع شمالي شهر يزد، در خارج از باروي شهر قديم قرار دارد. به استناد کتاب جامع مفيدي، محل احداث اين بقعه در محدوده گورستاني موسوم به "زنگيان" بود. همچنين به باغ بزرگي در همين محل، موسوم به باغ زنگيان اشاره شده است.

مي گونيد "مولانا شمس الدين محمدشاه حکيم، خوشنويس برجسته قرن نهم هـ. ق – کاتب کتيبه هاي مسجد جامع و مسجد امير چقماق- در اين مکان مدفون است.

اين بنا شامل صفه ها، اتاق ها، طاقچه ها و ... است. تمام فضاهاي آن از جرزهاي قطور و طاق و تويزه هاي کاربندي و رسم بندي تشکيل شده است. در ساخت اين بنا عمدتاً از خشت و گل و در کف، پله ها، پادامن صفه ها و بخش هايي از سقف، از آجر، گچ و ني استفاده شده است. در تمام سطوح بدنه ها، سقف و بام آن، اندود کاهگل به کار رفته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت   توسط دهقانی  | 

خانه های قدیمی 2

انه رسوليان

اين خانه در محله "سهل بن علي" در مرکز بافت قديم شهر يزد قرار دارد. اين بنا در سال 1283 هجري شمسي – مصادف با سال هاي آخر حکومت سلسله قاجار- به همت مرحوم "حاج ميرزا کاظم رسوليان" و به دست استاد "محمد حسن محمد رحيم" ساخته شد.

خانه رسوليان تا چند سال پيش مسکوني بود. در حال حاضر، دانشکده معماري يزد در آن مستقر است. اين خانه شامل دو بخش اندروني و بيروني است. بيروني شامل اتاق ارسي، حوضخانه، تالار، زيرزمين و بادگير است. اندروني نيز که قسمت خصوصي خانه است، شامل اتاق هاي سه دري، پنج دري، بادگير، تالار، کلاه فرنگي، ارسي و حياط مشجر است. حمام خانه، حد فاصل حياط بيروني و اندروني است.

خانه کلاه دوزها

اين خانه در شمال ميدان امير چقماق شهر يزد قرار دارد. اين بنا متعلق به يکي از تجار يزد به نام "کلاه دوز" و تاريخ اتمام ساخت آن سال 1312 هـ. ق است. اين خانه شامل سه قسمت زيرزمين، پاياب و طبقه همکف است. از ويژگي هاي اين خانه، عبور انشعاب دو رشته قنات از د اخل آن است. يکي از اين قنات ها در عمق ده متري از کف پاياب يا پاکنه مي گذرد.

در پشت بام اين خانه، چاه خانه اي قرار دارد که به وسيله چرخ چاه و دلو از آن آب مي کشيدند و بدينوسيله آب انبار خانه را که در طبقه همکف قرار داشت. پر مي کردند. اين خانه اکنون به "موزه آب" تبديل شده است.

خانه نواب رضوي

خانه نواب رضوي بين کوچه هاي "حظيره" و "دارالشفاء" شهر يزد واقع و مربوط به اوايل دوره قاجاريه است. باني اين خانه "زين العابدين خان" فرزند "محمد تقي خان" از خوانين يزد است.

اين خانه داراي اندروني، بيروني، نارنجستان، گودال باغچه، چاه خانه، حوضخانه و منزل خدمه است. دکتر "پيرنيا" در مورد اين خانه نوشته است: "از ويژگي هاي چشمگير اين بنا اين است که هيچ يک از اتاق ها به هم شباهت ندارند و همچنين کوشش شده که دو حوض شبيه به هم در آن نباشد...".

خانه محمودي

خانه محمودي (عرب هاي بحريني) بخشي از مجموعه بزرگي از خانه هاي متصل به هم، به نام "مجموعه عرب ها" است، که در محله "فهادان" بافت قديم شهرستان يزد قرار دارد. اين خانه مربوط به اواسط دوره قاجار است و متعلق به طايفه اي از تجار، معروف به "عرب هاي بحريني" بود. گسترش و رونق کاري اين طايفه سبب توسعه اين مجموعه مسکوني عظيم شد. البته اين گستردگي و اشاعه خانوادگي در طول يک قرن و پس از احداث اولين خانه صورت گرفته است. از آن پس موروثي شدن و تفکيک مجموعه مذکور آغاز شد.

هم اکنون بخش هايي از کل اين مجموعه در اختيار صاحبان اصلي آن است. اين خانه زيبا و با ارزش هم که به خانه محمودي موسوم است، در تملک سازمان ميراث فرهنگي قرار دارد.

معماري اين بنا متاثر از شرايط اقليمي گرم و خشک کويري است. مصالح به کار رفته در اين بنا عمدتاً بومي و سنتي است و شامل خشت، گل، آجر، سنگ، کاه، گچ، چوب و سازو مي باشد.

خانه ملک زاده

اين خانه در محله "فهادان" شهر يزد قرار دارد. قدمت اين خانه به عصر قاجار مي رسد. ورودي اين خانه از خشت و گل است و پس از عبور از يک هشتي کوچک که سقف آن با گچ کاربندي شده و راهرويي کم عرض، به حياط مي رسد.

خانه از سمت شمال، جنوب و غرب حياط داراي ساختمان و در ضلع شرقي جهت هماهنگي با سه بدنه ديگر داراي طاق و طاقچه نماهايي است. تالار خانه در سمت جنوب، بادگير نه چندان بلندي را در خود جاي داده است.

در ضلع شمالي خانه يک پنج دري با گچ کاري و آيينه کاري در سقف و بدنه و در ضلع شرقي سه عدد سه دري ديده مي شود. در طرفين پنج دري ضلع شمالي و نيز در طرفين تالار ضلع جنوبي، بالاخانه هايي وجود دارد. در سه طرف ساختمان نيز زيرزمين ساخته شده است.

در ضلع جنوبي حياط اصلي و پشت تالارخانه، يک حياط کوچک (بيروني يا نارنجستان) قرار دارد. ارتباط حياط اصلي با حياط کوچک از طريق راهروهايي است که در طرفين تالار ساخته شده است. نماسازي حياط اندروني سيم گل و نماسازي حياط بيروني کاهگل است.

خانه صراف زاده

اين خانه باغ تا چند دهه پيش در حاشيه شهر يزد واقع بود؛ ولي هم اکنون در اثر گسترش شهر، در داخل شهر قرار دارد.

اين خانه، باغ، از آثار دوران "پهلوي اول" و باني و سازنده آن "صراف زاده" است. در حال حاضر اسن خانه در اختيار سازمان ميراث فرهنگي و موزه "آيينه و روشنايي" است.

خانه مرتاض

اين خانه قاجاري در کوچه "مرتاضيون" شهر يزد قرار دارد و داراي دو بخش بيروني و اندروني است و هر يک از اين دو بخش داراي حياط و ورودي جداگانه است.

مساحت حياط اندروني تقريباً سه برابر مساحت حياط بيروني و تالار بزرگ آن از بناهاي پيرامون بلندتر است. اين تالار در راس حياط قرار گرفته و کاملاً بر آن تسلط دارد. فضاهاي اطراف با نظم معموي خانه هاي سنتي است. بدين شرح که فضاهاي مهم تر در محوطه اصلي خانه و فضاهاي کم اهميت، بين آن ها قرار دارند. از ديگر ويژگي هاي اين بنادو طبقه بودن کليه فضاها است.

حياط اندروني داراي مقرنس هاي گچ و کاربندي هاي گچي بر روي دريچه هاي طبقه فوقاني است. در گوشه هاي حياط هشتي هاي منحصر به فردي ديده مي شود.

خانه اربابي

خانه اربابي در محله "گازرگاه" شهر يزد قرار دارد. اين خانه در ابتدا بخشي از باغ "معين" بود. در اين باغ عمارتي اعياني مشتمل بر اتاق هاي مسکوني و قسمت تابستانه تشريفاتي وجود داشت.

اين باغ و عمارت در زمان ناصرالدين شاه قاجار- مقارن با حکمراني "ظل السلطان" بر اصفهان و يزد- به دستور يکي از اعيان يزد ملقب به "معين التجار" و به دست معماران اصفهان ساخته شد. بعدها، قسمت هاي مهمي از باغ و عمارت به مالکيت "حاج اکبر اربابي" در آمد. او در سال 1370 هجري شمسي، قسمت مهمي از باغ و عمارت را که حدود دو هزار متر مربع مي شد، جهت احداث مدرسه به اداره کل آموزش و پرورش استان يزد واگذار کرد. مساحت باغ حدود چهار هزار متر مربع و مساحت عمارت آن بيش از يک هزار متر مربع است.

با توجه به آب وهواي گرم و خشک يزد و اين که اين باغ بيشتر در فصل تابستان مورد استفاده بود، اکثر قسمت هاي اين ساختمان مانند زيرزمين هاي خنک، حوضخانه و بادگير کلاه فرنگي تابستانه است. در قسمت شمال غربي باغ، ساختمان و حياط کوچکي قرار دارد که احتمالاً به عنوان عمارت بيروني از آن استفاده مي شد. در حال حاضر اين بخش کوچک در تملک مالک آن و جدا از قسمت هاي در اختيار اداره آموزش و پرورش است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت   توسط دهقانی  | 

خانه های قدیمی

خانه اميد سالار

اين خانه در محله قديمي "دروازه ميدان" شهرستان ابرکوه قرار دارد و مربوط به دوره قاجار است. ورودي بنا در سمت جنوب غربي است. بالاي در ورودي، يک برج چهار گوش قرار دارد که در ضلع جنوبي داراي يک ورودي است. بعد از ورودي و برج سردر، هشتي که پوشش سقف آن کلاه فرنگي است، قرار دارد. راهروهاي طويل و L مانند، دسترسي به حياط و فضاهاي اطراف را ميسر مي سازد.

فضاهاي جبهه شمالي در دو طبقه ساخته شده اند. طبقه اول شامل يک سه دري در وسط، دو راهرو و دو اتاق در طرفين است. پشت اين رديف، يک سري اتاق با ابعاد بزرگ تر وجود دارد. در طبقه دوم نيز يک سه دري در وسط و دو اتاق در طرفين قرار دارد. سقف اتاق سه دري، اتاق هاي طرفين آن و همچنين ايوان ستون دار جلو از چوب است. دو ستون اين ايوان هشت ضلعي با سر ستون چهار گوش، مقرنس کاري شده است و چهار ستون چهار ضلعي در طرفين آن قرار دارد. در سه طرف آن نيز نيم ستون هايي است که در نماي رو به حياط، با گجبري و سيم گل نارنجي رنگ تزيين شده است.

تزيينات نماي ضلع شرقي و غربي حياط شبيه يکديگر است و به صورت مقرنس کاري در سردر برخي فضاها است و کمي بالاتر از آن نقش برگ، ساقه و گل به شکل تقريباً اسليمي در درون قابي چهارگوش ديده مي شود. در نماي ضلع جنوبي حياط نيز تزيينات گچبري به شکل حرف پنج با گل هايي در داخل آن ديده مي شود. در ضلع شمالي نيز تزيينات گچبري به چشم مي خورد. در جبهه جنوب غربي و شمال شرقي بنا، دو برج ديده باني وجود دارد. در شمال خانه، باغ "خورشيد خانم" قرار دارد.

در جبهه شمالي غربي راه پله (براي دسترسي به طبقه دوم و پشت بام)، در جبهه جنوب شرقي مطبخ، در جبهه جنوبي يک سه دري با چهار درگاه و در جبهه جنوب غربي انبار خانه به چشم مي خورد.

خانه تقديري

اين خانه در بخش "مرکزي" شهرستان اردکان واقع مربوط به عصر قاجار است. بناي اين ساختمان از خشت، گل، آجر و به سبک معماري سنتي ويژه مناطق کويري، با حياط مرکزي است.

در اين بنا اتاق هاي سه دري، پنج دري و تالاري در ضلع جنوبي عمارت که متصل به بادگير يک طرفه ويژه منطقه اردکان و ميبد است، ديده مي شود. مانند ساير خانه هاي سنتي اين استان، در زير تالار خانه، زيرزمين قرار دارد.

خانه امامزاده اي

خانه امامزاده اي در محله "مصلي عتيق" شهرستان يزد قرار دارد و متعلق به دوره قاجار است. اين خانه، نمونه بارز معماري سنتي و معرف هنر، ذوق و توانايي معمار يزدي است. اسکلت اين بنا از خشت خام وگل و در جاي جاي آن به منظور استحکام و زيبا سازي از آجر استفاده شده است. اين بنا دو طبقه است و کليه قسمت هاي لازم براي زيست يک خانواده مرفه را دارد.

طبقه تحتاني شامل باغچه بزرگ، نارنجستان، عمارت حوضخانه، يادگير و انبار است. طبقه فوقاني اتاق هاي مسکوني، آشپزخانه، اصطيل، ساختمان مخصوص مستخدم و سرايدار، چاه و چاه خانه را در بر مي گيرد. در تابستان اکثراً از طبقه تحتاني استفاده مي شد.

خانه آقا زاده ابرقو

اين خانه در محله "دروازه ميدان" شهر ابرقو قرار دارد و مربوط به دوره قاجار است. مالک و باني خانه شخصي به نام "سيد حسين ابرقويي" است. خانه آقا زاده نيز مانند ساير خانه هاي منطقه کويري به صورت حياط مرکزي است و عمارت آن در سه جبهه و به منظور استفاده در فصول مختلف بنا شده است.

در يک جبهه تالار، پنج دري، خيشخان و بادگير و در جبهه ديگر، اتاق هاي سه دري، پنج دري قرار دارد. مجاور کوچه "کلياس" نيز ورودي، راهروها و تعدادي اتاق سه دري واقع شده است. مصالح ساختمان خشت، گل و آجر است. کف حياط به صورت سنگ فرش (قلوه سنگ) بوده که بخش هايي از آن هنوز باقي مانده است.

يکي ديگر از بخش هاي اين خانه اتاق "شکم دريده" آن است و در انتهاي آن اتاق پنج دري قرار دارد. زير پاکار سقف، مقرنس هاي گچي به صورت قنديل تزيين شده است. مجاور آن نيز، عمارت کلاه فرنگي قرار دارد که با گچبري هاي ظريف تزيين شده است. مساحت اين خانه هشتصد و بيست متر مربع و زيربناي آن پانصد و بيست وهشت متر مربع است. بادگير دو طبقه اين بنا در بافت اطراف چون يک نشانه شهري قوي است و به جهت يابي مسير در نواحي مختلف بافت، کمک مي کند.

 

خانه مويد علايي

خانه مويد علايي در خيابان امام خميني شهر يزد و نزديک مجموعه تاريخي امير چقماق قرار دارد و همين امر، اين ساختمان را از ساير خانه هاي قديمي مشابه متمايز مي سازد اين خانه مربوط به دوره قاجار و محل سکونت دکتر "سيد حسين علايي" فرزند "آقا سيد يحيي مويد علايي" بود.

مدخل ساختمان با در چوبي قديمي و سردري بزرگ، به يک هشتي با پوشش گنبدي مي رسد که سقف هشتي با گچ کاربندي شده است. هشتي يک ورودي به حياط بيروني دارد. يک ورودي ديگر با راهرويي نسبتاً طولاني و کم عرض به حياط اصلي ساختمان راه مي يابد. در ضلع غربي بيروني ساختمان، اتاقي با در چوب خورشيدي قرار دارد و فرم ساخت آن نشان مي دهد که بيروني خانه قبل از اندروني آن، ساخته شده است. در ضلع شرقي بيروني نيز اتاقي در دو طبقه بنا شده است.

اندروني خانه شامل تالار، بادگير و زيرزمين در ضلع جنوبي، پنج دري در ضلع شمالي و سه اتاق سه دري در ضلع غربي است. طرفين تالار داراي نيم طبقه کم عرض و طبقه فوقاني پنج دري، داراي ايوان سر پوشيده است. در طبقه فوقاني اتاق هاي سه دري نيز، سه اتاق بنا شده است.

خانه لاري ها

خانه هاي قديمي يزد. از جمله خانه لاري ها با توجه به نوع شغل و تمکن صاحب خانه از دو قسمت تشکيل مي شد و هر قسمت عملکر ويژه خود را داشت. اندروني به عنوان ماوا و مسکن محارم و بيروني به اسکان و پذيرايي ميهمانان اختصاص داشت.

معمولاً قسمت عمده بنا را اندروني تشکيل مي دهد: حياط در مرکز و قسمت هاي اعياني نشين به صورت چهار فصل در پيرامون حياط شکل مي گيرد. از قسمت شمالي به عنوان زمستانه و از قسمت جنوبي به عنوان تابستانه استفاده مي شد که قسمت اخير، شامل تالار و بادگير است. از ضلع شرقي که شامل اتاق آيينه، مطبخ، سرداب و ساير فضاها است به عنوان پاييزه و از ضلع غربي به عنوان بهار خواب استفاده مي شد.

در خانه اعيان، معمولاً براي تفنن، فضايي هنري ايجاد مي کردند که تزيينات اين فضا به وسيله آيينه کاري يا گچبري انجام مي گرفت. اتاق آيينه کاري اين خانه، حدود پنجاه تا شصت سال پيش، ساخته شد.

خانه لاري ها در محله "فهادان" شهرستان يزد قرار دارد و از بناهاي دوره قاجاري است. مساحت اين خانه حدود هزار و هفتصد متر مربع و زيربناي آن حدود هزار و دويست متر مربع است. از اين خانه فعلاً به عنوان محل اداره ميراث فرهنگي استفاده مي شود. قسمت عمده ساختمان، داراي زيرزمين است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت   توسط دهقانی  | 

گشت وگذاری در یزد

معرفي تاسيسات حکومتي استان يزد
گشت و گذري در استان يزد ( قسمت هشتم)

بازار

مجموعه بازارهاي قديمي يزد: مجموعه بازارهاي قديمي يزد، دوران پهلوي با احداث خيابان شاه (خيابان قيام فعلي) به دو قسمت تقسيم شد و برخي از فضاهاي اصلي آن مانند بازار ارسي دوزها، بازار محمدعلي خان، بازار پنجه علي و ... به کلي تخريب شد.

در حال حاضر نيمه شمالي بازار از رونق اقتصادي بيشتري برخوردار است. عمده ترين کالاهاي مورد معامله در اين بازار پارچه، شيريني هاي يزدي، طلا و فرش است. بازار قيصريه که حد فاصل ميدان خان و مدرسه خان قرار دارد، از لحاظ معماري نسبت به ساير بازارها شکيل تر است و به وسيله دو در چوبي با ارزش، بسته مي شود. اين بازار محل فروش پارچه هاي يزدي است.

قديمي ترين بخش بازار يزد- به نام بازار حاجي قنبر- متعلق به قرن نهم هـ. ق و جزيي از مجموعه فرهنگي، تاريخي "امير چقماق" است. در قرن سيزدهم هـ. ق، بر سر در اين بازار، تکيه زيباي بلندي به شيوه ديگر تکايا و حسينيه هاي يزد با کاشي معقلي ساخته شد.

از کارگاه هاي توليدي بازار، مي توان به کارگاه مازاري (محل ساييدن حنا- برگ طبيعي)، کارگاه حلوايي (محل تبديل کنجد به حلوا ارده) و کارگاه رنگرزي (محل رنگ آميزي الياف نخي و پشمي) اشاره کرد که هر يک به اقتضاي نوع فعاليت، داراي معماري ويژه خود هستند.

بازار تبريزيان: بازار تبريزيان احتمالاً متعلق به دوره قاجار است و در انتهاي بازار "پنجه علي" قرار دارد. طول، عرض و ارتفاع بازار به ترتيب 59، 3/5 و 5/5 متر است. متوسط هر دهانه چهارمتر و مساحت متوسط آن 19/6 متر مربع است.

سقف اين بازار به صورت طاق و تويزه با قوس هاي هلالي و بيشتر جناقي است. در قديمي حجره ها چوبي و چهارلتي و مصالح به کار رفته در بنا خشت و گل، آجر و گچ است.

بازار دروازه مهريز: جهت بازار دروازه مهريز شمالي- جنوبي است؛ جنوب آن از بازار "خان" شروع مي شود و به کوچه دارالشفاء يا "دروازده تاريخي" شهر ختم مي شود. اين بازار توسط "علي آقا" – داروغه يزد- در زمان "گور کانيان" احداث شد.

بازار دروازه مهريز حدود سي و هشت متر طول و سه و نيم متر عرض دارد. در سمت شرق بازار، شش باب مغازه با ميانگين دهانه پنج متر و در سمت غرب آن ده باب مغازه با ميانگين دهانه 4/3 متر ديده مي شود. ارتفاع اين بازار حدود چهار متر و مصالح به کار رفته در آن خشت و گل، آجر و گچ و سقف آن به صورت طاق و تويزه است.

بازار زرگري: بازار زرگري در بخش شمالي خيابان قيام شهر يزد، قرار دارد. اين بازار احتمالاً به سده هاي دوازدهم و سيردهم هـ. ق تعلق دارد. بازار داراي نود و چهار متر طول، سه متر عرض و شش متر ارتفاع است. تعداد مغازه ها پنجاه و سه باب و متوسط دهانه هر يک، 79/2 متر است.

سقف بازار به صورت طاق و تويزه با قوس هاي هلالي و جناقي است. در طاق نورگيرهايي ديده مي شود. در وسط راسته بازار نيز بخشي به صورت طاق آهنگ است.

ساير بازارهاي يزد عبارتنداز:

بازار مسگري- قرن نهم هـ. ق، بازار علاقبندي- قرن نهم هـ. ق بازار محمدعلي خان- زنديه، بازار صدري (شاهزاده فاضل) – قاجاريه، بازار افشار- قاجاريه، بازار خان- قرن سيزدهم هـ. ق، بازار پنجه علي، بازار قيصريه، بازار کاشيگري، بازار چيت سازي، بازار مسجد ملا اسماعيل، بازار حاجي قنبر، بازار جعفرخان و بازار نخود بريزي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت   توسط دهقانی  | 

اینم یه توضیح کامل تر از باغ دولت آباد

باغ دولت‌آباد يزد □

معرفي

 
باغ دولت¬آباد يزد كه يكي از باغهاي بزرگ ايران و از آثار دوره زنديه مي¬باشد داراي مرتفع¬ترين بادگير شناسايي شده در ايران است. مساحت زمينهاي باغ در اسناد مختلف تاريخي 2000 جريب ذكر گرديده است. مساحت كل عرصه و اعيان اين باغ كه محصور است حدود 40000 متر مربع مي¬باشد. چند هكتار زمين نيز در ضلع غربي باغ به عنوان موقوفات باغ دولت¬آباد وجود دارند.  
عناصر تشكيل¬دهنده باغ دولت¬آباد عبارتند از چند عمارت شامل: عمارت تالار آيينه، عمارت سردر، عمارت بهشت آيين، عمارت بادگير، عمارت حرمخانه يا حرمسرا، عمارت تهراني، عمارت مستخدمين يا خانه¬ي خدم و حشم و آشپزخانه¬ها و ديوان¬خانه به شكل مثمن، ساباط، آب انبار، درشكه¬خانه، اصطبل تابستانه و زمستانه و همچنين داراي قنات، حوض¬ها و جداول آب متعدد در فضاي باغ است.  
قنات تاريخي عظيم و مهم دولت¬آباد با قدمتي بيش از دويست سال از بهم پيوستن پنج رشته قنات تشكيل شده كه از ارتفاعات مهريز سرچشمه مي¬گرفته و پس از مشروب نمودن بخشي از اراضي مهريز و به كار انداختن چند آسياب آبي و پس از طي بيش از 50 كيلومتــر به يزد مي¬رسيده و آبادي¬هايي چند در اطراف يزد چون آبشاهي، خــرمشاه و باغ دولت¬آباد را آبياري مي¬كرده است. اما اين باغ در حال حاضر توسط چاه نيمه عميق مجاور باغ آبياري مي¬شود.  
در باغ دولت آباد يزد كه بنايي در بالاي باغ با يك بادگير، و بعد از آن يك هشتي و سه اتاق در بالا و طرفين آن، و يك بنا در سمت راست و يك بنا در سمت چپ و يك سردر دارد، معمار با بازي وصف ناپذيري بارها آب را به درون زمين برده و بيرون آورده است. ابتدا آب را در زير بادگير در يك حوض يكپارچه مرمر بوده كه مي¬جوشد و در آن بالا مي¬آيد. بعد آب وارد حوضي در وسط هشتي مي¬شود. از وسط هشتي به سه حوض كشيده دراز در سه شاه¬نشين مي¬رود. در مقابل ((ارسي)) اتاقها سه ((سينه كبكي)) است از سنگ مرمر كه آن را به شكلي مي¬تراشيدند تا موج ايجاد كند و آب را وقتي كه كم است بيشتر نشان دهد. آب از هرسينه كبكي وارد يك حوض كلگي مي¬شود، و از آنجا در جويهايي در دو طرف ميان كرت جاري مي¬شود و به سردر مي¬رسد؛ گاه آب در اين مرحله وارد آبگرداني بسيار زيبا مي¬شد كه در باغ دولت آباد يزد به كلي از بين رفته است. بعد از آن آب از زير سردر عمارت بيرون مي¬رفت و به يك استخر بزرگ 12 ضلعي مي¬رسيد و به استخر ديگر در سه طرفشان. آب از اين استخرها به خيابانها و آباديها مي¬رفت و سرانجام به مصرف كشت و زرع مي¬رسيد.  
سازنده باغ دولت¬آباد در وقفنامه¬اش نوشته است خدا لعنت كند آن كسي را كه قبل از بيرون آمدن آب از اين باغ، حتي به اندازه سيراب كردن گنجشكي از آن استفاده كند. محصول اينجا وقف بارگاه مولا در نجف است. متاسفانه بعدها قنات را از بالا بستند و نگذاشتند به شهر بيايد و براي تامين آب باغ، از چاه آب مي¬كشيدند و حوضهايش را پر مي¬كردند؛ كه ديگر اين باغ هرگز آن صفا و زيبايي گذشته را باز نيافت.  
از مصالح شاخصي كه در بناهاي اين باغ بكار رفته سنگ مرمر است كه تماماً از شهر مراغه آورده شده است. در اين امر جاي تعجب است زيرا سنگ مرمر يزد خود مرغوب بوده و هميشه شهرت داشته است. عمارت¬هاي باغ عبارت¬انداز عمارت بيروني كه در طرف شرق واقع و داراي حوضخانه و بادگير بلندي است، عمارت واقع در جهت غربي اندروني و عمارت سردركه همان ايوان¬خانه بوده است. بادگير باغ دولت¬آباد كه به شكل منشوري ساخته شده است با ارتفاع 33 متر و 80 سانتيمتر مرتفع¬ترين بادگيري است كه تا به حال در ايران شناخته شده است.  
عمارت هشتي و بادگير از مهمترين بخشهاي مجموعه به شمار مي¬روند كه در آن¬، تلفيق جريان هوا و آب به زيباترين شكل صورت گرفته است. كاربنديهاي بسيار ظريف سقف هشتي اثر استاد حاجي علي اكبر آخوند است كه با سيم گل و دم¬گيري گچي به طرزي بسيار ماهرانه اجرا شده است. در ارسي مشبك به شيشه¬هاي رنگي نيز كه مرمت شده است به زيبايي بنا اضافه نموده است.  
باغ از رديف¬كاري درختان مختلف برخوردار است كه عمده¬ترين آنها را سرو و كاج تشكيل مي¬دهد. درختان مثمر باغ شامل انگور و انار است كه داخل كرتها كاشته شده¬اند. در اين باغ بوته¬هاي گل سرخ نيز به فراواني يافت مي¬گردد كه به صورت رديفي كاشته شده¬اند. باغ دولت¬آباد به لحاظ هنر باغ¬آرايي و توزيع آب و همچنين معماري استادانه از مجموعه¬هاي ديدني كشور محسوب مي¬شود

خانم میرسلیمی ممنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت   توسط دهقانی  | 

آب انبار آسیاب یخچال

آب انبار گلشن

آب انبار گلشن واقع در محله "گازرگاه" شهر يزد، از بناهاي دوران معاصر است. اين آب انبار دو پاشير و پلکان جداگانه براي استفاده مسلمانان و زرتشتيان دارد. آب انبار داراي چهار بادگير است که در فواصل يکسان در کنار مخزن دايره اي شکل آب انبار قرار دارند. ارتفاع بادگيرها از سطح زمين سيزده متر و حجم مخزن آن دو هزار متر مکعب است.

آب انبار شش بادگيري

اين آب انبار در محله اي به همين نام در شهرستان يزد قرار دارد. اين بنا داراي دو ورودي (يکي در شمال و ديگري در جنوب مخزن)، شش بادگير و مخزن بزرگي به حجم دوهزار متر مکعب است. اين آب انبار پنجاه و پنج پله دارد. ورودي آب انبار در قسمت جنوبي است و بين پله هاي بيست و پنج و بيست و شش آن، از بالا يک هشتي با سنگ فرش آجري قرار دارد و طاق آب انبار بعداز هشتي شروع مي شود. شير آن نيز در قسمت ورودي شمالي است. ورودي شمالي نسبت به مخزن شير، قرينه ورودي جنوبي است. آب انبار داراي گنبد تخم مرغي شکل است. ارتفاع مخزن آب آن 12/6 متر و ارتفاع بادگيرها ده متر است.

آب انبار ميان راهي مسير چک چک

اين آب انبار مجاور نيايشگاه زرتشتيان يزد، در فاصله هفتادو پنج کيلومتري شهر يزد قرار دارد. با توجه به نحوه ساخت آن، مي توان گفت که اين بنا متعلق به دوره قاجار است. آب انباراز نوع ميان راهي است و در مسير فرعي جاده يزد- طبس قرار دارد. اين آب انبار از آجر و به شکل يک اتاق چهار گوش است و داراي يک ورودي باقوس هلالي است و در دو طرف ورودي آن، دو سکو براي نشستن قرار دارد. نقشه مخزن آن مدور و داراي يک فضاي چهارگوش در جلو براي دسترسي به آب است.

آب انبار وزيري

اين بنا در اواخر قرن هشتم ميلادي توسط "سيدرکن الدين ثاني" در محله مسجد جامع شهر يزد ساخته و داراي چهار بادگير بر روي مخزن است که آب را خنک مي کرده است. اين آب انبار داراي يک در قديمي و سي وهفت پله است.

آب انبار وقت و ساعت

اين آب انبار توسط "خواجه شاه امير استرآبادي" در محله "وقت و ساعت" شهر يزد ساخته شد. سنگ مرمر سردر بنا، تاريخ 1121 هـ.ق را نشان مي دهد. اين آب انبار داراي چهل و نه پله و چهار بادگير بر روي مخزن است.

آسياب ها

آسياب رستاق

اين آسياب در بيست کيلومتري جنوب شرقي جاده اصلي "رستاق" قرار دارد. با توجه به سبک معماري، نوع تزيينات مقرنس کارهاي صحن اصلي و نوع مصالح به کار رفته در آن، مي توان گفت که اين بنا مربوط به قرن هشتم هـ. ق و در زمان "سيد رکن الدين قاضي" (متوفي در سال 732 هـ. ق) است.

اين بنا در عمق هفت متري زمين، داراي دالان شيب داري است. راه ورود به صحن اصلي پنجاه و شش متر طول و 480 متر عرض دارد. صحن اصلي آسياب به شکل هشت ضلعي است که چهار ضلع آن هر کدام 80/4 متر و چهار ضلع ديگر آن هر يک، 75/2 متر طول دارند. هر يک از اضلاع کوچک، غرفه اي به عمق يک متر دارد. در دو ضلع شرقي و غربي دو اتاق با جلوخاني تعبيه شده است.

غرفه جنوب صحن، محل دستگاه آسياب يعني "دول" و "آخوره" است. سقف صحن آسياب گنبدي شکل است. کاربندي آجري آن از هشت شروع و به سه ودو ختم مي شود. مصالح آسياب تماماً از آجر و ترکيب سقف و مقرنس کاري هاي صحن اصلي آن، از ابتکارهاي جالب توجه اين نوع معماري است.

آسياب دو سنگي بيابان "محمد آباد ميبد"

اين آسياب کم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات "قطب آباد" احداث شده و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به کار نرفته است. چاه هايي به عمق چهل متر، روشنايي فضاي داخل و تهويه هوا را تامين مي کنند.

قدمت اين آسياب بالغ بر صد و پنجاه سال است. راهروي ورودي آسياب مرتفع و براي عبورحيواناتي نظير شتر هم مناسب است. طويله اي در داخل آسياب براي نگهداري چهارپايان ديده مي شود.

آسياب اشکذر

اين آسياب در قرن دوازدهم هـ. ق ساخته شد و يکي از بزرگ ترين آسياب هاي ايران به شمار مي رود. سنگ اين آسياب با آب قنات "همت آباد" مي چرخيده که ساعتي سي و پنج "من شاه" يعني 210 کيلوگرم آرد از زير سنگ هاي پرقدرت آن به دست مي آمد.

دالان شب دار راه ورودي به صحن اصلي آسياب، پنجاه و شش متر طول و 4/1 متر عرض دارد. مصالح آسياب تماماً از آجر و ترکيب سقف و مقرنس کاري صحن اصلي بان نقوش هندسي آن، از ابتکارهاي جالب توجه معماري ايراني است.

آسياب آبي تفت

اين آسياب تنها آسياب باقي مانده از هفده آسياب داير بر روي قنوات شش گانه شهرستان اهرستان است. قدمت آسياب را بالغ بر دويست سال ذکر کرده اند.

پخچال ميبد

ساختمان عظيم اين يخچال خشتي از چهار قسمت اصلي: حوض يخ بند، ديوارهاي سايه انداز، گنبد اصلي و مخزن يخ تشکيل شده است. اين بنا مخصوص ساخت و نگهداري يخ بوده و با توجه به شرايط جغرافيايي منطقه، يکي از نشانه هاي تمدن مردم اين منطقه به شمار مي رود. اين يخچال يکي از معدود يخچال هاي به جاي مانده از يخچال هاي متعدد يزد است.

يخچال ابرقو

اين بنا مخروطي شکل در حدود دوازده متر ارتفاع دارد و قدمت آن به دوره قاجاريه مي رسد. اين مکان محل توليد و انبار کردن يخ در گذشته بود. تنها راه ورودي آن دريچه کوچکي است که از آن براي استخراج يخ در فصل تابستان نيز استفاده مي شد

 

بازم تشکر خیلی زیاد از خانم میرسلیمی .اینجا جا داره یه خسته نباشید هم بهشون بگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت   توسط دهقانی  | 

برج و بارو

برج و باروي قديمي يزد

 

بر اساس كهن ترين اسناد درباره حصار يزد مي توان گفت كه حصار گرد اين شهر ، توسط "ابو يعقوب اسحاق ديلمي" ،" ابو مسعود بدر بهشتي" ،  "ابو جعفر(كيانرسو)"  و  "ابو يوسف"،  چهار سرهنگ  از اعضاي حكومت  "امير عضد الدين علاءالدوله  ابو  جعفر كاكويه"  در سال 432 هجري قمري ساخته شد . همچنين در اين زمينه مي توان از چهار دروازه به نام هاي" دروازه قطريان(دروازه شاهي)" ، "دروازه كوشك نو" ، "دروازه مهريجرد (مهريز)" و "دروازه كيا (حظيره)" در يزد ياد كرد.

با جاري  شدن  سيل  عظيمي  در سال 673  هجري قمري  قسمت هاي  بسياري  از  شهر  از جمله حصار آن خراب شد. هنگامي كه

"اتابك يوسف شاه بن طغيان (طغي شاه) " به سلطنت يزد رسيد ( سال هاي 717و 658 هجري قمري) به  مرمت حصار  ويران شده پرداخت و آن را بازسازي كرد. "مبارز الدين " در سال 747 هجري قمري تعدادي از محلات خارج شهر را  جزء  محدوده شهر كرد و از " دروازه قطريان (دروازه شاهي)"  تا  " دروازه  مادر امير" باروي نو كشيد  و خندق حفر كرد. حصار جديد  داراي 7 دروازه  شد : مهريجرد ،  قطرين ،  ايلچي خانه ،  كوشك نو ،  مادر امير ،  سعادت و نو ،   او همچنين  برج هاي متعدد  ديگري ايجاد كرد. در دوران حكومت  او مساحت شهر به بيش از  دو برابر تصرفات " محمد بن مظفر"  افزايش يافت . امروزه از حصار يزد و برج هاي گسيخته و متصل  به آن كه در "عهد جامع جعفري"  تعداد نود برج بود  و هر برج ، 20  مستحفظ داشت، قسمت هايي به شرح ذيل باقي مانده است:

1- قسمتي از ديوار و برج هاي محله لب خندق

2- قسمتي از برج ها و حصار مقابل مقبره سيد گل سرخ

3- قسمتي از ديوار و برج  دروازه مهريز ، در ابتداي بازارهاي خان ، افشار و صدري

4- ديوار و برج هاي دروازه شاهي

5- ديوار و برج هاي شاهزاده فاضل

6- قسمتي از ديوار حصار و برج نزديك باغ گندم

7- ديوار برج هاي حدود فهادانو مالمير

8- ديوار و برج هاي واقع در خيابان فرمانداري

 

با تشکر فراوان از خانم میرسلیمی جهت تهیه این مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/23ساعت   توسط دهقانی  | 

تصویری از تپه سیلک

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت   توسط دهقانی  | 

سیلک

About Sialk Hills in Esfahan province

Approximately 4,500 years BC., a community with an interesting civilization was settled in this area and their tools were of stone and bone.
There is a possibility that the former residents of this region had succumbed to their successors. Here, Elamite slabs of clay have been found, and due to the links of this community with that of the civilization of Shoosh (Susa), about 5,500 years ago, they learned to write.
Thereby, several clay slabs with the most ancient Elamite script are vestiges of this area. Evidences found in the cemetery between the two hillocks are related to the fresh immigrants to the Sialk Hill, which bears a strong resemblance to the discoveries in the Giyan Hillock of Nahavand and Khordin of Savoj Bollaq.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت   توسط دهقانی  | 

تپه سیلک کاشان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت   توسط دهقانی  | 

خبر

فرهنگي يزد:
از راه‌هاي موفقيت سازمان، همكاري با انجمن‌هاست
جشنواره انار برگزار مي‌شود
سرويس: ميراث و گردشگري
1385/07/22
10-14-2006
12:51:12
8507-00317: کد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران - يزد
سرويس: ميراث و گردشگري
رييس سازمان ميراث فرهنگي،‌ صنايع دستي و گردشگري استان يزد گفت: با توجه به حجم گسترده فعاليت‌ها در زمينه ميراث فرهنگي و گردشگري و نيز محدوديت اعتبارات، يكي از راه‌هاي موفقيت اين سازمان، همكاري در كليه زمينه‌ها با انجمن‌هاي مربوط با اين سازمان است.
عزيزا... سيفي در جمع اعضاي انجمن ایران زمین
 
 
با تشکرفراوان از خانم گلابگیریان و آقای رجایی فرد جهت تهیه ی این مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/05ساعت   توسط دهقانی  | 

عید فطر را به همه ی دوستان عزیز تبریک می گویم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/01ساعت   توسط دهقانی  | 

http://maybod.persianblog.com/1385_3_maybod_archive.html

قابل توجه دوستان عزیز

خانم میرسلیمی زحمت کشیدند و آدرس یه وبلاگ که راجع به شهرستان میبد هست رو فرستادند.مطالبش جالبه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

نمایی از روستای خرانق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

روستای خرانق

روستای خورانق

روستای خورانق در حاشيه جاده آرام يزد-طبس و در فاصله 85 کيلومتر از يزد قرار دارد. روستا با وجود آنکه در وسط دشت کوير قرار دارد سر سبز است. رودخانه فصلی خورانق در شرق، کوه قلعه در شمال غرب، و کوير در جنوب شکوه و زيبايي را به اين روستای درواقع متروک آورده است.  اگر 5 دقيقه از جاده به سمت روستا برويم قلعه اي بزرگ و باستاني نظر را جلب مي كند. در مقابل قلعه، كاروانسرايي قرار دارد که جديداً بازسازی شده است. اين كاروانسرا، در وسط كوير، هنوز استراحتگاهي براي اسب سواران و اسب هايشان است.

سكوت كوير، طبيعت سرسبز ، قدمت تاريخي، و آسمان پر ستاره شبهای روستا علل انتخاب خورانق براي برگزاري كارگاههاي آموزشي و مدارس علمي مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي شد.

 قلعه:

ظاهراً قلعه متعلق به 4000 سال پيش است. اين قلعه شامل 80 خانه ي 2-3 طبقه است و از طبقه همكف به عنوان اصطبل استفاده مي شده است. شش برج, كه چهار تاي آنها رو به غرب است, براي حفاظت ساكنين قلعه وجود داشته است. دور تا دور قلعه نيز كانال آب براي حفاظت حفر شده است. گذرگاه هاي پيچيده اي خانه ها را به هم متصل ميكند. تمامي گذرگاه ها اسم بخصوصي دارند- پيرمردي كه به بازديدكنندگان مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي خانه اي را كه در آن متولد شده است نشان مي داد، اسم يكي از گذرگاه هاي تاريك را به نام كوچه ي گرگ به خاطر مي آورد. اكنون قلعه 5 دروازه دارد كه آخرين آنها 70 سال پيش ساخته شده است. قلعه داراي يك مسجد با مناره اي متحرك، يك حمام عمومي، و آسياب هاي آبي است.

 

تا سال 1956 خانوارهاي زيادي در قلعه زندگي مي كردند. آنها به تدريج خانه هايشان را ترك کرده و به بخش جديد روستا نقل مكان كردند. اما هنوز دو خانواده در قلعه سكونت دارند. تقريباَ نيمي از صاحبان با رضايت، خانه هاي خود را در قلعه به مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي اهدا كرده اند. مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي قرار است قلعه را براي استفاده هاي امروزي بازسازي كند. براي شروع، كارشناسان منتخب مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي يك خانه را به عنوان نمونه براي بازسازي انتخاب كرده اند. مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي بر دو اصل مهم در بازساري تاكيد دارد: حفظ كردن ماهيت اصلي، و مقاومت در برابر زلزله. اين بازسازي قرار است كاملا علمي باشد. مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي قرار است از كمك مرکز بين المللي اي.کم.اس (ICOMOS) استفاده كند و همچنين پذيراي همه كمكها و پيشنهادات است.

كاروانسرا: 

به نام كاروانسراي شاهزاده حدود 150 سال پيش به دستور پسر فتحعلي شاه قاجار، و همچنين دوباره در سال 1381 توسط بخشدار منطقه بازسازي شده است. همانند تمامي كاروانسرا ها ساختمان آن فضاي زيادي دارد و توسط حياطي با 13 اتاق و راهرو هايي بزرگ احاطه  است. ورودي  بارگاه يك دروازه بزرگ است كه از طريق آن شتر ها و اسب ها به همراه بارهايشان مي توانند عبور كنند. بخشدار منطقه كاروانسرا را به مدت 15 سال به طور رايگان در اختيار مركز مطالعات قرار داده است. مركز مطالعات و همكاريهاي علمي و بين المللي در حال آماده سازي كاروانسرا براي برگزاری كارگاههاي آموزشي است.

روستا:

در يك منطقه با آب و هواي خشك واقع شده است و از مناطق خشك و سرد است که متوسط دماي هواي سالانه آن پايين تر از 18 درجه سانتي گراد است. بيشترين دما در ماه تير (42 درجه) و كمترين دما (12-) در طول زمستان است. ميزان باران در  روستا 50 ميليمتر و در بلنديهاي اطراف 200 ميليمتر است. در اين ناحيه دو نوع باد وجود دارد : باد مفيد، كه در طول تابستان از شمال شرقي مي وزد؛ و باد مضر، كه در پاييز از جنوب غربي وزيده و همراه خود خاك و شن مي آورد. يك رودخانه عميق فصلي به طول 22.5 كيلومتر  از كوهها سرچشمه گرفته، و پس از عبور از  روستاي خورانق به دره انجير در كوير مي ريزد.  دره يك منطقه حفاظت شده براي حفاظت از يوزپلنگ كمياب آسيايي است.

 

جمعيت روستا از 1355 رو به کاهش است . در سال  1375 جمعيت 365 نفر (210 مرد و 155 زن) بود  كه 104 نفر از آنها بي سواد بودند. 4 سال بعد (آمارگيري 1379) جمعيت 284 نفر در 64 خانوار بود. مشاغل اصلي در روستا زراعت، باغباني و دامداري، و همچنين قاليبافي -توسط زنان- است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

انواع آب انبار

 

 
آب انبار در كشورهاي يونان و روم
نيز از اين شيوه براي ذخيره آب استفاده مي‌شد.

آب‌انبار در ايران
شرايط اقليمي‌ خشك و نيمه خشك بخش عمده اي از ايران، تاثير ژرف و بنيادي در خلق پديده‌هاي گوناگون معماري اين سرزمين گذاشته است. ريزش‌هاي آسماني در ايران، به جز ناحيه شمالي و سواحل درياي مازندران، در بقيه نواحي بسيار كم است. به همين دليل، از ديرباز در بيشتر دشت‌هاي وسيع ايران، براي دسترسي به آب، تلاش چشمگيري صورت گرفته و ايرانيان با بهره جستن از تمامي‌ توانايي‌هاي خود، ده‌ها كيلومتر قنات حفر كرده اند. آنها در كنار ساخت قنات‌ها و سدها، به ذخيره سازي آب‌هاي فراوان زمستاني براي به مصرف رساندن آنها در فصل‌هاي گرم سال نيز توجه داشته اند و براي تحقق اين مساله، «آب‌انبار» را بنيان گذاشته اند.
آب‌انبارها علاوه بر نقش مهمي‌ كه در زندگي روزمره مردم داشته اند، از موقعيت خاصي نيز در فرهنگ و اعتقادات مردم اين سرزمين، بهره مند بوده اند. پيوند ميان آب و آيين‌هاي مذهبي، در دوران بعد از اسلام نيز در ايران ادامه يافت؛ به گونه اي كه نيايشگاه‌هاي آناهيد، جاي خود را به مصلي‌هاي شكوهمند خارج از شهر داد.
آب‌انبارها در بافت شهرهاي حاشيه كوير، مركز بسياري از آبادي‌ها و شهرك‌ها و محله‌ها بوده‌اند و در بسياري از محله‌ها بزرگ‌ترين و چشمگيرترين واحد معماري به شمار مي‌روند.
فن ساختمان و شيوه معماري در ساختمان آب‌انبارها داراي اعتبار خاصي است؛ چرا كه سازندگان اين واحدها با دقت و نكته‌سنجي بسيار، به مسايل عمده اي چون ميزان فشار آب بر كف و سطح آب‌انبار، مساله اندود داخل بنا، تهويه، تصفيه و جلوگيري از آلودگي آب، توجه كامل داشته‌اند.
هنر تزيين نماي خارجي اين آب‌انبارها، به خصوص سردر ورودي آنها و در برخي از موارد، انتخاب اشعار جالبي براي كتيبه بالاي سردر، همگي نشان دهنده آن است كه اين بناها با بسياري از ويژگي‌ها و روحيات ساكنان پيرامون خود، ارتباط نزديك و مستحكمي‌ داشته اند.
دلايل وجودي آب‌انبار
دلايل جمع‌آوري و نگه‌داري آب در آب‌انبارها را مي‌توان به صورت زير دسته بندي كرد:
الف) تبخير شدن آب در اثر تماس مستقيم با گرماي خورشيد و جريان هوا
ب ) فاسد شدن آب در هواي آزاد
ج) گرم شدن آب به علت تابش نور خورشيد
عملكرد و اركان آب‌انبارها
انواع آب‌انبارها از نظر نوع عملكرد و اركان :
1. آب‌انبارهاي خصوصي: اين آب‌انبارها در خانه‌هاي شهري و يا روستايي، عموما در زير ساختمان يا در زير سطح حياط ساخته مي‌شوند. مخازن اين آب‌انبارها معمولا مكعب يا مستطيل هستند و سقفي مسطح يا گهواره‌اي دارند. در اين نوع آب‌انبارها اگر مخزن زير حياط خانه ساخته مي‌شده، برداشت آب از آنها با دلو و از راه دريچه‌اي كه در سقف يا نزديك به سقف بوده، به وسيله تلمبه دستي انجام مي‌گرفته است. اما چنان چه مخزن در زير قسمت مسكوني ساخته مي شد معمولا دسترسي به آب از طريق پاشير صورت مي‌گرفت. اين مخازن، عمدتا يك هواكش يا بادگير براي تهويه دارند كه تا بام خانه امتداد مي‌يابد. گنجايش برخي از اين آب‌انبارها براي تامين مصرفي سه تا چهار سال يك خانه، كافي است.
«ايران به جز چند رود بزرگ و متوسط كه با بهره‌مند بودن از سرچشمه‌هاي برفگير، در تمامي‌ طول سال جريان دارند، عمده رودها در بخش كوتاهي از سال، آب در بستر دارند و بيشترشان از ميانه بهار تا پايان پاييز، خشك و بي آب هستند
2. آب‌انبارهاي عمومي: اين آب‌انبارها اكثرا بناهاي بزرگ و چشمگيري هستند و سازندگان آنها حكام و اعيان يا مردان نيكوكار محلي بوده‌اند كه هزينه ساخت آنها را از بيت‌المال يا از اموال خويش مي‌پرداخته اند.
الف) آب‌انبارهاي شهري: معمولا در مراكز محله‌ها و در كنار امكان مذهبي، آموزشي، رفاهي و تجاري ساخته مي‌شدند. نمونه‌هاي بازمانده از اين آب‌انبارها نشان مي‌دهد كه آنها نسبت به انواع ديگر داراي ظرفيت بيشتري بوده و مي توانستند نياز محلات پرجمعيت شهري را براي ماه‌ها تامين كنند.
اهميت حياتي اين بناها موجب مي‌شد كه در انتخاب نوع مصالح و كيفيت ساختمان آنها شود و افزودن بر بخش‌ها و اجزاي ضروري، جلوخان‌هايي بزرگ، سردر و هشتي، پله‌هاي پهن، بادگيرهاي بلند و همچنين تزيينات گوناگون در آنها به كار رود. از جمله معروفترين اين آب‌انبارها در تهران بايد به اين موارد اشاره كرد: «سيد اسماعيل، صاحب ايوان، بابا نوذر، يوزباش، سيد ولي، امامزاده يحيي، رضا قلي خان، چهل تن و كوچه غريبان.
در سمنان آب‌انبار قلي و سرخه، در قزوين آب‌انبارهاي حاج كاظم و سردار بزرگ، در مشهد آب‌انبارهاي حوض لقمان، حوض ميرزا ناظر، بالا كوچه و چهل پايه و در كاشان آب‌انبار سيدحسين دخان، از نمونه‌هاي معروف اين نوع معماري به شمار مي‌روند.
2_ب) آب‌انبارهاي روستايي: عموما در ميدان‌هاي مركزي روستاها ساخته مي‌شدند. اين آب‌انبارها معماري بسيار ساده اي داشتند و از مصالح موجود در محل و بيشتر بدون تزيينات و پيرايه‌ها، شكل مي‌گرفتند. از نمونه‌هاي شناخته شده اين آب‌انبارها مي‌توان به آب‌انبار حاج سيدحسين در آبادي خنك (خونك) و آب‌انبار دو راه در آبادي در رحمت آباد استان يزد اشاره كرد.
2-ج) آب‌انبارهاي قلعه اي: اين آب‌انبارها بسيار ساده و اغلب به صورت حوض‌هاي سرپوشيده‌اند. مخزن آنها نسبتا كوچك و عميق است و به شكل چاهي سريع در قسمت مركزي آب‌انبار ساخته مي‌شده است. برخي از آنها به نحوي با مجموعه بناهاي قلعه تركيب شده‌اند كه بتوانند آب باران كه روي بام‌ها و صحن قلعه روان مي‌شود، جمع آوري و ذخيره كنند.
معماري آب‌انبارهاي داخل كاروانسراها را مي‌توان تاثير گرفته از اين نوع آب‌انبارها دانست و در اين گروه مطالعه كرد. اين بناها معمولا به صورت حوض‌هايي سرپوشيده در ميان حياط و روي محورهاي اصلي كاروانسرا ساخته مي‌شدند.
2-د) آب‌انبارهاي ميان‌راهي: اين آب‌انبارها معمولا در مسير جاده‌هاي كاروان‌رو و در كنار كاروانسراها شكل مي‌گرفتند. آنها مخازن استوانه‌اي و پوشش گنبدي دارند و برخي نيز اطاق و كلاه‌فرنگي‌هايي براي استراحت مسافران و خواندن نماز دارند.
از نمونه آب‌انبارهاي ميان‌راهي مي‌توان به آب‌انبارهاي حوض بلند وزير بر سر راه يزد به مشهد و آب‌انبار حاج حسين معمار در جاده يزد به تهران، اشاره كرد.
2-ه) آب‌انبارهاي بياباني: معمولا در بيابان‌هاي خشك و به منظور سيراب كردن دام‌ها ساخته مي‌شدند. مخازن اين آب‌انبارها معمولا چهارگوش ساخته مي‌شده و ديوارهاي‌شان حدود دو متر بالاتر از سطح زمين بوده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

آب انبار های یزد

آب انبارهاي يزد،ديروز،امروز

آب هميشه براي كويرنشينان ارزش دو چندان داشته و مردم اين مناطق قدر آب را بهتر و خوبتر از ديگر مناطق مي دانند زيرا به سختي آن را بدست مي آورند وقف آب براي مردم يك فضيلت بوده و هست.

                                                       

ساخت آب انبار يك توفيق و نصيب خدادي تلقي مي شده است.فلسفه وقف به مردم آموخته است تا اگر رهگذري خسته در دل كوير،عطش جان خود را با آب سرد و زلال يك آب انبار فرو نشاند،اجر و ثواب معنوي اين كار براي سازنده و واقف آب انبار همواره باقي خواهد ماند. آب انبار همانطور كه از نام آن پيداست محل انبار و ذخيره آب بوده و در هرات افغانستان به آن حوض، در تركمنستان «سردابه» و در تلفظ عرب زبانان « مصنعه » مي گويند و مردم شهر يزد نيز آب انبار را« اُمبر» تلفظ مي كنند.

آب انبار از قسمتهاي مختلفي تشكيل شده است:

نخست: خزينه يا مخزن كه داخل زمين قرار دارد و محل ذخيره آب است.

دوم: پاشير كه محل قرار گرفتن شير بزرگ برنجي متصل به مخزن است. بعضي از آب انبا رها دو پاشير دارد كه يكي براي استفاده مسلمين و ديگري براي استفاده ديگر اقليت هاي ديني بوده است. مثل آب انبار شش بادگيري . بعضي از آب انبارها پاشير و شير ندارند و مردم آب را با دلو يا سطل از دهانه مخزن بر مي دارند. شكل پاشير بصورت يك نصف هشت گوش يا چهار گوش مربع است و از شكلهاي تركيبي يعني مربع و نصف هشت گوش نيز استفاده مي شود.

سوم: بادگير ها كه باعث هدايت باد به فضاي داخل مخزن شده و پس از برخورد با سطح آب باعث خنك شدن آب گشته و بعد از بادگيرهاي جبهه مخالف خارج مي شود. بادگير در اصل براي خنك كردن و تهويه آب مخزن ساخته شده و ارتفاع و تعداد بادگير به بزرگي و كوچكي و اهميت آب انبار داشته و آب انبارهايي كه بادگير ندارند از خيشخان براي خنك كردن آب استفاده مي شود.

چهارم: گنبد: بامهاي آب انبارها را گنبدي مي ساختند چون با وجود اين برجستگي همواره در معرض وزش نسيم قرار مي گيرند. اين كار در گرم كردن گرمايي كه بام در اثر تابش شديد آفتاب مي گيرد مؤثر است . هنگام شب نيز گرمايي كه بام پس مي دهد ، سريعتر برطرف مي گردد . در بامهاي گنبدي  شدت تابش آفتاب بر تمام رويه بام يكسان نيست.

پنجم: سردر تزئيني آب انبار، بررسي كتيبه هاي سردر اب انبارها از نظر شناخت فرهنگ مردم و باورهاي مذهبي آنان از اهميت خاصي برخوردار است. در اين كتيبه ها ماده تاريخ بناي آب انبار به شعر سروده مي شد و در بسياري از آنها به امام حسين (ع) و صحراي كربلا اشاره مي شده است .

آب انبار به دليل تمامي مستقيمي كه با آب و رطوبت دارد ، آجر و مصا لحي  كه در برابر آثار تخريبي رطوبت بتواند مقاومت كنند به كار رفته است و از سنگ در تعداد معدودي آب انبار استفاده مي شده . آب انبارهايي كه با سنگ بوده مثل آب انبار دامنه تپه چك چك و بخشي از آب انبار قلعه ندوشن است . در دوره سلجوقي از آجر به عنوان مصالح اصلي براي ساخت آب انبار استفاده مي شده ، در دوره قاجاريه پوشش طاق آب انبارها با نقوش متنوع و خلاق و به تكامل رسيده آجري در مسير راه پله و همچنين از نقوش بسيار جالب آجري در سردر آب انبارها زيبايي خاص به نماهاي محلات و شهري برده شده است. به طوركلي در ساخت آب انبارها دو نوع آجر به كار مي رفته ، آجر خام وپخته و از ملاتهاي شفته و ساروج استفاده مي كردند كه در مجموع چيز چيز محكمي را مي ساخته است و اين ملات براي قسمت پشت بدنه بوده و براي بدنه آب انبار آجر خاصي به رنگ ليمويي به نام آجر آب انباري داشته اند كه فقط مخصوص آب انبار بوده . و براي مقاوم كردن كف آب انبار و جلوگيري از تغيير شكل در كف آن لايه اي از سرب مي ريختند.

به طور كلي نحوه آبرساني يا ذخيره كردن آب در آب انبارها در مناطق خشك به سه دسته تقسيم مي شوند:

1-آب انبارهايي كه با آب رودخانه هاي دائمي و يا فصلي پر مي شود كه معمولا بزرگ هستند و داراي سقف گنبدي و مجهز به بادگير مي باشند و براي استفاده عامه در يك محلي از روستا يا شهر ساخته مي شود.2- آب انبارهايي كه از آب باران پر مي شوند كه خود اين آب انبارها نيز به دو دسته تقسيم مي شوند: آب انبارهايي كه آب جمع آوري شده از پشت بام در آنها ذخيره مي شود. و آب انبارهايي كه آب باران را از سطح زمين مي گيرد (آب انبار هاي صحرائي) 3- آب انبارهاي دستي كه آب توسط انسان از جايي برداشت و به درون آنها ريخته مي شود.

با توجه به ويژگيهاي آب و هوايي استان يزد و كمبود باران و نهر و رودخانه هاي جاري اصلي ترين منبع توليد كننده آب آب انبارها قنات مي باشد ولي در عين حال آب انبارهايي هستند مانند آب انبارهاي بين راهي كه منبع تامين كننده آب آنها باران است و آب آب انبارهاي بين راهي با گرد و غبار و ديگر مواد مخلوط شده كه در بيابانها ساخته شده اند براي رفع تشنگي مسافرين.

با اين همه توصيفي كه در مورد آب انبار شد بد نيست كه بدانيم كه استان يزد با 400 آب انبار كه 126 تا از آنها شناسنامه دار هستند ، مقام اول را از نظر تعداد آب انبارها در كشور دارد و از 85 آب انباري كه در اين استان به ثبت ملي رسيده 36 آب انبار آن در شهر يزد بوده و از اين 85 آب انبار تنها 5 آب انبار آن است كه قابليت بازديد گردشگران را دارد.

قديمي ترين آب انبار شهر يزد چهار كوچه نام دارد كه به يادگار مانده از دوران ايلخاني است.و همچنين آب انبار جنك (jennok)  از ديگر آب انبارهاي قديمي است كه متعلق به دوران تيموري است.

مشهورترين آب انبار يزد، آب انبار شش بادگيري است كه داراي دو در ورودي است. بيشتر آب انبارهاي شهر يزد مربوط به دوره قاجار و در مركز شهر واقع شده اند. آنهايي كه در محله هاي جديد هستند مربوط به دوره پهلوي است .

اگرچه امروزه آب انبارها كاربردي ندارند؛ ولي مي توان از آنها به شكل ديگري استفاده كرد مثلا مي توان آن را به زورخانه يا چايخانه اي تبديل كرد تا مردم بهتر بتوانند از اين مكان استفاده كنند، ولي متاسفانه ديده مي شود كه در پا شير آب انبارها پر از آشغال است و داخل خزينه كه محل استقرار آب زلال بوده پر از لاستيك ماشين و آشغال است و بر گنبدي كه روي خزينه براي حفاظت آب قرار دارد يادگاري بچه نوشته شده و شايد امروز به جاي آب انبار خاك انبار بگوئيم درست تر باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

امیرچخماق

محله اميرچقماق:

 موقعيت :

محلة امیر چقماق از جمله محلات معروف و قدیمی یزد می باشد که ازسمت شمال به محله سرباز ، ازجنوب به محله خواجه خضر ، از شرق به محله نظر كرده ، واز غرب به خيابان امام خميني محدود ميشود .ودر ضلع جنوبي ميدان امير چقماق قرار گرفته است .

وجه تسميه :                                

نام اين محله در ابتدا محله دهوك بوده است كه پس از احداث مجموعه اميرچخماق توسط اميرچخماق شامي از حکام یزد در دوران تیموری ( شاهرخ ) وهمسر او ستی فاطمه ، به محله مير چخماق تغيير نام يافت .

سير تحول :

اين محله در نهم هجري بنا گرديد. بدين صورت كه اميرچقماق شامي كه هسته اوليه محله اميرچقماق را بوجود آورد ، در محله دهوك به ساخت مسجد پرداخت ، از آن پس اين محله بنام او معروف شد.

در كتاب تاريخ يزد آمده است كه مسجد جمعه نو كه بعد از مسجد اميرچقماق معروف شد درمحله دهوك خارج از شهر يزد توسط امير جلال الدين چقماق شامي - سردار مشهوراخير شاهرخ تيموري و از حكام معروف در قرن نهم هجري و همسر وي بي بي فاطمه خاتون ايجاد گرديد.

 

عناصر شاخص تاريخي :

آثار تاريخي اين محله عبارتند از :

     1- مسجد امير چقماق                                  

     2- کاروانسرای ابوالقاسم

     3 - مجموعه امير چقماق ( شامل تكيه و بازارچه امير چقماق )           4- آب انبار امیر چقماق

           5- خانه رشتي ها                                                                        6- حمام سهل ابن علی

           7- بقعه ستي فاطمه                                        

           8- کاروانسرای علی چی

اطلاعات منابع مدون :

آباداني اين محله ازامير چخماق شامي است بدين معني كه او در محله دهوك به ايجاد مسجد پرداخت وپس از آن محله مذكور به نام او خوانده شد ؛از تواريخ يزد چنين بر مي آيد كه «دهوك »به قسمت بالا وپايين تقسيم مي شده وتأسيسات امير چخماق در «دهوك اسفل »يا «سفلي »بوده است .اين محله در زمان تأليف تاريخ يز دخارج شهر (ظاهر شهر )محسوب مي شد .اما پس ازايجاد بناهايي كه به دستور امير چخماق شامي صورت گرفته به محله مير چخماق مشهور شد .

در تاريخ يزد ذيل «ذكر كاروانسرا وخانقاه امير مشاراليه (امير چخما ق )وچاه سرد وحمام وقنات خانه »آمده است :«درظاهرشهر يزد در محله دهوك كاروانسراي عالي كه در هيچ ديار مثل آن نيست بنا نهاد وقريب سي وپنج صفه وگنبد ساخته وبر در هر گنبد ي ايواني متصل بهآن وحوض وسيع از مرمر تراشيد وآب خيرآباد دهوك رادر آن جاري كرده وبر درگاه ساباطي رفيع وده دكان ساخته و در جنب آن خانقاه مروح وحوض آب درميان خانقاه و باغچه مشجر در خلف خانقاه وقنات خان نيكو در ميان كاروانسرا وخانقاه ومصنعه عالي ساخته ومقابل حمامي در غايت خوبي ومسجد جامع كه در اوصاف مساجد ذكر آن گفته خواهد شد .

همچنين مؤلف تاريخ يزددر جاي ديگر كتاب خود آورده است كه مسجد جمعه نو كه بعدها به مسجد امير چخماق معروف گرديد درمحله دهوك خارج يزد امير جلال الدين چخماق شامي سردار معرو ف شاهرخ ويكي از حكام يزددرقرن نهم هجري وهمسر وي بي بي فاطمه خاتون احداث گرديد .

نويسند ه تاريخ جديد يزد بااندكي تغييرچنين آورده است «امير چخماق در محله دهوك سفلي مسجد جمعه وخانقاه وكاروانسرا وحمام ومصنعه وقنادخانه وبازار وچاه آب سرد سازد اد وآن محله را بدين سبب بسيارقيمت بفرود ومسجد جمعه رامسجد نو خواندندوصفه وگنبد رفيع بنا گردانيد و....»

بنا به نوشته احمد كاتب بر اثر وقوع سيل در سال 859هجري اكثر قنوات روستاهاومحلات يزد همچون مله دهوك اعلي وسفلي ،كوچه باغ صوفيان ،اسكندريه ،باغ كمال ،مصلي عتيق ،تازيان ،غازيان ،پشت باغ عزآباد ،محله كوچه خطير تا چهار منار چنان ويران نمود كه آثار عمارت بر جاي نماند .

 در جامع مفيدي هر و نام «دهوك »و«مير چخماق »ديده مي شود ومعلوم مي گردد كه در عصر صفوي هنوز نام «دهوك»بر جاي بوده است .بنا به گفته مستوفي بافقي ارسلان خاتون همسر سلطان علاءالدوله كاكويه دو كنيز بنامهاي ابرو ديگري مباركه داشت ،اين دو كنيز به ساري يكديگر دو قنات متصل يكديگر رااحداث كردند .

درعهد مؤلف آن قنات به ابر و مباركه مشهور گرديد وسر چشمه آن محله خلف خانعلي است ودر محله مير چخماق ودهوك وساير محلات يزد به مصرف ميرسيد

 

 

با تشکر فراوان از خانم میرسلیمی برای تهیه ی این مطالب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

باغ دولت آباد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

dolwlatabad garden

Dowlatabad Garden in Yazd province

 The heat is blistering in the south, on the edge of the
Great Desert. High chimneys acting as air-vents bring some comfort to these dwellings.
This is a complex built according to the original Iranian architectural style and consists of a large garden and some buildings.
Being watered by a qanat, until the very recent past it was used for the residence of the provincial governor, The most impressive part of the Complex are a 33-meter high bad-gir (wind tower) on the roof and a water stream in the interior.
The air was conducted into the interior and cooled through the action of the flowing water. Lattice doors and windows with stained glass patterns impart a pleasing sight to the Complex.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت   توسط دهقانی  | 

مسجد جامع کبیر یزد

معرفي مسجد كبير يزد

درخشانترين بناي شهر يزد مسجد جامع آن است. بنايي است قديم و بسيار فاخر و جميل درخشندگي كاشيها، بلندي مناره‌ها، زيبايي گچكاري، گشادگي صحن، خوابيدگي گنبد و بالاخره شبستان زمستاني وسيع هر يك عنصري وعاملي از بزرگي، زيبايي وهنرمندي اين يادگار ارجمند و دست‌پرورده هزار ساله يزد است

اين مسجد به لحاظ معماري ازنمونه‌هاي شاخص مساجد جامع در كشور است. گنبدخانه مسجد داراي پلان مربع است كه در ارتفاع مناسب با گوشه‌سازي ‌هاي خاص به هشت، شانزده و سي و دو ضلعي تبديل شده و گنبدي دو پوش بر فراز آن قرار گرفته است. در ساختمان گنبد از روش خشخاشي استفاده شده كه يكي از مهمترين فنون مهندسي در ساخت و ساز سنتي است. يكي از دو مناره سر در اصلي داراي دو مسير حركت مستقل است به گونه‌اي كه اگر دونفر همزمان از بالا وپايين در جهت مخالف حركت نمايند يكديگر را نخواهند ديد. در زير ايوان اصلي صد و ده اسما مباركه الهي به صورتي هماهنگ و كاملا فني با استفاده از خط كوفي بنايي نقش بسته است.

 درخشان ترين بناي شهر يزد مسجد جامع آن است که بنايي بسيار فاخر و زيبا است.اين مسجد مجموعه ای است از درخشندگي كاشي‌ها، بلندي منارها، زيبايي گچ كاري، گشادي صحن، خوابيدگي گنبدو بالاخره شبستان زمستاني وسيع‌ آن كه هر يك عنصر و عاملي از بزرگي، زيبايي و هنرمندي اين يادگار ارجمند و هزار ساله يزد است و مساحت مسجد جامع را علي جندقي يزدي 9800 و ماكسيمم سير و 7000 متر مربع نوشته‌اند. در كنار اين مسجد كتاب خانه ای به نام كتاب خانه وزيري احداث شده كه گنجينه ای نفيس از قرآن‌ها و كتاب‌هاي خطي است. اين مسجد تا پيش از انقلاب اسلامي محل برگزاري نماز جمعه بود اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي به لحاظ محدوديت فضای آن جا مراسم نماز جمعه به مسجد مرحوم آخوند ملا اسماعيل منتقل شده است.

 

موقعيت مكاني :

اين مسجد در ضلع غربي‌ خيابان‌ امام خميني ، انتهاي‌خيابان مسجد جامع ، محله دروازه شاهي‌ واقع است .

باني

باني اوليه بنا در قرن پنجم هجري « امير علاءالدوله كالنجار » اولين امير كاكويي بوده است اما بناي‌كنوني مسجد را در قرن هشتم‌هجري  « سيدركن الدين محمد‌قاضي » احداث مي‌كند .

منابع تاريخي

بناي مسجد جامع كبير يزد طي قرون متمادي بر بقايا و يا در كنار بناهاي‌متنوعي بنا گرديده‌است كه‌ در متون تاريخي تحت عناوين مسجد جمعه شهرستان ، مسجد جامع عتيق ، مسجد جمعه قديم ‌«‌ درده » مسجد جامع نو و بناهاي‌الحاقي آن به‌اسامي گوناگون ياد شده است .

پاره اي عقيده دارند‌كه در دوران پيش‌از اسلام در اين‌ مكان‌ آتشكده‌اي برپا بوده ‌كه تا دوران بعد از اسلام نيز دوام داشته ،اما دلايل‌كافي براي‌اين مدعا در دست‌نيست . اما آنچه‌كه مسلم و‌مكتوب است، آن است كه در قرن پنجم هجري‌  « امير علاءالدوله كالنجار »‌ اولين امير‌كاكويي پس از ورود به يزد به ‌تعمير و نوسازي مسجدي به نام مسجد جمعه شهرستان مي‌پردازد كه در قرون قبلي برپا بوده و قبله آن سه درجه نسبت به قبله اصلي به سمت شرق انحراف داشته است .  همسرش ارسلان خاتون مناري در كنار مسجد اوليه بنا مي كنند كه تا قرن نهم برپا بود.

فرزند ايشان « علاءالدوله گرشاسب » ( 513 ـ 488 هجري ) مسجد ديگري با طرح تك ايواني گنبد دارد در جوار مسجد عتيق و در سمت غربي آن بنيان نهاد . وي پاياب قنات زارچ كه هم اكنون نيز در صحن فعلي واقع است احداث مي كند و جماعتخانه اي در ضلع غربي بنا مي افزايد كه در سال 1240 شبستان شازده بر روي آن ساخته مي شود . در سال 536 هجري قمري به بعد نيز دختران فرامرزبن اميرعلي بن فرامرز شبستان و مقبره اي براي خود به مسجد اضافه مي كنند .

پايه هاي مسجد جامع نو در سال هاي 724 يا 728 هجري قمري در پشت قبله مسجد جامع قديم توسط « سيدركن الدين محمد‌بن قوام الدين بن نظام حسيني يزدي قاضي » گذارده شده  .

در سال 732 هجري قمري « مولانا عفيف الدين » مناره اي بر سر گنبد مقصوره قديم احداث مي نمايد و سيد شمس الدين فرزند سيدركن الدين وقفيات جديدي بر موقوفات آن مي افزايد و در سال 777 هجري قمري در زمان حكومت شاه يحيي درگاه جديدي از مسجد جامع قديم به مسجد نو باز مي كنند كه همان كرياس ضلع شرقي مي با شد .

در دوران تيموري در سده نهم نيز تغييرات و الحاقات بسياري در مسجد صورت مي گيرد . در سال 809 هجري قمري خواجه جلال الدين خوارزمي پايابي در مسجد ساخته و گنبدخانه را تماماً كاشيكاري مي كند . در سال 819 شاه نظام كرماني دست به ساخت و ساز جديد مي زند وي كاشيكاري مسجد را تمام كرده و كتيبه اي به خط بهاالدين هزار اسپ (سوره فتح) بر صحن مسجد ثبت مي كند كه از آن كتيبه تنها بخشي در دو طرف ايوان باقي مانده است .  وي همچنين كتابه درگاه مسجد به القاب شاهرخ تراشيده و بر دست راست صفه جماعت خانه وگنبدي مي سازد .

در سال 836 هجري به فرمان ستي فاطمه همسر اميرچقماق شاهي مسجد را با سنگ مرمر فرش كرده و دو ستون در طرفين ايوان مي تراشند

در سال 861 هجري قمري خواجه معين الدين ميبدي به مرمت جماعتخانه شاه نظام كه درحال انهدام و ويراني بوده مي پردازند . در سال 862 اقدامات ساختماني عمده اي در زمان اميرنظام الدين حاجي قنبرجهانشاهي در مجموعه  قديمي مسجد رخ مي دهد و چهره مسجد را كاملاً دگرگون مي سازد وي همچنين القاب پادشاه زمان ميرزا جهانشاه قره قويونلو به خط مولانا شمس الدين محمد شاه حكيم به كاشي تراشيده و در سردر مسجد نصب مي نمايد . در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي شخصي به نام « آقا جلال الدين محمد » مشهور به مهترجمال ، حاكم وقت يزد دو منار بر سردر رفيع مسجد مي افزايد .

در دوره افشاريه هيچگونه خبري از اقدامات ساختماني از مسجد در دست نيست . اما در دوره زنديه كتيبه اي به تاريخ 1172 هجري قمري در كرياس ضلع شرقي مسجد نصب است كه بر آن وقفنامه اي بر مسجد جامع قديم نقش بسته است .

در دوره قاجاريه تخريب و نوسازي وسيعي در مجموعه مسجد جامع رخ مي دهد كه دگرگوني و تغيير چهره آن را به ارمغان مي آورد . اين اقدامات در زمان فرمانروايي شاه محمد ولي ميرزا در يزد و در زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار رخ مي دهد و عمليات ساختماني وي از سال 1236 آغاز شده است و در سال 1240 به پايان مي رسد

وي اقدام به تخريب بخشهاي قديم مسجد نموده و صحن بزرگ فعلي مسجد با رواقهاي اطراف آن را اضافه مي كند . همچنين شبستان بزرگي در ضلع غربي مسجد بر روي ساخت و سازهاي كاكويان احداث كرده و انحراف قبله آن را تصحيح مي كند كه در حال حاضر به شبستان شازده اشتهار دارد .

بعد از اين اقدامات موقوفات قديمي مسجد از بين رفته و بدين ترتيب به علت عدم وجود ضمانت مالي در مدت زمان طولاني و نزديك به يك قرن مسجد روي به تخريب نهاده تا در سال 1349 هيئت حاميان مسجد جامع كبير يزد ، تحت نظارت مرحوم حاج سيد علي وزيري و به ياري محمد تقي مصطفوي (‌ باستان شناس )تشكيل و به احياي مسجد پرداختند . به هر تقدير علي رغم نو سازي مسجد كه منجر به احياي اين بناي بزرگ تاريخي شد . توسط هيئت حاميان ، تصميم بر تخريب ‌بقاياي بناهاي اوليه گرفته شده و در مكان آن شبستان جديدي در ضلع شرقي صحن ساخته شد.

مشخصات

مسجد جامع كبير يزد بدون ترديد يكي از شاهكارهاي بديع معماري مساجد ايران به شمار مي آيد كه تزئينات زيبا و منحصر به فرد آن جلوه اي ستودني به آن داده است . اين بنا مشتمل بر يك ايوان رفيع و گنبد خانه و دو شبستان تابستانه در طرفين آن   دو گرمخانه در ضلع شرقي و غربي و يك صحن بزرگ مستطيل شكل و دو پاياب مي باشد . مسجد داراي شش ورودي است كه در اضلاع مختلف بنا واقع شده اند . ورودي اصلي كه در ضلع شرقي مسجد واقع شده داراي سردر رفيع و نيز كتيبه هاي كاشي معرق است و دو مناره نيز بر آن استوار گرديده . اين سردر زيبا در زمان شاهرخ تيموري به بنا اضافه شده و بر آن تزئينات و كاشي معرق با نقوش گره چيني و اسليمي كار شده است . بخش اعظم اين آثار به مرور زمان تخريب شده بود در تعميرات هئيت حاميان باز سازي مي شود.ورودي مذكور به يك هشتي يا كرياس با سقف گنبدي گشوده مي شود كه اين فضا را مي توان موزه كتيبه ها ناميد زيرا كه انواع كتيبه هاي سنگي و كاشي كه بر وقفنامه و فرامين حكومتي در دوره هاي مختلف درج شده، منصوب مي باشد . درب ضلع غربي بنا درست مقابل ورودي مذكور قرار گرفته و آن هم به يك هشتي گشوده مي شود كه نماي اين درگاه با كاشيكاري جديد تزئين يافته است . ورودي ديگر مسجد در ضلع شمالي و درست روبروي ايوان قرار دارد .   اين ورودي متصل  به يك كرياس است و سردر آن با كتيبه هاي قرآني و تزئينات كاشي معرق جديد تزئين يافته است . ورودي شمال غربي داراي نماي ساده و بي پيرايه است كه به يك دالان طويل گشوده مي شود كه اين دالان به يكي از رواق هاي اطراف صحن متصل مي گردد . دو ورودي ديگر مسجد يكي در ضلع جنوب غربي واقع در شبستان غربي گنبدخانه و ديگري در شمال شرقي و در بخش قديمي مسجد واقع شده كه در حال حاضر هر دو مسدود مي باشد . صحن وسيع مسجد مستطيل شكل و به ابعاد 53 × 20 متر است و در وسط آن مهتابي بزرگي جهت اقامه نماز در فصول مناسب قرار گرفته . دور تا دور صحن را رواقهايي با طاق هاي گشوده به آن دور مي زند  كه علاوه بر ايجاد سرپناه و سايبان، زيبايي خاصي به فضاي صحن داده و آن را ا ز يكنواختي خارج مي كند . دو گرمخانه مسجد در ضلع شرقي و غربي صحن قرار دارند ، گرمخانه شرقي به شبستان شازده معروف است و داراي 48 ستون مستطيل شكل با ازاره هاي پوشيده از كاشيهاي شش ضلعي و فيروزه اي رنگ مي باشد . در ضلع شرقي و غربي اين گرمخانه شاه نشين هايي كه در انتهاي آن پنجره و نورگيرهايي تعبيه شده است . اين شبستان همچنين داراي طاقهاي گنبدي سراسري است كه در قسمت مركزيشان نورگيرهايي سنگي هشت ضلعي قرار دارد . محراب اين گرمخانه داراي دهانه گشاد با قوس هاي پنج و هفت كند و نيز نقوش مهري ظريف و زيبا مي باشد . گرمخانه ضلع شرقي كاملاً جديد و از احداث هيأت حاميان مسجد مي باشد . اين گرمخانه نيز از نوع ستون دار بوده و محراب جديد آن با كاشيهاي خشتي و هفت رنگ تزئين يافته است .

در گوشه شمال شرقي صحن نيز محوطه اي است به ابعاد 3  × 5/2 متر با ديوار آجر چيني مشبك كه به قرائتخانه موسوم بوده و در سمت قبله آن كتيبه محرابي از كاشيهاي مسدس آبي رنگ و به تاريخ 890 هجري نصب است .زيباترين بخش بنا را ي توان مجموعه ايوان و گنبدخانه وفضاهاي پيرامون آن ناميد . نماي ايوان رفيع با مجموعه اي از زيباترين تزئينات كاشي معرق و با نقوش اسليمي و گياهي و نيز گره چيني پوشانده شده اين تزئينات همراه با آجرهاي ضربي و نقوش معقلي و كتيبه هاي كاشي معرق و كوفي بنايي مجموعه اي بديع و خيره كننده آفريده اند كه تحسين هر بيننده اي را بر مي انگيزد .در دو طرف دهانه ايوان ورودي غلام گردشها و غرفه هايي است، كه اين غرفه ها در دو طبقه بوده و به يكديگر متصلند و فضاي ايوان و گنبدخانه را دور زده و بر آن مشرف مي باشند . گنبدخانه مربع شكل يك دهانه گشاده مركزي و داخل ايوان و دو گذرگاه طاق دار در طرفين آن دارد . اين گذرگاهها به غلام گردش هاي ايوان كه روي آنها در قرن نهم غرفه هايي ساخته شده منتهي مي گردد . دو شاه نشينف دو طرف گنبدخانه، داراي نرده هاي پوشيده از كاشي مشبك بوده و در شاه نشين ضلع شرقي دو سنگ محرابي زيبا متعلق به قرن نهم  نصب است . ازاره ايوان و گنبدخانه با كاشيهاي مسدس آبي رنگ پوشيده شده كه در وسط هركدام با ترنجهاي كاشي معرق تزئين شده است . ديواره بالاي ازاره ها در غلافي از طرحهاي هزارباف مركب از كاشيهاي بسيار كوچك كه تشكيل نقوش نوشتاري مي دهند پوشيده شده و بر ديواره هاي جنوبي و شمالي زير گنبد خانه با خطوط كوفي بنايي تسبيحات اربعه و شهادتين اجرا گرديده است . گنبد مسجد بر روي فيلپوشهاي بزرگي قرار گرفته كه با مقرنس هاي مزّين به نقوش معقلي پوشيده شده اند . فاصله اين فيلپوشها نيز با كاربندي زيبايي كه بر آنها با خطوط كوفي بنايي كلمات اللّه و محمد نقش بسته ، كار شده است .

محراب اصلي يا محراب واقع در گنبدخانه يا مقصوره يك دهانه مستطيل عميقي بوده كه از دو طرف آنها معبرهاي تنگ و كوتاهي به دو سوي گنبد خانه راه مي يابد . اين محراب زيبا مزين به انواع كاشي معرق و كتيبه و آجر ضربي است و بر دو كاشي ستاره اي شكل منصوب در آن نام استادكار و تاريخ ساخت محراب ( 777 هجري ) نقش بسته است . در ضلع غربي و شرقي گنبدخانه دو شبستان يا تابستانه وجود دارد كه غلام گردشهايي با طاق هاي متقاطع آنها را به مقصوره پيوند داده است. شبستان شرقي در سال 777 هجري به دستور شاه يحيي مظفري ساخته مي شود و بوسيله يك غلام گردش با پنج دهانه تنگ كه بسوي رواق شرقي باز مي شود به گنبدخانه و ايوان متصل مي گردد . اين شبستان داراي محراب كم عمقي است كه در رأس داراي مقرنس گچي بوده و كمي پايين تر از آن هشت قطعه قاب كاشي معرق به يك اندازه در كنار هم نصب شده است . يك كتيبه معرق نيز به ابعاد 108 × 58 سانتيمتر در پايين و در وسط محراب نصب است كه بر آن جملات قرآني و نقوش گل و گياه با تكنيك كاشي معرق اجرا شده است . شبستان غربي در قرن نهم توسط خواجه غياث الدين عقيل ساخته شده ومشهور به شبستان غياثيه است . از ويژگيهاي بارز اين شبستان طاق هاي سراسري كوكبي و تويزه است كه در اكثر بناهاي تيموري شهر يزد ديده مي شود . در ضلع شرقي اين شبستان پنج اشكوبه ديده مي شود كه داراي نرده هاي گچي پوشيده از كاشي معرق مي باشند . محراب آن ساده و داراي مقرنس هاي گچي در نيم طاق آن مي باشد . در ضلع جنوب غربي اين فضا يكي از وروديهاي مسجد واقع شده كه با چهار پله به معبر باريكي متصل مي گردد . اين شبستان تابستانه داراي كف و ازاره آجري بوده و بدنه آن با اندود گچ پوشيده شده است و نور آن از نورگيرهاي مشبك آجري كه مابين تويزه ها قرار گرفته اند تعبيه مي شود . مسجد همچنين داراي دو پاياب است كه از يكي آب زارچ و از ديگري آب محمود آباد مي گذشته ورود به اين پايابها در ضلع شمالي و شرقي مسجد مي باشد . گنبد زيباي مسجد از نوع دو پوستهف پيوسته بوده و بر آن نقش گل صابونكي معقلي با ظرافت اجرا شده است و بر ساقه آن كلمه « الملك للّه » به خط كوفي تكرار شده .

دو مناره مسجد كه ارتفاع تقريبي آنها از كف تا نوك آن 52 متر مي باشد داراي قطري در حدود 8 متر بوده و همانگونه كه ذكر شد در دوره صفوي به بنا افزوده مي گردد اما در سال 1313 فرو ريخته و دوباره تجديد بنا مي گردد كه يكي از مناره ها داراي پلكان دو طرفه است .

 

مسجد جامع كبير يزد

اين بنا در ميانه شهر يزد واقع گرديده و يكي از بزرگترين و زيباترين مساجد ايران است كه در دوره ايلخاني بنا گرديده و در دوره هاي بعد گسترش يافته و تعمير ‚ تزيين و تجديد گرديده است ‚ به صورتي كه امروزه مي توان بخش هاي مختلف ايلخاني ‚ تيموري ‚ صفوي ‚ قاجاريه و تعميرات دوره اخير را ازهم بازشناخت براساس منابع تاريخي و بررسي هاي باستان شناسي ‚ مسجد دوره ايلخاني ‚ در كنار بقاياي مسجدي از دوره سلجوقي كه توسط گرشاسب بن فرامرز علا الدوله كالنجار ( كاليجار ) - از دودمان آل بويه - ساخته شده بود بنا گرديده است .
علا الدين كالنجار در سال 504 ه . ق به يزد آمده و در سال 527 ه . ق در اين شهر در گذشته است . بقاياي مسجد دوره سلجوقي تا عصر حاضر در شمال شرقي محوطه ورودي مسجد جامع مشهود بوده و با توجه به بررسي هايي كه ماكسيم سيرو در آن به عمل آورده ‚ داراي نقشه شبستاني ستوندار با صحني مستطيل شكل در ميانه و احتمالا" ايواني در ميانه ضلع شمالي و جنوبي بوده است . باز بر طبق روايت هاي تاريخي علاالدوله كالنجار ‚ اين مسجد را بر جاي آتشگاهي از دوره ساساني ساخته است . بعد از ساخت اين مسجد ‚ دختران فرامرز بن علي - از خاندان كاكوئي - جماعت خانه اي به مسجد افزوده و بناي گنبد داري جهت آرامگاه خويش در كنار آن ساخته اند و سرانجام در دوره مغول ‚ غرفه هايي بدان مسجد اضافه شده است . بناهاي مزبور حداقل تا قرن نهم - زمان نگارش كتاب " تاريخ يزد " سرپا و مورد استفاده بوده است د رحدود سال 728 ه . ق ‚ سيد ركن الدين محمد بن قوام الدين محمد بن نظام الحسيني يزدي قاضي ‚ در مجاورت مسجد دوره سلجوقي ‚ زمين وسيعي را اختيار و بناي كنوني مسجد جامع را بنياد كرد در حالي كه ساختمان گنبد و ايوان نا تمام بود ‚ سيد ركن الدين در سال 732 ه . ق در گذشت و برحسب وصيت وي ‚ مولانا شرف الدين علي يزدي ‚ با سركاري مولانا عفيف الدين ‚ ساختمان گنبد و ايوان را به تمام رسانيد . سيد ركن الدين ‚ در متن وقف نامه خويش كه اكنون موجود است ‚ از اين مسجد و موقوفات آن ياد كرده است . بعد از اين تاريخ ‚ خواجه غياث الدين عقيل ‚ شبستان غربي متصل به گنبد را بنا كرد و در سال 777 ه . ق شاه يحيي - آخرين حكمران مظفر - نيز قرينه شبستان مذكور را در سمت ديگر ايوان و گنبد خانه ‚ از درامد موقوفات مسجد و اموال خاصه خود و به معماري مولانا ضياالدين محمد معمار ‚ بنا كرد . در سال 809 ه . ق ‚ خواجه جلال الدين محمود خوارزمي ‚ بخشي از كاشيكاري مسجد را انجام داد و محرابي مرمري بر مسجد نهاد و پايابي حفر كرد و پنجره اي آهنين بر سر آن نهاد . در سال 819 ه . ق‚ شاه نظام كرماني ‚ بخش هاي با قيمانده مسجد را كاشيكاري كرد و كتيبه اي قراني و كتيبه اي با نام و القاب شاهرخ بهادر خان بر در مسجد نصب كرد . نامبرده ‚ ويرانه هاي جانب دست راست مسجد را به جماعت خانه اي مبدل كرد و درگاهي جنب آن ساخت و كاروانسراي ريسمان فروشان را كه رو به روي در بزرگ مسجد بود ‚ داخل صحن كرد و بر در مسجد ‚ حوضي و چاه آب سردي احداث كرد . در سال 836 ه . ق ‚ امير جلال الدين چقماق شامي و همسرش بي بي فاطمه خاتون ‚ مسطح مسجد را با سنگ مرمر فرش كردند و دو ستون چپ و راست ايوان را كاشيكاري معرق كردند و منبري از آجر منقش ساختند . بعد از اينان خواجه معين الدين ميبدي كه از وزراي تيموري بود ‚ جماعت خانه نظام را كه در حال انهدام بود ‚ مرمت كرد . در سال 861 ه .ق ‚ امير نظام الدين حاجي قنبر جهان شاهي كه حكومت يزد را داشت ‚ القاب پادشاه زمان ميرزا جهان شاه را به خط مولانا شمس الدين محمد شاه خطاط بر كاشي معرق وزير كتيبه شاه نظام كرماني بر سر در ثبت كرد .در دوره سلطنت شاه تهماسب صفوي ( 930-985 ه . ق ) آقا جمال الدين محمد مشهور به مهمتر جمال ‚ بر بالاي سر در ورودي ‚ دو منار مرتفع ساخت و قبه اي بالاي قبه گنبد مقصوره بنا كرد . در ادامه دوره صفوي و به هنگام توليت مولانا عبدالحي و مولانا شهاب الدين عبدالله خلف ‚ مسجد در وضعيت مناسبي قرار داشت . در دوره قاجار ‚ سال 1240 ه . ق ‚ شاهزاده محمد ولي ميرزا ‚ در جانب شمال غربي صحن ‚ شبستان بزرگ ستوندار و در سه ضلع صحن ‚ رواقي طاقدار با پوشش گنبدي بنا نهاد . در سال 1334 شمسي ‚ به جهت خرابي هايي كه در مسجد صورت گرفته بود ‚ هيات حاميان مسجد جامع كبير تشكيل شد كه تعميرات و بازسازي هاي ضروري مسجد را انجام داد و همچنين كتابخانه اي نيز بدان افزود بناي كنوني مسجد با وسعتي حدود 10000 متر مربع مشتمل بر سر در ورودي و جلو خان ‚ صحن وسيع ‚ رواق هاي جانبي صحن ‚ ايوان ‚ گنبدخانه و شبستان هاي طرفين آن ‚ شبستان بزرگ ستوندار ‚ كتابخانه ‚ تزئينات غني و زيبا و كتيبه ها و سنگ نوشته هاي تاريخي و غير تاريخي است مسجد داراي 7 مدخل ورودي ازجهات مختلف است . ورودي اصل ‚ در ميانه ضلع شرقي واقع گرديده و مشتمل از فضاي جلوخان ‚ سردري زيبا و رفيع با مناره هاي مرتفع و زيبا و كتيبه هاي تاريخي است . سر در مزبور به جهت آسيب هاي وارده ‚ خاصه بر پوشش تزئيني آن ‚ بازسازي شده است . بناي سر در مربوط به دوره اول ساختماني همزمان با ايوان و گنبدخانه است كه در دوره تيموري ‚ كاشيكاري و كتيبه هايي بر آن نصب شده و در دوره صفوي ‚ دو مناره رفيع بر بالاي آن ساخته شده و در دوره اخير نيز مناره ها پوشش تزئيني آن تجديد يافته است . سر در مزبور ‚ از ارتفاع زياد و پهناي نسبتا" كمي برخوردار است ( نسبت 1 به 3 ) كتيبه هاي تاريخي مذكور ‚ در زير مقرنس كاري طاق سر در و بر اطراف درگاه نگاشته شدهاست . كتيبه اول ‚ در شش شمسه از كاشي معرق به خط نسخ و مورخ 891 ه . ق نوشته شده و متضمن ابياتي است . كتيبه ديگري كه توسط شاه نظام كرماني در تاريخ 819 ه . ق نصب شده ‚ متضمن عبارات ذيل است : " قد بني هذا البنا المعظم في عصر ميمون شاه عالم مالك رقاب بني ادم ظل الله في الارضين با وضع برهان معين الحق و السلطنه و الدنيا و الدين شاه رخ بهادر خان خلد الله سبحانه في دوام العز و الاقبال ملكه و خلافته و سلطانه بحق محمد و اله الطبيين الطاهرين سيما اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام في سنه تسع و عشر و ثمانمائه " . كتيبه بعدي متصل به در به خط محمد حكيم و مورخ 861 ه . ق است كه توسط حاجي قنبر جهان شاهي - حاكم وقت يزد - نصب شده است : بتوفيق الله الخلاق المتعالي جدد عماره هذا الطاق العالي في زمان سلطنه السلطان الاعظم الغازي المطاع الخانقان الاعدل الواجب الاتباع سلطان سلاطين العالم مولي ملوك العرب و العجم نصره الحق و الخلافه و الدنيا و الدين ابي المظفر سلطان جهانشاه خلدالله تعالي ملكه و سلطانه لفراض علي العالمين عدله و مرحمه و احسانه الامير الاعظم الحاكم العادل الاكرم ملك اعاظم الامرا و الحكام المشرف بزياره الله الحرام المويد بعنايه الله الاكبر نظام الدوله و الدين الحلاج قنبر في ذي الحجه سنه 861 كتبه محمد الحكيم " در دوره محراب نماي در نيز عبارت " عمل العبد الضعيف المحتاج الي رحمه اله تعالي بن محمود الحاج تاج الدين كدوك البنا " نوشته شده است. علاوه بر اينها ‚ كتيبه هاي ديگري با مضامين ديني و كتيبه هايي از دوره اخير بر اين سر در نگاشته شده است . در چوبي دو لنگه و منبت مسجد ‚ قديمي است بر جلوي سر در ‚ دو ستون مرمرين به بلندي 125 و محيط حدود 155 سانتي متر با فاصله اي از هم نشانده و بر سطوح آنها نقوش و ابياتي كنده كاري كرده اند . با توجه به منابع تاريخي و روايت هاي پيران محل ‚ احتمالا" اين ستون هاي كوچك به عنوان شمعدان مورد استفاده بوده اند . رو به روي ستون ها ‚ حوضي هشت ضلعي و نسبتا" بزرگ قرار دارد . بناهاي اطراف جلوخان ‚ مربوط به دوره قاجاريه و بعد از آن است . سر در مذكور ‚ از طريق كرياسي چها رضلعي كه جزئي از سبيتان شرقي مسجد است ‚ وارد صحن وسيع مسجد مي شود . صحن به ابعاد 53*20 متر در سه ضلع با رواق هاي دوره قاجاريه و در ضلع جنوبي با ايوان بزرگ و قديمي بنا محدود مي شود . در وسط صحن ‚ سكوي كم ارتفاعي به طول و عرض 35*15 متر ساخته شده كه در ايام تابستان بر آن نماز مي گزارند . در قسمت شرقي صحن ‚ نزديك دهليز ورودي ‚ محوطه اي به ابعاد 3*2/5متر با ديواره آجر چيني مشبك جدا شده از قديم الايام به نام قرائت خانه موسوم بوده و آن را محل اعتكاف دانسته اند . در جهت قبله اين محوطه ‚ محرابي از كاشي مسدس به ابعاد 64*50 سانتي متر تعبيه كرده اند كه بر روي آن ‚ اسامي " الله " ‚ " محمد " ‚ " علي " ‚ " حسن " و " حسين " و سال 890 ه . ق نقر شده است . بر طبق روايت منابع تاريخي و شواهدي كه در نماي ايوان باقي مانده ‚ نماي صحن مسجد با كتيبه قراني و كاشي مزين بوده است . در اين صحن همچنين پايابي قديمي با 74 پله موجود است ايوان و گنبدخانه كه قديمي ترين بخش مسجد را تشكيل مي دهند ‚ در ضلع جنوبي واقع گرديده و در طرفين آنها ‚ رواق و شبستان هايي قرار گرفته ايت قطر دهنه داخلي ايوان حدود 8 و عمق آن 13 متر است و در اضلاع شرقي و غربي آن ‚ غرفه ها ‚ شاه نشين ها و دهليزهايي ساخته شده است . اين ايوان با ارتفاع زياد داراي پوشش ضربي است . ارتفاع ايوان با ستونچه هاي گردي كه بلندي آنها گاه صد برابر قطر آنهاست ‚ بيشتر نشان داده مي شود . نماي خارجي و داخلي ايوان ‚ مزين به كاشيكاري زيبا و كتيبه هايي بر كاشي معرق است . كتيبه تاريخي اين ايوان كه مربوط به كاشيكاري آن است ‚ بر بالاي ستون ها بدين شرح است : " في زمن السلطان الاعظم معين الحق و الخلافته و الدين شاه رخ بهادر سلطان خلدالله تعالي و سلطنه في العالم " " امرت باعلاالمباني توفيقابفضل الله امرا الامير چقماق الشامي سميته بنت الرسوبل فاطمه البتول فتقبلها بقبول حسن في شهر سنه 836 " بخش هاي ديگر ايوان با كاشي و آجر و كتيبه هايي تزئين شده است . شاه نشين ها و دالان هاي متصل به ايوان نيز داراي تزئينات گچكاري و كاشيكاري هستند . ايوان مذكور ‚ از طريق درگاه بزرگي به فضاي گنبدخانه راه پيدا مي كند . در دو طرفين اين درگاه ‚ از جانب ايوان ‚ راه پله ها و ورودي هايي قراردارد كه به غلام گردش و غرفه هاي فوقاني گنبدخانه و ايوان راه پيدا مي كند . گنبدخانه به ابعاد تقريبي 14*14 متر ‚ از جهات مختلف ‚ درگاه هايي به ايوان ‚ رواق ها و شبستان ها دارد . سطوح داخلي گنبدخانه با ايجاد غلام گردش و غرفه هايي به صورت دو طبقه درآمده است و از بالاي طبقه دوم ‚ با ايجاد ترنبه هايي در گوشه ها ‚ سطح مربع را به كثير الاضلاع تبديل كرده و گنبد را بر آن برپا داشته اند . گنبد مذكور ‚ از نوع دو پوسته پيوسته با دهانه اي به قطر حدود 14 متر و ساقه كوتاه است ‚ به طوري كه ارتفاع نيزه گنبدداخلي تا سطح زمين ‚ 24 متر و ارتفاع تيزه گنبد خارجي تا سطح زمين حدود 26 متر است . دو پوش گنبد از داخل توسط جرزهايي آجري به يكديگر متصل شده اند . سط.ح داخلي گنبد ‚ با تزئينات زيباي كاشي معرق و اجر و سطح بيروني آن با پوشش كاشي و طرح هاي زيباي هندسي و كتيبه هايي به خط بنايي و كوفي مزين شده است . كاشيكاري و معرق سازي زير گنبد در نوع خود بي نظير است . ترنبه ههاي پاكار گنبد نيز با مقرنس كاري و پاكار گنبد با كتيبه اي قراني از سوره اسرا زينت يافته است . در كي از طرح هاي هندسي جانب جنوبي گنبد زيرين ‚ عبارت " عمل العبد سعد بن محمد كدوك البنا يزدي " كتيبه شده است . در ضلع جنوبي گنبدخانه ‚ محرابي نفيس و كاشيكاري قرار دارد كه سطوح آن با كاشي معرق ‚ آجر و كتيبه تزيين گرديده است . بر طرفين محراب ‚ تاريخ اتمام كاشيكاري و نام استاد كار ثبت شده است : " عمل الحاج بهاالدين محمد بن الحسين يعرف بوالااليزدي " " تم في محرم الحرام سنه سبع و سبعين و سبع مائه الهجريه " (777 ه .ق ) . در اضلاع طرفين محراب ‚ معبرهاي كم عرضي وجوددارد كه در اصل به بيرون از مسجد راه داشته است . ازاره گنبدخانه و نيز ايوان ‚ با كاشي هاي شش ضلعي آبي روشن در حاشيه باريكي از كاشي هاي معرق سياه و سفيد پوشيده شده و به فواصلي ‚ در ميان سطح ساده ازاره ‚ ترنجي از كاشي زيباي معرق كار كرده اند كه كاري هنري و استادانه است . ديواره هاي بالاي ازاره ‚ در غلافي از طرح هاي هزار باف و مركب از كاشي هاي بسيار كوچك كه كتيبه هايي را تشكيل مي دهند ‚ پوشيده شدهاست .لچكي طاق ها با كاشي معرق و نقوش اسليمي مزين شده و تعدادي از غرفه ها و دهانه هاي غلام گردش داراي نرده و مشبك هايي با پوشش كاشي معرق است همچنين كه اشاره شد ‚ در اضلاع گنبدخانه و ايوان ‚ دهنه ها و رواق هايي وجود دارد كه راه ارتباطي به بخش هاي نختلف است . دهانه ميانه اضلاع شرقي و غربي گنبدخانه را در دوره تيموري محدود كرده و غرفه هايي بر بالاي آن ساخته اند . در شاه نشين دست چپ كه رو به محراب است ‚ سنگ مرمري به ابعاد 63*35 سانتي متر بر ديوار نصب است كه بر آن ‚ عباراتي به نسخ و نقش قنديلي در ميان حجاري كرده اند . در همين شاه نشين ‚ سنگ مرمر ديگري به ابعاد 95*41 سانتي متر نصب شده كه بر آن نقوش گياهي و عباراتي به نسخ و تاريخ 813 ه . ق نگاشته اند در غرب ايوان و گنبدخانه ‚ بعد از رواق ‚ شبستان مستطيل شكل بزرگي به ابعاد 38*9 متر قرار دارد كه بعد از بناي ايوان و گنبدخانه ‚ توسط خواجه غياث الدين عقيل با آجر و گچ بنا شده است . گويا تا دوره متاخر غياثيه خوانده مي شده است . اين شبستان در انتهاي جنوبي داراي محرابي نيمه هشت ضلعي و در انتهاي شمالي ‚ دهليزي چهار ضلعي است . دهليز مزبور كاملا" در محور شبستان قرار ندارد . پوشش شبستان توسط طاق و تويزه به زيبايي و استادي صورت گرفته است . چنين پوششي ‚ ديوار را از زير بار سنگين سقف آزاد ساخته و به معماراجازه داده است كه پنجره ها و نورگيرهايي كافي در ديوار ايجاد كند . طاق زني در اين شبستان ‚ نسبت به شبستان قرينه آن در ضلع شرقي ‚ كاربرد بيشتري دارد طاق ها در بالاي جرزها به دو قسمت تقسيم شده اند و روي سه جرز ‚ دهانه هاي اضافي سراسري احداث گرديده است . بنابراين ‚ تعدا طاق هاي سه بخشي سراسري بيشتر است و شمار آنها به 9 عدد مي رسد و همچنين قسمت مركزي طاق ها تنوع بيشتر دارد و در راس آنها نورگيرهاي هشت ضلعي زيبايي تعبيه كرده اند كه بخشي از روشنايي شبستان را تامين مي كند . اين شبستان داراي ازاره كاشي از دوره تيموري است شبستان شرقي مسجد كه در سال 777 ه .ق توسط شاه يحيي آل مظفر بنا گرديده ‚ به عرض 8/10 و طول 38 متر ‚ در انتهاي جنوبي داراي محرابي كاشيكاري و در انتهاي شمالي ‚ داراي دهليزي چهارگوش است . دهليز اين شبستان به خاطر وجود سر در از دوره قبل ‚ در محور شبستان و براي حا اين اختلاف ‚ ابتكاري در درگاه آن از دورن شبستان صورت داده اند . سقف دهليز گنبدي شكل است و با رنگ بر آن ‚ اشكال هندسي نقاشي و در پاطاق گنبد ‚ كتيبه اي مورخ 777 ه . ق گچبري كرده اند . متن كتيبه ‚ قصيده اي از سيد حسن متكلم نيشابوري با اين مطلع است : " سلام كا لطاف اله مسجد " . بر چهار گوشي به اندازه 25*25 سانتي متر در زير مقرنس دست راست ‚ عبارت " عمل صنع الله معمار يزدي 947" را گچبري كرده اند كه مربوط به اقدامات دوره شاه تهماسب صفوي است . پوشش شبستان شرقي نيز باطاق و تويزه صورت گرفته ‚ با اين تفاوت كه تعدا و تنوع آنها در اينجا كمتر است . محراب اين شبستان با قاب هاي كاشي معرق و تزئين مقرنس گچي نماسازي شده است شبستان ديگر مسجد با وسعتي حدود 1000 متر ‚ در شمال غربي مسجد واقع گرديده و از آثار دوره قاجاريه ( 1240 ه. ق ) است . اين شبستان به ابعاد داخلي حدود 34*22 متر داراي 48 ستون است و جهت آن اختلافي با جهت مسجد دارد كه ظاهرا" به جهت انطباق با جهت قبله صحيح صورتگرفته است . همزمان با اين شبستان ‚ رواق گنبد دار سه ضلع صحن مسجد به عمق يك دهانه انجام گرفته است علاوه ب بناها و آثار ذكر شده ‚ در اين مسجد ‚ سنگ نوشته ها و فرامين تاريخي متعلق به قرن هشتم هجري به بعد متضمن وقف نامه ها ‚ فرامين ديواني و مالياتي و سنگ قبرهايي موجود است در كنار مسجد در قرن اخير ‚ كتابچه اي با كتاب هاي چاپي و نسخ رضوي شده است نقشه ساختماني و ويژگي هاي معماري اين مسجد ‚ بعد از ساخت در قرن هشتم هجري به عنوان الگويي در ساخت مساجد منطقه و خارج از آن مورد استفاده قرار گرفته است . از جمله اين ويژگي ها مي توان به كاربرد گسترده پوشش طاق و تويزه ‚ ايجاد نورگيرها و غرفه هاي پيرامون گنبدخانه كه مشرف به فضاي گنبدخانه هستند و شبستان هاي طرفين گندخانه اشاره كرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/26ساعت   توسط دهقانی  | 

قابل توجه کلیه ی اعضای انجمن

جلسه ی بعدی انجمن در روز جمعه مورخ ۲۱/۷/۸۵ واقع در محل هتل سنتی یزد ساعت ۱۵:۳۰ عصر با حضور مسئولین سازمان تشکیل می گردد.حضور کلیه ی اعضای انجمن الزامیست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت   توسط دهقانی  | 

با تشکر فراوان از خانم میرسلیمی به خاطر تهیه ی این مطالب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت   توسط دهقانی  | 

نیایش در آیین زرتشتی

خورشيد نيايش

در آيين زرتشتی پنج نيايش در خرده اوستا وجود دارد که به زيبايی پنج عنصر مقدس و آفريده اهورامزدا توصيف کرده و مورد ستايش قرار داده است.ارتباط قوی که ايرانيان در گذشته با طبيعت و دنيای پيرامون خود برقرار نموده بودند باعث می گرديد تا نعمتهای اهورايی را مقدس و ارزشمند بدانند و از بی احترامی و يا آلوده نمودن آنها پرهيز کنند .به گونه ای که صنعت کفش در ايران رونق بسيار داشت زيرا بدون کفش راه رفتن را گناه می دانستند چرا که با زخمی شدن پا و ريختن خون روی زمين باعث نشود تا مادر زمين (اسپندارمذ )آلوده گردد.يا از آلوده نمودن آبهای روان پرهيز می نمودندو اين باعث می شد تا بر خلاف ديگر ملل که شستشوی  خود را بيشتر در رودخانه ها انجام می دادندحمام ها و گرمابه های بسياری در ايران ساخته شود و آثار آن بر جای ماند .اين نکو داشت طبيعت هنوز نيز در خون ما ايرانيان وجود دارد در ايزد شناسی زرتشتی و اوستايی  مهر وخورشيد يکسان نيستند .مهر شعاع و انوار خورشيد است و ايزد عهد و پيمان و در مهر يشت به روشنی و  فروغ و اشعه خورشيد اطلاق می شود.خورشيد در اوستا هور  ـ خشه ئته     (Hvare-khshaeta) می شود که دو جزء آن هر يک به تنهايی معنی و مفهوم خورشيد را می رساند يعنی ((هور))و((شيد)).و اينک ترجمه متن اوستايی خورشيد نيايش:

می ستاييم خورشيد را که آفريده اهورامزداست

پيروز و فرخنده باد خورشيد درخشان خورشيد بی مرگ و خورشيد تيز اسب.با انديشه و گفتار و کردار نيک به سوی خورشيد روی کرده و می ستايمش .ای اهورامزدا خورشيد درخشان تيز اسب را می ستاييم که آفريده توست. و ستايش بر شما باد همگان ـ ای امشاسپندان که به سان خورشيد شکوهمند هستيد .منم رهرو راه اهورامزدا که درخشش و روشنايی خورشيد فروغ اوست و منم بر افکننده و خوارکننده انگره مينو و اين است راه پارسايان راهی که انديشه نيک گفتار نيک و کردار نيک می آموزد.

منم ستاينده نيک انديشی و نيک گفتاری و نيک کرداری با همه جان و روان منم گريزنده از بد انديشی و بد گفتاری و بد کرداری با همه جان و روان اکنون سرود می خوانم و نيايش می کنم برای شما ای امشاسپندان و پيش کشتان می کنم انديشه و گفتار و کردار نيک را.می پرستيم اهورامزدا را و ستايش می کنم  امشاسپندان و مهر ايزد را که دارنده دشتهای فراخ است و خورشيد تيز اسب درخشان را و ستايش می کنم روان آفرينش را و کيومرث انسان نخست را و می ستاييم آن فروهر پاک زرتشت را و ستايش من باشد برای همه آفريده های نيک و پاک که بودند و هستند و خواهند بود.

برگزيده ام راه راستی را راه نيک انديشی را و آن راه نيرومندی را که اکنون در پرتو اين گزينش ای مزدای بزرگ مرا زندگی بهی بخش و در واپسين ياريم کن. اينک دست ها را به سوی خورشيد آن درخشنده ترين بر می آورم و سرودگويان می ستايمش.برايش سرود می سرايم برايش سرود می خوانم اينچنين :(در زيبايی استفاده از استعارات و تشبيهات دقت کنيد)

خورشيد جاودان تيز اسب را می ستاييم که دارای دشتهای فراخ است .خورشيد را می ستاييم که زرين و درخشنده است که نام آور و بسيار شنوا و بيناست که بی خواب هميشه بيدار، شاه همه کشورها تيزنگر و زيبا و با زيب و فروبلند بالا و خوش پيکر است . اهورامزدا ميان آفريده ها او را درخشانترين بيافريد باشد که به ياری ما در آيند اهورامزدا و آن فروغ جاويدانش.

ستاره باران زای تشتر را می ستاييم که پيش آهنگ خورشيد در آسمان است که تيزنگر و با شکوه و درخشان است تشتر را می ستاييم و ستاره هايی را که گردش جای دارند و آن ستاره ديگر وننت مزدا آفريده را.

سپهر بی پايان را ستاينده ام و زمان بی کران را که جام سپهر است .پاکی را می ستاييم و دانش را که مزدا داده است و نماياننده راست ترين راه.ستايشگر آيين بهی مزداپرستی هستم می ستايم همه ايزدان مينوی را و همه ايزدان اين گيتی را می ستايم روان خود را و فروهرم راو همه فروشی ها ی پاکان و پارسايان را و ستايش برای آن خورشيد فروغمند بی مرگ تيز اسب باشد. ستايشگر آن خورشيد جاودانه تيز اسب را می ستايم خورشيد را پگاه آن هنگامی که زرينه پوش گيتی را درخشان می سازد .ايزدان بلندپايه مينوی سدها و هزاران از آن ايزدان آن ذره های روشن تابناک را که خوشيد می تراود از سپهر بالا بر زمين می گسترانند به زمينی که داده اهوراست و اين نور که از چشمه خورشيد بر بستر بال ايزدان بر پهنه زمين سرازير می شود تن و پيکر زمين را از غبار تاريکی و آلودگی ها می شويد و گياهان در جام خاک اين انگبينی را که از چشمه خورشيد ره آورد شده می نوشند و می بالند.

و اين روشنی زرين پاک کننده است آن چنانکه زندگی بخش می باشد . پاک می کند آب های روان و ايستاده را :آب چاه ها، کاريزها، درياها، برکه ها و رودها را.و اين خورشيد زرينه بال تيز اسب بی مرگ را می ستايم که هرگاه رخ می نمود و تاريکی اهريمنی را که پيکر زمين را پنهان ساخته بود نمی زدود ديوان آنچه را که در هفت کشور هستی داشت به تباهی می کشيدند و ايزدان مينوی نيز توانايی نداشتند تا راه گيرشان باشند.کسی که می ستايد خورشيد را ياريش می نمايد تا در برابر تاريکی تباهی ديوان و راهزنی دزدان نيرويی دو چندان يابد.

او که می ستايد خورشيد را مرگ را از دروازه زندگی خود می راند ستايش خورشيد ستودن اهورامزداست ستايش امشاسپندان است و ستايش آن فروهر بلندپايه خود .او که می ستايد خورشيد بی مرگ تيز اسب را، می ستايد همه ايزدان مينوی سپهر بالا و زمين را.ستاينده ام آن مهر ايزد را که دارنده دشتهای فراخ و گسترده است که بسيار شنوا و بيناست و اوست که جنگ افزارش گرزی است ديو افکن .با همه جان می ستايم مهر ايزد را و دوستی و همگرايی را آن دوستی بی ريو رنگ و بی آلايش را هم چونان دوستی که ميانه ماه است و خورشيد.

زرينه پوش گيتی گستر است آن ورشيد تابنده بی مرگ تيز اسب . می ستايمش که اورنگ جهان است که فرش پايانی ندارد. می ستايمش با همه آيين های دين و با گفتار و کردار و انديشه نيک.ستايشگرم آن مردان و زنانی را که نگهدارنده آيين و بجا آورنده آيين های دين اند . آگاه است اهورامزدا آن بهترين،از اين شايسته ترين مردان و زنان درست آيين.

مهر نيايش

دروغ گويی و پيمان شکنی از دير باز نزد ايرانيان عملی بسيار زشت و نکوهيده محسوب می گرديد و ايرانيان از کودکی نزد آموزگاران خويش می آموختند تا با داد و راستی با يکديگر و عموم جامعه بر خورد نمايند و بر سر پيمان خويش تا پای جان ايستادگی کنند مانند داستان سياوش در شاهنامه که حاضر نگرديد تا پيمان خويش را حتی با دشمن خود بشکند و ترک وطن و تاج و تخت را به پيمان شکنی ترجيح می دهد .هرودت درباره اخلاق و آداب ايررانيان می گويد : ايرانيان از داد و ستد و وام گيری پرهيز می کردند تا مبادا در اين کار مجبور به دروغ گويی شوند و يا داريوش در کتيبه خويش می نويسد خداوند اين کشور را از دروغ و دشمن و خشکسالی محفوظ دارد . ايزد مهر در فرهنگ ايراني از نگاهبانان پيمانها محسوب می شود و در سروده های مختلفی بصورت نماد و تمثيل بيان می گردد و داوری راست و تيزبين است .بنا بر عقيده ايرانيان باستان بامداد روز چهارم درگذشت هر متوفايی روان وی مقابل چينوت پل در برابر محکمه ای حاضر می شود. داوران اين محکمه در درجه نخست مهر است و سروش و رشن و اشتاد ايزد نيز حاضرند و پس از محاکمه تکليف روان روشن می شود . نيايشهای بسياری برای اين نماد پيمان و راستی سروده شده خصوصا آنکه آيين مهر پيش از زرتشت دين عموم مردم جامعه بود و بخشهای زيادی از آن فرهنگ وارد آيين مزديسنا شده.مهر نيايش از جمله اين نيايشهای کهن و زيبا می باشد که از نياکان ما برای ما به يادگار مانده:

می ستاييم مهر را که آفريده اهورامزداست

برای خشنودی اهورامزدا می ستاييم او را با بهترين نمازها و ستايش بلند آوازگی و پيروزی باشد برای مهر ايزد. ايزدی که مينوی است و داور روز پسين که بسيار شنوا و بيناست.می ستاييم مهر ايزد را و درود و ستايش می کنم ايزدی را که دارنده دشتهای فراخ است که چراگاههای سبزگون و گسترده اش بر گاهواره زمين آرامش بخش است و آسايش دهنده.ستايش پيشکش آن ايزدی که نگاهبان راست ترين گفتار است که نيکويی هايش از شمار فزون است. پيکرش برازنده و بلند استوار و بسيار تيز بين است که هميشه بيدار و بی خواب است . که چون نگينی زرين پيرامون کشور را فرا گرفته که نگهبان پيمانهاست، که هماره همه جا هست. در درون کشور و بيرون کشور و فراز و فرود آن.

می ستاييم مهر ايزد را و آن اهورای بزرگ بی همتا آفريننده آنرا می ستاييم، با آيين دين با شاخه های سبز برسم ـماه را و آن خورشيد را ستارگان را و مهر را که سرور همه کشورهاست.می ستاييم با همه جان آن ايزدی را که شکوهمند است می ستايمش با آيين دين آن ايزدی را که دارنده دشتهای رسته فراخ است .که آسايش بخش و نگاهبان سرزمين ايران است.

می ستاييم مهر ايزد خوش پيکر نيرومند را که هيچ گاه به دام فريب پای نمی افکند . می ستايمش که ره آورد ما می سازد آن بهترين بخشش اهورايی را : آزادی و بهروزی و رهايی در داوری و تندرستی و پيروزی و پاکی و پارسايی. من می ستايم ـ می ستايم آن ايزد فرازين پايگاه گرفته را با همه جان و نيرو می ستاييم آن نيرومند ترين و سود رسان ترين ايزد را با آيين های دين با سرودهای دل انگيز از جان خاسته که با بهترين گفتارهای آيينی بهم آميخته اين همه را برای ايزد مهر که دارنده دشت های فراخ است.

و مزدا اهوراست که همه آگاهی از کردارهای راستين ستايشگرانه مردم دارد ـ و پاداش اهورايی از آن زنان و مردانی است که نگاهداری آيين دين شان و ستايش آنان برای مهر ايزد به راستی و درستی باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت   توسط دهقانی  | 

حجاب در دین زرتشت

حجاب در آيين زرتشت

نخستين مردمى كه به سرزمين ايران آمدند، آريايى‏ها بودند. آنان به دو گروه عمده "مادها" و "پارس‏ها" تقسيم مى‏شدند. با اتّحاد مادها، دولت "ماد" تشكيل شد. پس از مدّتى پارس‏ها توانستند دولت ماد را از بين ببرند و سلسله‏هاى هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان را بنيانگذارى كنند. پژوهش‏ها نشان مى‏دهد كه زنان ايران زمين از زمان مادها كه نخستين ساكنان اين ديار بودند، داراى حجاب كاملى، شامل پيراهن بلند چين‏دار، شلوار تا مچ پا و چادر و شنلى بلند بر روى لباس‏ها بوده‏اند. اين حجاب در دوران سلسله‏هاى مختلف پارس‏ها نيز معمول بوده است. بنابر اين، در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ايرانى از حجابى كامل برخوردار بوده‏اند. برابر متون تاريخى، در همه آن زمان‏ها پوشاندن موى سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رايج بوده است و زنان هر چند با آزادى در محيط بيرون خانه رفت و آمد مى‏كردند و همپاى مردان به كار مى‏پرداختند، ولى اين امور با حجاب كامل و پرهيز شديد از اختلاطهاى فسادانگيز همراه بوده است.
جايگاه فرهنگى پوشش در ميان زنان نجيب ايران‏زمين به گونه‏اى است كه در دوران سلطه كامل شاهان، هنگامى كه خشايارشاه به ملكه "وشى" دستور داد كه بدون پوشش به بزم بيايد تا حاضران، زيبايى اندام او را بنگرند، وى امتناع نمود و از انجام فرمان پادشاه سر باز زد و به خاطر اين سرپيچى، به حكم دادوَران، عنوان "ملكه ايران" را از دست داد.
«اَشو زرتشت» با توصيه‏ها و اندرزهاى خود، كوشيده است تا پايه‏هاى حجابى را كه زنان ايرانى به عنوان يك فرهنگ ملّى در ظاهر عرف خود رعايت مى‏كنند، در عمق روح آنان متحكّم نمايد و از اين راه، ضمانت اجراى قانون حجاب را در آينده نيز تأمين نمايد و بدين سان، جامعه خويش را در مقابل امكان انحراف‏هاى اخلاقى پنهان، بيمه كند.
قسمتى از پند و اندرزهايى كه «اَشو زرتشت» به پيروان خود توصيه نموده را نقل مى‏كنيم، تا اين اقدام مهم «اشو زرتشت» بهتر نمايان گردد و حركت او در جهت تعالى و آموزش ريشه‏هاى «حفظ حجاب» و بيان لزوم توأم نمودن حجاب ظاهرى با عفّت باطن، روشن‏تر شود.
او مى‏فرمايد:
* اى نوعروسان و دامادان! روى سخنم با شماست. به اندرزم گوش دهيد و گفتارم را به خاطر بسپاريد و با غيرت، در پى زندگانى پاك مَنشى برآييد. هر يك از شما بايد در كردار نيك و مهرورزى، بر ديگرى پيشدستى جويد تا آن زندگانى مقدس زناشويى، با خوشى و خرّمى همراه باشد.
* اى مردان و زنان! راه راست را دريابيد و پيروى كنيد. هيچ‏گاه گرد دروغ و خوشى‏هاى زودگذرى كه تباه كننده زندگى‏اند، نگرديد؛ زيرا لذّتى كه با بدنامى و گناه همراه باشد، همچون زهر كشنده‏اى است كه با شيرينى درآميخته و همانند خودش دوزخى است. با اين‏گونه كارها زندگانى گيتى خود را تباه مسازيد.
* پاداش رهروان نيكى، به كسى مى‏رسد كه هوا، هوس، خودخواهى و آرزوهاى باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خويش چيره گردد. كوتاهى و غفلت در اين راه، پايانش جز ناله و افسوس، چيز ديگرى نخواهد بود.
* فريب‏خوردگانى كه دست به كردار زشت مى‏زنند، گرفتار بدبختى و نيستى خواهند شد و سرانجامشان خروش و فرياد و ناله است؛ ولى زنان و مردانى كه به اندرز و راهنمايى من گوش فرا مى‏دهند، آرامش و خوشى زندگى بهره‏شان خواهد بود و سختى و رنج از آنان دور خواهد گشت و به نيك‏نامى جاودانى خواهند رسيد.
در زمان ساسانيان - كه پس از نبوت زرتشت است - افزون بر چادر، پوشش صورت نيز در ميان زنان اشراف معمول شد. به گفته ويل دورانت پس از داريوش، زنان طبقات بالاى اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تختِ روانِ روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمى‏شد كه آشكارا با مردان آمد و رفت كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردى حتى پدر و برادرشان را ببينند. در نقش‏هايى كه از ايران باستان بر جاى مانده است، هيچ صورت زنى ديده نمى‏شود و نامى از ايشان نيامده است.
تجليّات پوشش در ميان زنان ايران چنان چشم‏گير است كه برخى از انديشمندان و تمدن‏نگاران، ايران را منبع اصلى ترويج حجاب در جهان معرفى كرده‏اند.
گفتنى است كه در دين زرتشت، لباس يا كيفيت خاصى براى حجاب زنان واجب نشده است؛ بلكه لباس رايج آن زمان كه شامل لباس بلند، شلوار و سرپوش - يعنى چادر يا شنلى بر روى آن - بوده است، مورد تقرير و تنفيذ قرار گرفته است. هر چند كه استفاده از سِدرِه و كُشتى - لباس مذهبى ويژه زرتشتيان - توصيه شده است. البته بر هر مرد و زن واجب است كه هنگام انجام مراسم عبادى و نيايش، سر خود را بپوشاند. بنا به گفته مؤبد »رستم شهرزادى« پوشش زنان بايد به گونه‏اى باشد كه هيچ يك از موهاى سرِ زن از سرپوش بيرون نباشد. در كتاب پوشاك باستانى ايرانيان در ذيل عنوان «پوشاك اقليت‏هاى ميهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتى چنين مى‏خوانيم:
«اين پوشاك كه بانوان زرتشتى از آن استفاده مى‏كنند، شباهتى بسيار نزديك به پوشاك بانوان نقاط ديگر كشور ما دارد؛ چنان‏كه روسرى آنان از نظر شكل و طرز استفاده، نظير روسرى بانوان بختيارى است و پيراهن، شبيه پيراهن بانوان لُر در گذشته نزديك است و شلوار، از لحاظ شكل و بُرش، همان شلوار بانوان كُرد آذربايجان غربى است و كلاهك، همان كلاهك بانوان بندرى است».
دين زرتشت، بر سه اصل اساسىِ، «انديشه نيك»، «گفتار نيك» و «كردار نيك» استوار گشته است. موبدان در تفسير انديشه و كردار نيك مى‏گويند:
«يك زرتشتى مؤمن، بايد از نگاه ناپاك به زنان ديگر دورى جويد».
در اندرز «آذرباد مار اسپند» موبد موبدان آمده است:
«مرد بد چشم را به معاونت خود قبول مكن».
پوشش موى سر و داشتن نقاب بر چهره، پس از سقوط ساسانيان نيز ادامه يافته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت   توسط دهقانی  | 

منابع موجود درباره ی دین زرتشت

برای مطالعه بيشتر

در مورد تاريخ زرتشت

هنينگ، والتر برونو. زرتشت: سياستمدار يا جادوگر! ترجمه کامران فانی. کتاب پرواز، تهران، 1379

G noli, Gherado. Zoroaster in History, Biennial Yarshater Lecture Series 2, Bibliotheca Persica 2000

Gnoli, Gherardo. "Agathias and the Date of Zoroaster." Eran ud Aneran, Festrschrift Marshak , 2003. http://www.transoxiana.com.ar/Eran/Articles/gnoli.html

Shapur Shahbazi, Ali Reza. "The Traditional Date of Zoroaster Explained", BSOAS, Vol 40, No. 1. London. http://www.azargoshnasp.net/~iran/Din/traditionaldateofzoroaster.pdf

در مورد باورهای زرتشتی

دوشن گيمن، ژ. اورمزد و اهريمن . ترجمه عباس باقری. فرزان، تهران، 1378

موله، ماريان. ايران باستان . ترجمه دکتر ژاله آموزگار، انتشارات توس، تهران، 1377

Boyce, Mary. Textual Sources for the Study of Zoroastrianism , University of Chicago Press, 1984


در مورد تنظيم گاثاها و وجه های زبانی آن


Humbach, Helmut. The Gathas of Zarathushtra, Heidelburg, 1991

Watkins, Calvert. How to Kill a Dragon . Oxford University Press, 1995

در اينترنت

http://www.azargoshnasp.net/~iran/Din/main.htm

http://www.avesta.org

 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت   توسط دهقانی  | 

دین زرتشت

دين زرتشتی امروز که معتقدان به آن در ايران و هند زندگی می کنند، باقيمانده دين زرتشتی دوران ساسانی است که با به قدرت رسيدن اردشير پابکان برای نخستين بار به عنوان دين رسمی ايران انتخاب شد. در اين زمان مدرکی در دست نداريم که حتی با وجود زرتشتی بودن داريوش و خشايارشا، دين زرتشت هيچگاه در دورانی قبل از زمان ساسانيان، به عنوان دين رسمی مطرح شده باشد. اخلاف خشايارشا مانند اردشير دوم، پرستنده خدايان متعددی مانند آناهيتا و ميترا بوده‌اند و غير از آن، هيچگاه دينی به عنوان دين تمام مردم شاهنشاهی هخامنشی مشخص نشده است. پادشاهان اوليه اشکانی نيز احتمالا" به نوعی آئين قبيله‌ای بجامانده از باورهای ايرانيان اوليه اعتقاد داشته اند. غير از ولاش اول و جانشينانش، مدرکی برای زرتشتی خواندن ديگر پادشاهان اشکانی نداريم.

از طرفی، دين زرتشتی ساسانی تفاوتهای عمده ای با دين زرتشتی مندرج در گاثاها دارد. بعضی از باورهای مطرح شده در بخشهای جديدتر اوستای ساسانی، مانند زروانيت، مخالف با باورهای گاثايی هستند و می توان آنها را رسوخی از دين های محلی و باورهای باستانی ايرانيان و حتی تاثيراتی از مذاهب بين النهرينی بابل و آشور دانست. به همين دليل، در اينجا دين گاثايی را مشخصا" دينی جدا از زرتشتی ساسانی می دانيم و بطور مستقل از آن ياد می کنيم.

در گاثاها، زرتشت دين کاملا" جديدی را پايه گذاری نمی کند. دين زرتشت بر مبنای باورهای باستانی ايران پی ريزی شده و زرتشت خود را تنها اصلاحگر و بازگرداننده دين اصلی می داند. خدای گاثاها، «مزدا-اهورا» يا «سرور عقلانيت»، خود يکی از خدايان باستانی است که به همراه ميترا و وهومنه، از خدايان اصلی گروه «اهوراها» (خدايان خوب) بوده است. اما در گاثاها، مزدا-اهورا تنها خدای موجود است و اوست که انسانها را به عقلانيت راهنمايی می کند و آنها را از زندگی کورکورانه باز می دارد و همواره به «راستی» تشويق می کند. در گاثاها، زرتشت به همه خدايان ديگر اعلام جنگ می دهد و آنها را خدايان گمراهی، «دئو/ديو»، می خواند. زرتشت حتی از نامبردن از اين خدايان نيز خودداری می کند و در گاثاها از کسی جز مزدا-اهورا ذکری نمی بينيم، هرچند که زرتشت بطور غير مستقيم به وجود خدای نادرستی و دروغ اشاره می کند، اما نام او را که از اوستای جديد می دانيم (انگره-مئنيو، اهريمن) هرگز نمی برد و تنها در پايان يکی از گاثاها، کلمه «انگره» را به کار می برد بدون آنکه نام را کاملا" بيان کند. به نظر می رسد که زرتشت نمی خواهد شعرهای جاويدان خود و تعليماتش برای آيندگان را به نام خدای نادرستی آلوده کند و آن را به عهده شنونده رها می کند.

گاثاها به زبانی بسيار مشکل تنظيم شده اند و ساختمان آنها نيز بسيار پيچيده است. دانشمندانی مانند هومباخ، نوبری( Nyberg که به غلط در ايران «نيبرگ» ناميده شده) و شوارتز، توانسته اند قسمتهايی از اين ساختمان پيچيده را کشف کنند و ساختارهايی نظير تنظيم حلقه ای و تکرار معکوس کلمات در اشعار را مشخص کنند. اين ساختمان پيچيده و زبان بسيار کهنه، باعث می شوند که ما به سختی بتوانيم تمام مفهوم گاثاها را متوجه شويم. آنچه تا اينجا برای ما مفهوم است اينستکه اشاره و اصرار زرتشت در اين اشعار به مقابله دو عنصر «ارته» (راستی، بن حقيقت و عقلانيت) و «دروج» (نادرستی، بن دروغ و گمراهی) است. در اين مقابله، زرتشت کمک «مزدا-اهورا» را طلب می کند که تشويق کننده انسانها به عقلانيت و تفکر است و تنها را مبارزه با ديوان که حاميان دروج هستند.

نمی توان با اطمينان گفت که دين زرتشت هيچگاه بعد از مرگ موسسش، به همانگونه که او انتظار داشته، باقی مانده است. از درجه خالص ماندن اين باورها نيز تخمينی در دست نداريم، غير از اينکه داريوش نيز در کتيبه های خود به يکی از جنبه های دروج، يعنی «دروگ» يا سخن ناراست (دروغ) اشاره می کند. می توان تصور کرد که باورهای گاثايی که برای جامعه ای کوچک و قبيله ای در شرق ايران طراحی شده بودند، بعد از برخورد با جوامع متمدن و ساکن غرب ايران و تاثير پذيرفتن از باورهای مغها و اديان بين النهرين و در طول سالهای متمادی، تبديل به دينی شد که در دوران ساسانی موقعيت رسمی را پيدا کرد. صحبت از دين زرتشتی ساسانی را به آينده موکول می کنيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت   توسط دهقانی  | 

زندگی زرتشت

مانند بحثهايی که بر سر تاريخ زرتشت مطرح شد، در مورد خاستگاه زرتشت و زندگی او نيز توافق نظری وجود ندارد. نوشته های دوران ساسانی، زرتشت سپيتامان را از قبيله «مغ» می دانند که يکی از قبايل مادی بودند که در ماد کوچک (آتورپاتکان، آذربايجان) زندگی می کرده اند. داستان سنتی زندگی زرتشت، اشاره به سختی های او در پيدا کردن معتقدان به دينش در آذربايجان می کند که در پی آن، زرتشت به طرف شرق و به دربار «کی ويشتاسپ» می رود و در آنجا موفق می شود پادشاه را به دين خود متمايل کند و از حمايت او بهره مند شود. به دستور کی ويشتاسپ، اوستای زرتشت با آب طلا روی پوست دوازده هزار گاو نوشته شده و در خزانه پادشاه نگهداری می شود. زرتشت با مقام روحانی اعظم در دربار کی ويشتاسپ می ماند و در سن 73 سالگی در حالی که در آتشکده بلخ مشغول انجام مراسم مذهبی بوده، به دست يکی از سربازان مهاجم تورانی به نام «توربراتروش» کشته می شود.

داستان بالا مخلوطی از افسانه های غير قابل باور و بخشهايی است که می توانند نشاندهنده زندگی واقعی زرتشت باشند. در درجه اول، انتخاب آذربايجان به عنوان خاستگاه زرتشت، انتخابی بی جا و بدون مدرک است. ريشه اين افسانه اينست که در زمان ساسانيان، قبيله مغها که از بازماندگان مادهای آذربايجان بودند، وظيفه مطلق انجام مراسم مذهبی در دربار ساسانی را به عهده داشتند. اين مغها خود نويسنده بخشهايی از اوستای جديد ساسانی وتفسيرهای آن بودند. طبيعتا" در هنگام نوشتن در مورد زندگی زرتشت، مغها به اين نتيجه می رسيدند که زرتشت به عنوان يک مرد مذهبی بايد از مغ ها و اهل آذربايجان بوده. اما همانطور که قبلا" اشاره کرديم، زرتشت در زمانی قبل از کوچ ايرانی های اوليه، از جمله مادها، به قسمتهای غربی فلات ايران، زندگی می کرده و اشاره های او به زندگی کوچ نشينی و نبودن اشاره ای به جغرافيای غرب ايران، نشان از بی پايه بودن داستان خاستگاه از آذربايجان او می کند. به احتمال بسيار قوی، زرتشت زاده محلی در يکی از دشتهای ماوراالنهر، شايد در منطقه سغدستان، بوده است و از آنجا به بلخ، احتمالا" مقر يکی از حکام محلی به نام کی ويشتاسپ (کويه ويشتاسپه در گاثاها Kaviya Wishtaspa )، برای تبليغ دين خود رفته است.

از طرفی، قضيه پناه گرفتن زرتشت نزدکی ويشتاسپ نشان دهنده مرحله‌ای واقعی در زندگی پيغمبر باستانی ايران است. زرتشت در گاثاها از کی ويشاسپ و درباريان او که از نخستين باورداران دين او بودند ياد می کند و برای آنها آمرزش می طلبد. مسئله پيدا کردن حامی و پناه جويی در مراحل بعدی تاريخ ايران برای رهبران مذهبی و شاعران (که زرتشت هردو لقب را داشته)، کاری معمول بوده و حتی تا دوران اسلامی نيز ادامه داشته.

نوشته شدن اوستا روی دوازده هزار پوست گاو با آب طلا از افسانه های واضح دوران ساسانی است. در درجه اول، می دانيم که در زمان زرتشت تمام اوستای ساسانی هنوز وجود خارجی نداشته و بيشتر اوستا که به زبان اوستايی جديد گفته شده، در زمانی بعد از زندگی زرتشت و به نظم درآوردن باورهای او در گاثاها، بوجود آمده. از طرف ديگر، برطبق شواهد مختلف، نوشته شدن اوستا در دوران ساسانی صورت گرفته وتا قبل از آن زمان، اوستا به صورت شفاهی و سينه به سينه توسط دستورها و مغان، حفظ می شده. دلايلی وجود دارد که باور کنيم اولين اقدامات برای نوشته شدن اوستا در دوران ولاش اول اشکانی صورت گرفته و اتمام اين عمل در زمان ساسانيان واقع شده، هرچند که قديميترين نسخه اوستا که اکنون در دست هست، در قرن هشتم هجری نوشته شده و از نسخه های اصلی اوستای ساسانی آثاری در دست نداريم. به علاوه، خط اوستايی خطی است بسيار کامل و دقيق که در حدود اوايل دوران ساسانی از روی خط پهلوی ساخته شده و در زمانی قبل از آن، وجود خارجی نداشته. در نتيجه، نوشته شدن اوستا در زمان زندگی زرتشت از افسانه های ساخته وپرداخته دوران ساسانی است.

اما کشته شدن زرتشت به دست يک قوای مهاجم در بلخ می تواند نشاندهنده يک واقعه تاريخی باشد. انتساب نام «تورانی» به اين مهاجمان احتمالا" از دستاوردهای دوران ساسانی است، اما به هرصورت، اين مهاجمين می توانسته اند از قبايل صحراگرد ماوراالنهر باشند که در آن زمان هنوز ساکن نشده بودند و همواره در طول تاريخ ايران برای جمعيت ساکن مشکل آفرين بوده اند (از اين مهاجمان «تورانی» گرفته تا سکاها، هفتاليان، مغولها، و ازبکها). مطلب قابل توجه شايد وجود شهر «مزارشريف» در نزديکی بلخ باشد که بنا بر باورهای محلی، آرامگاه حضرت علی است، اما با توجه به اينکه مقبره واقعی حضرت علی در نجف واقع شده، می توان تصور کرد که نسبت دادن مقبره حضرت علی به مقبره مزارشريف در دوران اسلامی و برای حفظ آن از خرابی صورت گرفته و اين مقبره می تواند آرامگاه شخص مهم و مورد احترامی از دوران قبل از اسلام، و شايد خود اشو زرتشت باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت   توسط دهقانی  | 

تاریخ زرتشت

 

مسئله «تاريخ زرتشت» (يعنی زمان زندگی او) از بحث انگيزترين و مهمترين مسائل ايرانشناسی است و در بسياری مواقع، جدا کننده گروههای مختلف ايرانشناسان. دلايل زبانشناسی، تاريخی، تاريخ اديان، و اشاره هايی که در متون قديمی به اين مسئله شده، همه از سوی طرفداران نظريات مختلف به کار گرفته شده اند. در اينجا، ما خلاصه ای از اين نظريات را بيان می کنيم.

تفسيرهای موبدان ساسانی، حاوی اطلاعاتی از زندگی زرتشت هستند که نشاندهنده باور عمومی زمان ساسانی از تاريخ زرتشت می باشند. تاريخ زندگی زرتشت در اين تفسيرها، «258 سال قبل از اسکندر» بيان شده که به عنوان «تاريخ سنتی زرتشت» شناخته می شود. بر طبق اين محاسبه، زرتشت در حدود سال 591 ق م (333+258) به دنيا آمده. طرفداران اين نظريه استدلال می کنند که زمان ميانسالی زرتشت در حدود سالهای 550 ق م واقع می شده و فوت او در 73 سالگی، در 518 ق م، او را همزمان با اوايل سلطنت داريوش قرار می داده که توجيه کننده علاقه داريوش به دين اوست. به همين ترتيب، «کی ويشتاسپ»، حامی زرتشت که در گاثاها بارها از او نامبرده شده، همان «ويشتاسپ» پدر داريوش است که در زمان کورش بزرگ، شهرب پارت در شمال شرقی ايران بوده که با منطقه احتمالی زندگی زرتشت، در بلخ، نزديکی قابل قبولی دارد. طرفداران «تاريخ سنتی»، از جمله دانشمندان بزرگی مانند هنينگ، تقی زاده و نيولی، اين تاريخ را کاملا" صحيح می دانند و حتی در نوشتن تاريخ دوران هخامنشی از او به عنوان يکی از اعضای دربار ويشتاسپ هخامنشی ياد می کنند (نک: اومستد).

از طرفی از همان ابتدای تحقيقات علمی در دين زرتشتی و تاريخ آن، دانشمندانی مانند بارتولومه و کريستنسن در دقت تاريخ سنتی شک کردند. مبنای اين شک بيشتر بر اصول زبانشناسی و جامعه شناسی تاريخی بود. اکثر اوستاشناسان در اين نکته توافق دارند که گاثاها، 18 قطعه شعر در بخش يسناهای اوستا، از سروده های خود زرتشت هستند. در اين 18 قطعه شعر، زرتشت بارها به خودش اشاره می کند و مبنای اوليه دين خود را پايه می ريزد. از طرفی، زبان گاثاها و بخش کوچکی به نثر که با نام «يسناهپتنگهايتی» (نيايش هفت بخشی) شناخته می شود، از زبان بقيه قسمتهای اوستا قديمی تر است. در اصطلاح زبانشناسی، زبان گاثاها «اوستايی کهن» ناميده می شود و زبان بخشهايی نظير يشتها و ويديودات، «اوستايی جديد».

مقايسه صورت لغات، شکل گيری جملات، قوائد دستوری، و ديگر شاخصه های زبانی اوستايی کهن با «ريگ ودا» Rig Veda ، سرودهای قديمی هند، نشاندهنده نزديکی بسيار اوستايی کهن با زبان وداها است. اين نزديکی تا حدی است که با رعايت کردن تغيرات شناخته شده صداها در هرکدام از اين زبانها (مثلا" تغيير ثابت «س» ودايی به «ه» اوستايی)، می شود شعرهای گاثاها را به زبان ودايی باز نوشت و عملا" می شود گفت که اين دو زبان لهجه های يک زبان واحد (هندو-ايرانی) بوده اند و همزمان با يکديگر استفاده می شده اند. در مورد تاريخ نوشته شدن وداها، بيشتر دانشمندان به قرون 15 تا 12 ق م اشاره می کنند. از اين موضوع می شود نتيجه گرفت که گاثاها نيز در زمانی نزديک به اين تاريخ، بين قرون 14 تا 11 ق م، نوشته شده اند.

از طرفی، تصاوير اجتماعی حاضر در گاثاها نشانگر يک جامعه کوچ نشين و دامدار هستند. در اين شعرها، زرتشت به حيوانات اهلی، مسابقات ارابه رانی، دشتهای باز و ديگر سمبلهای زندگی دامداری و کوچ نشينی اشاره می کند و باورهای قبيله ای را به انتقاد می کشد. اين مسئله مغاير با شرايطی است که طرفداران تاريخ سنتی به زمان زرتشت نسبت می دهند، مانند زندگی در دربار ويشتاسپ هخامنشی و در امپراتوری معظم کورش بزرگ. به همين ترتيب، نبودن هيچگونه ذکری از «پارس» (خاستگاه ويشتاسپ و داريوش) و يا حتی اشاره ای به جغرافيای غرب ايران، نشانه های بيشتری هستند از اينکه زرتشت در زمان ويشتاسپ هخامنشی زندگی نمی کرده و ربط کی ويشتاسپ، حامی زرتشت، با پدر داريوش بزرگ، تنها در يک تشابه اسمی است.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت   توسط دهقانی  | 

خلاصه ای راجع به دین زرتشت

مقدمه

دين زرتشتی، در نوع دوران ساسانی آن، تنها دين اصلی باقيمانده از ايران قبل از اسلام است. ديگر اديان ايرانی نظير مانوی گری، خرمدينی، زرادشتی، و اديان چند خدايی ديگر، عملا" از بين رفته اند و بجز آثار آنها در اديان ديگر (بخصوص مانوی گری در مسيحيت کاتوليک و خرمدينی در شيعه گری)، از آنها نشانی باقی نمانده است. اولين نشانه های تاريخی ما از دين زرتشت، اشاره به اهورامزدا در کتيبه های داريوش بزرگ است، هرچند که تعدادی از دانشمندان، اين اشاره را برای زرتشتی بودن داريوش کافی نمی دانند. اما تا ارائه دلايل قابل قبولی برای رد اين مدعا، باور عمومی بر اين است که نام بردن از اهورامزدا، اصرار بر دوری از دروغ و اشاره به ديگر شاخصه های زرتشتی، نشان از زرتشتی بودن داريوش می دهد. به همين دليل، بحث در مورد زرتشت و دين او بدينجا موکول شد، هرچند که آثار سياسی و اجتماعی آئين زرتشتی تا زمان به سلطنت رسيدن اردشير پابکان در ايران جلوه پيدا نمی کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت   توسط دهقانی  | 

خلاصه اي راجع به اقتصاد يزد

استان يزد داراي جاذبه‌هاي گردشگري فراوان است. از يك سوي قلة شيركوه در اين استان در همة فصول پوشيده از برف است و از ديگر سوي كوير يزد يكي از خشك‌ترين بيابانهاي جهان است. آثار تاريخي بيشمار در شهر يزد وجود دارد كه از جمله آنها؛ تكية اميرچخماق، مسجد جامع، شش بادگير و .... مي‌باشند. اين شهر به شهر تاريخ جهان معروف است و بزرگترين شهر خشتي دنياست. هنرهاي دستي مردم اين استان منجمله صنايع سفالگري، فرش‌بافي و گليم‌بافي از شهرت جهاني برخوردار هستند.           

 

 

منطقة ويژة اقتصادي نساجي يزد

پس از ايجاد منطقة ويژة اقتصادي نساجي يزد در خرداد ماه 1379، فعاليت‌هاي اجرايي به منظور عملياتي كردن منطقه از جمله محصور نمودن فاز يك منطقه به وسعت 270 هكتار آغاز شده است.

اين منطقه صرفاً به منظور فعاليت در صنايع نساجي، در مساحتي به ميزان 570 هكتار كه از شمال به زمين انبارهاي عمومي و كارخانة صنايع لاستيك يزد، از شرق به زمين شهرك صنعتي، از جنوب به خط لولة انتقال نفت به يزد و از غرب به باقيماندة پلاك يك فرعي از بخش 9 يزد محدود است، تأسيس ، و شهركهاي صنعتي يزد به عنوان سازمان مسؤول منطقة ياد شده تعيين شده است.

مزيت‌هاي اصلي و قانوني منطقه

ارتباط با ساير كشورها ازجمله كشورهاي حاشية خليج فارس، هندوستان و پاكستان و همچنين مبادلات وسيع تجاري با اين كشوها و حضور فعال جمع كثيري از يزدي‌ها در سرزمينهاي مذكور، پيوند عاطفي را با خارجيان مستحكم‌تر و زمينه‌هاي صادرات و اعتمادسازي را فراهم ساخته است.

درحال حاضر معادن غني ذغال‌سنگ، سرب و روي، آلومينيوم، فسفات، اورانيوم، سنگهاي زينتي در استان به حد وفور وجود داشته و نيروي انساني ماهر و كارآمد فعال، چشم‌انداز خوبي جهت تشديد فعاليت‌هاي صنعتي، توليدي و صادراتي در استان بوجود آورده است.

قرار گرفتن يزد در مسير شاهراههاي اصلي كشور و جادة ترانزيت بين‌المللي، وجود انبارهاي عمومي، امكانات وسيع ارتباطي مانند فرودگاه، ايستگاه راه‌آهن، بزرگراهها و جاده‌هاي دوطرفه در كلية مسيرهاي ورودي و خروجي يزد، امكانات وسيع مخابراتي، برق و آب و بهره‌برداري از آب زاينده‌رود، وجود مراكز دانشگاهي متعدد و مراكز درماني مجهز و گسترده، زمينه‌هاي متعددي براي سرمايه‌گذاري در اين منطقه را فراهم كرده است.

مركز استان يزد از طريق راه‌آهن مستقيماً به مراكز مهم تجاري و اقتصادي ارتباط دارد و شبكة راه‌آهن يزد به شهرهاي اصفهان، كاشان، تهران، كرمان، سيرجان، بندر عباس داراي قطار مستقيم بوده و به زودي از راه بافق به استان خراسان و كشورهاي همجوار متصل خواهد شد. همچنين روزانه بين 3 تا 4 پرواز مستقيم به تهران و پروازهاي مستقيم به كيش، سوريه، مشهد، كرمانشاه و زاهدان انجام مي‌شود.

استان يزد در رديف 10 استان صنعتي كشور قرار دارد و به نسبت جمعيت و وسعت بعد از تهران دومين استان صنعتي كشور محسوب مي‌شود و سالهاست كه بانكهاي متعدد در استان از توانايي‌هاي قوي مالي و اعتباري برخوردار بوده و فعاليتهاي بيمه، گمرك و ساير امور خدماتي در استان بسيار مطلوب است.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/18ساعت   توسط دهقانی  | 

از ديگر زيارتگاه هاي زرتشتيان در يزد

 

پير هريشت

 

در 10 كيلومتري يزد و 12 كيلومتري روستاي شريف آباد جاي دارد.

زرتشتيان هر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردين (7 تا 11 فروردين) براي برگزاري آيين هاي ديني و سنتي در اين زيارتگاه گرد هم مي آيند. آورده اند كه در اين مكان مقدس گوهربانو ، از كنيزان دختران يزدگرد شهريار ، را در خود گرفته است. گوهربانو بر كودكي گمشده نمايان شد و به او فرمود تا از پدر بخواهد كه پير هريشت را بنيان گذارد. بنابر تقويم قديم زرتشتي در طول ماه آبان هر بهديني ميتوانست به اين جشن گاه رفته و آيين ويژه زيارت را به جا آورد. جشن آتش افروزي « هيرومبا » را زرتشتيان شريف آباد در 26 فروردين در اين زيارتگاه برگزار ميكنند.

 

 

پير بانوي پارس

 

در 112 كيلومتري شهر يزد قرار گرفته است.

از روز مهر تا روز ورهرام از ماه تير (13 تا 17 تير) ، همه ساله زرتشتيان با برپايي آيين هاي ديني و سنتي در اين زيارتگاه گرد هم مي آيند. آورده اند كه شهبانوي پارس را اين مكان مقدس در خود گرفته است. شهبانو در خواب نابينايي نمايان شده پس از شفاي چشمان او ، مي فرمايد پير بانو را بنيان گذارد. بنابر تقويم قديم زرتشتي از روز مهر از ماه اسفند به مدت پنج روز زمان برگزاري نماز همگاني در پير بانو بوده است.

 

 

 

پير ناركي

 

در 58 كيلومتري شهر يزد در نزديكي تفت است.

زرتشتيان همه ساله از روز مهر تا ورهرام از ماه امرداد (برابر با 12 تا 16 امرداد) با گرد هم آمدن در اين مكان ، به نيايش اهورامزدا و برگزاري آيين ديني و مراسم سنتي كه با شادي همراه است ، ميپردازند. آورده اند كه عروس فرمانرواي پارس به نام « نازبانو » را اين مكان مقدس در خود گرفته است. ناز بانو بر بيابانگردي روشن بين ، نمايان شده و او را در بنياد پير ناركي فرمان داده است

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/18ساعت   توسط دهقانی  | 

پير سبز ، پير چك چكو

 

پير سبز « چك چكو » يكي از زيارتگاهاي زرتشتيان ميباشد در 62 كيلومتري شمال شرقي يزد ، در ينه كوهي قرار گرفته كه چشم اندازي عريان در دامنه هاي خشك و ريگزار كويري آن را در برگرفته است و جريان بسيار كمي از قطره هاي آب از شكاف سنگ فرومي چكد كه تنها ميتواند سر سبزي فضاي چند متري و امكان رويش چند سرو كاج كوهي را بدهد. دادن نام « پير سبز » يا « پير چك چكو » به اين محل نيز ، بدين مناسبت مي باشد.

 

همه ساله از تاريخ 24 خرداد ماه برابر روز اشتاد ايزد تا 27 خرداد ماه برابر روز مانتره سپند ، زرتشتيان به اين مكان مقدس و روحاني ميروند و به دور از زندگي پرزرق برق مادي به زيارت و عبادت مي پردازند .

 

به روايتي در اواخر دوران ساسانيان ، شيرازه سلطنت به علت اختلافات داخلي و اقدامات ظالمانه شيرويه و در فشار قرار گرفتن طبقه زير دست و ناراضي شدن مردم ، در حال از هم پاشيدن بود. چون نسل ذكور ساساني از بين برده شده بود و تنها يزد گرد سوم با نام خسرو به طور ناشناس در استخر زندگي ميكرد ، لذا به راهنمايي موبد موبدان و سران لشكري كشوري به مدائن آورده شد و وي را به عنوان شاهنشاه به تخت نشاندند.

 

يزد گرد در مدت بيست سال سلطنت خويش ، چندان موفق به اصلاح امور كشوري كه در اثر جنگهاي پي در پي با روميان ، خزانه اش تهي شده بود و از طرفي قدرت طلبيها ، محروميت ها و تبعيض هايي كه بوسيله سياستمداران وقت اعمال ميشد و موجوديتش را در خطر انداخت ، نشد ؛ لذا مردمان روز به روز ناراضي و عاصي تر ميشدند و بدين ترتيب چندان تعجب آور نيست كه يزد گرد براي دفاع از كشور نتوانست عده زيادي را به دور خودگرد آورد و نهايتاً در طي چند جنگ ، شهرهاي ايران ، يكي پس از ديگري سقوط نمود و سرانجام به طور كامل از تازيان شكست خورد و يزدگرد نيز به دست آسياباني كشته شد.

 

پيش از شكست كامل ايران ، يزدگرد براي حفظ جان خانواده خود ، نقطه كويري و متروكي را كه آن روز جلب توجه نميكرد و امروزه يزد نام دارد. (نام كنوني يزد نيز به يادگار از يزدگرد بجا مانده است.) جايگاهي تهيه و خانواده خود را كه عبارت از دو پسر (هرمزان و اردشير) و پنج دختر (شهبانو ، پارس بانو ، نيك بانو ، نازبانو و مهربانو) و همسرش (كتايون) و مرواريد نامي كه هريش وي بود (هريش به معني خدمه) درآن مكان مستقر نمود. پس از اينكه حكومت ساسانيان سقوط كرد ، فرزندان يزدگرد چون ديدند مورد تعقيب قرار خواهند گرفت براي دور ماندن از تلاطم امواج حوادث ، به يكباره ترك ديار و دربار نمودند و هر يك به خلوتگاهي پناه بردند و با استغاثه ، دست نياز به درگاه پروردگارشان بردند و از آستانش تقاضاي عفو و رحمت كردند.

 

اما نيك بانو با مرواريد كه كنيز بود در بيابان از هم جدا شدند و نيك بانو به سمت شرق ، راه سپرد و در 37 كيلومتري اردكان به كوهي رسيد و به درگاه خدايش ناليد و به امر خدايش در آن كوه ، غايب شد كه امروز به پير سبز چك چكو معروف است.

با وجود تمام اين افسانه ها راجع به پير سبز ، عده اي به اين باورند كه اين مكان مقدس ، يكي از معابد بزرگ آناهيتا است چرا كه مشخصه ويژه اين معبد ، بودن بر بلندي و جاري بودن آب است.

هرچه هست ، پير سبز براي زرتشتيان ، فضايي عرفاني و روحاني دارد و آنان بر اين باورند كه انسان با راز و نياز با پروردگارش و زيارت در اين جايگاه ، به اوج آرامش ميرسد .

 

ساختار پير سبز

در دامنه كوه ، زرتشتيان هر شهر ، براي بيتوته ي چند روزه خود ، بنايي ساخته اند . بنايي كه شامل يك « مطبخ » و چند « صفه » و اتاق است و به آن مجمعه « خيله » مي گويند. خيله ها در كمركش كوه ، پايين تر از معبد و محل چك چكو آب ساخته شده است . اهميت و ارزشمندي خيله ها بستگي به نزديكي و دوري آن ها از معبد دارد. از جمله ميتوان از « خيله دستورها » ، « خيله تفتي ها » ، « خيله قاسم آبادي ها » و ... نام برد .

 

آداب و رسوم

در مدت توقف چند روزه ي خانواده ها ، هركسي چندين بار به زيارتگاه مي رود. شمع روشن كردن ، دعا خواندن ، نذركردن ، سدره پوشي و كشتي بستن از جمله مناسك اعتقادي است كه در معبد بجا مي آورند .

زيارت كنندگان بايد با سر پوشيده وارد شوند. آوردن نان نذري (سيرگ به گفته يزدي ها و سيرو به گفته كرماني ها) كه در بيشتر خيله ها پخته ميشود و عرضه كردن آن به زيارت كنندگان بخشي ، از مناسك است .

 

از ديگر مراسم: كتك زدن تازه دامادهاست بدين معني كه جوانان ، به ويژه جوانان مجرد ، پرس و جو كرده و كساني را كه در طول يك سال گذشته ازدواج كرده اند ، پيدا مي كنند و با شوخي وخنده ، دست و پاي اين تازه دامادها را گرفته ، به پشت مي خوابانند و كتك مي زنند. داماد و خانواده ي او با شربت و شيريني كه در معبد تبرك شده ، از آنها پذيرايي مي كنند . جوانان ضمن تفريح و سرگرمي و خوردن شيريني ، بدشان نمي آيد كه قهرمان كتك خوري سال آينده باشند
+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/18ساعت   توسط دهقانی  | 

مطالب قدیمی‌تر